مطالعه تطبیقی راه ابریشم چین و آمریکا در آسیای مرکزی و جنوبی

انفعال تهران

  • 1395/03/09 00:00 - 00:00
  • مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست‌جمهوری
تصویر انفعال تهران
بیست و یکمین نشست از سلسله نشست‌های «گفتگوهای راهبردی» در تاریخ 9 خردادماه 1395 با سخنرانی آقای «ولی کوزه‌گر کالجی»، پژوهشگر ارشد مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام و با عنوان «مطالعه تطبیقی طرح‌های راه ابریشم چین و آمریکا در آسیای مرکزی و جنوبی: جایگاه و موقعیت منطقه‌ای ایران» در تالار تدبیر مرکز برسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری برگزار شد.

در سند چینی تهیه­‌شده راه ابریشم، نامی از ایران به چشم نمی‌خورد و این نشانگر انفعال تهران است. این درحالی است که ایران دست­کم در میان 16 کشور مسیر کمربند زمینی طرح قرار دارد. با توجه به بحث قرارگیری دریای عمان و خلیج فارس در مسیر دریایی ابریشم، تهران باید بر آن تأکید کند. در برابر، راه ابریشم جدید آمریکا شبیه طرح مارشال آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم در اروپا و تا حدودی ژاپن بوده، ولی این بار می‌خواهند با تقویت زیرساخت‌های اقتصادی افغانستان علیه تروریسم آن را تکرار کنند. برگزاری نشست «مطالعه تطبیقی طرح‌های راه ابریشم چین و آمریکا در آسیای مرکزی و جنوبی: جایگاه و موقعیت منطقه‌ای ایران» با سخنرانی ولی کوزه‌گر کالجی به منظور بررسی این مبحث راهبردی برگزار گردید. به منظور بهره­مندی پژوهشگران و دانشجویان خلاصه­ای از نشست مذکور به شرح زیر منتشر می­‌شود.

*****

طرح راه ابریشمِ جدید چه فرصت‌ها و تهدیدهایی برای ایران به همراه خواهد داشت؟ برای پاسخ به این پرسش در این گزارش ابتدا طرح راه ابریشم جدید آمریکا و سپس طرح راه ابریشم جدید چین به بحث گذاشته شده است(ترکیه و اتحادیۀ اروپا هم طرح راه ابریشم دارند ولی در قیاس با این دو طرح‌های آن‌ها در حاشیه است).

راه ابریشم جدید آمریکا

تا به حال هیچ یک از رئیس‌جمهورهای آمریکا از آسیای مرکزی دیدار نکرده است. از جمیز بیکر که در سال 92 سفارت آمریکا در پنج کشورِ این منطقه را افتتاح کرد تا سفر جان کری؛ هیچ یک از وزرای خارجۀ آمریکا به این پنج کشور با هم سفر نکرده بودند. این‌ها به‌روشنی گواهِ آن است که روابط آمریکا با کشورهای آسیای مرکزی روابطی استراتژیک نیست. اما با وجودِ این، آمریکا دو برنامۀ مهم را برای این منطقه با هم به پیش می‌برد:

۱- طرح آسیای مرکزی بزرگ(greater central Asia)

۲- استراتژی راه ابریشم جدید(new silk road strategy)

هر دو طرح از سوی موسسۀ مطالعاتِ آسیای مرکزی و قفقازِ دانشگاه جانز‌هاپکینز زیر نظر موسسۀ مطالعات پیشرفتۀ بین‌المللی به ریاست «ولی نصر» به اجرا درمی‌آید. کلِ این مجموعۀ مطالعاتی زیر نظرِ یکی از چهره‌های شاخص در این حوزه آقای «فردریک استار» است که طراح اصلیِ هر دو طرح یعنی طرح آسیای مرکزی بزرگ و استراتژی راه ابریشم جدید خودِ اوست.. زمانی که این دو طرح در آمریکا تصویب می‌شود همراه با نهادهای دانشگاهیِ نام‌برده، وزارت خارجۀ آمریکا، پنتاگون، وزارت خزانه‌داری، سفارتخانه‌های آمریکا در کلِ این کشورها، بانک جهانی، صندوق بین‌المللی پول، همه به صورت هماهنگ برای یکپارچه کردنِ این منطقه هدایت می‌شوند. همکاریِ میانِ نهادهای مختلفِ پژوهشی، دانشگاهی، اجرایی و غیره در این طرح می‌تواند برای ما نمونه‌ای درس‌آموز باشد.

اما دو طرحِ آسیای مرکزی بزرگ و راه ابریشمِ جدید آمریکا چه هدفی را دنبال می‌کند؟ این دو طرح در اصل می‌کوشند نوعی یکپارچگی اقتصادی میان پنج کشور آسیای مرکزی (یعنی ازبکستان، قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان و ترکمنستان) و دو کشور آسیای جنوبی(هند و پاکستان) و همچنین به صورت ویژه افغانستان ایجاد کنند. در اصل آمریکا می‌خواهد مرزهای جغرافیاییِ جدیدی تعریف کند (یک نکتۀ مهم اینکه معمولاً وقتی آمریکایی‌ها می‌خواهند جغرافیای سیاسی یک منطقه را تغییر دهند سه واژه (new، great، central) را زیاد بکار می‌برند که هر سه در این دو طرح بکار رفته است). این تغییرات در سطحی بوده است که ساختار وزارت امور خارجۀ آمریکا هم متناسب با آن تغییر کرده است. بعد از فروپاشیِ اتحادیۀ جماهیر شوروی آسیای مرکزی همواره زیر نظر ادارۀ اروپا و اورآسیای وزارت خارجۀ آمریکا بود. از سال ۲۰۰۵ که طرح آسیای مرکزی بزرگ مطرح شد ادارۀ جدیدی شکل گرفت به نامِ ادارۀ امور آسیای مرکزی و جنوبی.

تز آمریکایی‌ها این است که آسیای مرکزی منبع انرژی است. در طرف دیگر هند و پاکستانی هستند که تشنه و نیازمند انرژی هستند. این خطوط ارتباطی می‌تواند برقرار شود و مثلا اگر از افغانستان عبور کند می‌تواند منافعی برای افغان‌ها هم به همراه داشته باشد. این آسیای میانیِ بزرگ از بالا با روسیه از شرق با چین و از غرب با ایران در همسایگی قرار دارد. یعنی می‌خواهد با حذفِ سه قدرت رقیب آمریکا آن‌ها را در منطقه تضعیف و در میان باقی کشورها یکپارچگی ایجاد کند. طرح راه ابریشمِ جدید هم‌سو با طرح آسیای میانیِ بزرگ در سال 2011 در سفر خانوم کلینتون به هند به تصویب نهایی رسید و اعلام شد. در درجۀ اول کاربردِ واژۀ راه ابریشم بیانگرِ یک قدرت نرم و پیامی از طرف آمریکایی‌هاست که راهبرد ما در منطقه از حالت سخت‌افزاری-نظامی به سوی حالتی نرم‌افزاری-اقتصادی-اجتماعی-فرهنگی در حرکت است. مثلاً در مورد افغانستان این امر مشهود است. بعد از اشغال افغانستان آمریکایی‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که راه حلِ درازمدت افغانستان مسائل نظامی نیست؛ مسائل اقتصادی و توسعۀ پایدار در افغانستان از اولویت اساسی‌تری برخوردار است. استراتژی راه ابریشمِ جدید آمریکا تقریباً شبیه طرح مارشالی است که آمریکایی‌ها بعد از جنگ جهانیِ دوم در اروپا و تا حدودی در ژاپن(برای جلوگیری از کمونیسم) اجرا کردند و این بار می‌خواهند با تقویت زیرساخت‌های اقتصادی افغانستان(برای جلوگیری از تروریسم) آن تجربه را بار دیگر تکرار کنند.

خط لولۀ تاپی و خط راه‌آهن ترکمنستان، افعانستان و تاجیکستان و پروژۀ انتقال تجارت برق کاساهزار که برق را از تاجیکستان به افغانستان و پاکستان می‌آورد پروژه‌های احداث پل در مناطق مرزی تاجیکستان و افغانستان، پل افغان-تاجیک، پل دوستی افغانستان-تاجیکستان، پل مجد بین بداخشان و تاجیکستان و راه‌آهن حیرتان نمونه‌هایی از نتایجِ راه ابریشم جدید آمریکایی است. بخشی از این طرح‌های اقتصادی که من در اینجا به آن‌ها اشاره کردم تصویب شده است؛ بخشی دیگر مثلا تا ۲۰۲۰ اجرایی می‌شود و بعضی دیگرش اجرا شده است. نکتۀ مهم این است که همۀ این طرح‌ها در چارچوب استراتژی راه ابریشمِ جدیدِ آمریکا و مکملِ آن استراتژی آسیای مرکزی بزرگ به انجام می‌رسد.

راه ابریشم جدید چین

اما برویم سراغ راه ابریشم جدید چین(که به آن کمربند هم می‌گویند). راه ابریشمِ چین دو مسیر عمدۀ زمینی و دریایی دارد. مسیر زمینی‌اش از شرق چین شروع می‌شود و به منطقۀ سینکیانگ و بالاتر آلماآتی و سپس سمرقند و بعدش هم به ایران و استانبول می‌رسد، یک شاخۀ فرعیِ آن به مسکو و شاخۀ اصلیِ آن به رتردام و ونیز می‌رود که مسیر تاریخیِ جادۀ ابریشم بوده است. مسیر دریایی‌اش را هم می‌بینید که باز هم از شرق شروع می‌شود و دقیقاً می‌آید و باز هم به ونیز ختم می‌شود. نزدیک به 4 میلیارد نفر یعنی 63درصد جمعیت جهان در این دو مسیر تحت پوشش هستند و بیش از 31تریلیون دلار از تولید ناخالص جهانی را دربرمی‌گیرد. زمینۀ دیپلماسیِ راه ابریشم چین در در طولِ سفر آقای شی جین پینگ در سپتامبر سال ۲۰۱۳ به آسیای مرکزی در دانشگاه نظربایف قزاقستان و بحث دریایی‌اش هم در سفر ایشان به اندونزی مطرح شد. یعنی هر یک از این دو طرح به صورت هدفمند و در جای خودشان مطرح شد. بیش از یک صد میلیارد دلار برای این طرح تخصیص داده شده است.

نکتۀ مهم این است که طرحِ چینی‌ها در اصل مقابل طرح آمریکایی‌هاست اما هیچ صدایی از چینی‌ها در این زمینه بلند نمی‌شود و کاملاً در سکوت طرحشان را به پیش می‌برند. چین چه دلایلی برای طرحِ ابریشمِ خودش دارد؟ سه سطح را باید از هم تفکیک کرد:

الف) سطح داخلی

ب) سطح منطقه‌ای

ج) سطح بین‌المللی

در سطح داخلی این طرح در امتداد رویکرد کلّیِ نسل پنجمِ رهبران حزب کمونیست چین و ایدۀ رویای چینی است. هر چند کلیتِ خط فکری رهبران چین از دنگ شیائپنگ در ۱۹۷۹ به بعد ثابت مانده است و بحثِ توسعۀ اقتصادی، تنش‌زدایی، سیاست غیرایدئولوژیک در حوزۀ سیاست خارجی به منزلۀ رویکردهای کلی ثابت باقی مانده است. اما با انتخابِ شین جی پینگ به دبیر کلی حزب کمونیست در کنگرۀ هجدهم حزب کمونیست در سال ۲۰۱۲ او شتاب اقتصادی زمان جیانگ زمین و هو جینتائو را به صورتی نظام‌مندتر، واقع‌بینانه‌تر و با اهداف استراتژیک دقیق‌تر و زمان‌بندیِ بهتر جلو می‌برد. طرح دیپلماسی راه ابریشم نیز در امتداد همین رویکردِ کلیِ نسل پنجم رهبران حزب کمونیست چین است. این طرح همچنین همسو با ایدۀ رویای چینی است که از سوی این نسل از رهبران چین مطرح شده است و تجدید حیات حزب کمونیست، رفاه و توسعۀ اقتصادی، اصلاح ساختار بروکراتیک و ... را دربرمی‌گیرد. تجدید حیاتِ حزب کمونیست از این جهت اهمیت دارد که سال ۲۰۲۱ یعنی یک سال پیش از این که رهبری به دست نسل ششم بیافتد یکصدمین سال تأسیس حزب کمونیست چین است و نسلِ پنجم این موقعیت را فرصتی ویژه برای خود می‌داند. شی جین پینگ قول داده است تولید ناخالص ملی و در آمد سرانۀ چینی‌ها را تا ۲۰۲۱ در مقایسه با سال ۲۰۱۰ دوبرابر بکند. نکتۀ دیگر در سطح داخلی پیشروی به سوی غرب و رونقِ اقتصادیِ منطقۀ سینکیانگ است. ترکانِ مسلمانِ ایغور ناآرامی‌های زیادی را در منطقۀ سینکیانگ ایجاد کرده‌اند. با توجه به این وضع سینکیانگ از جهت شاخص رفاه در میان ۲۹ استانِ چین در ردۀ ۲۵ام است. و سیاست سرکوب و قوۀ قهریه و اعدام و زندان برای کنترل شورش‌های این منطقه انرژی زیادی از حزب کمونیست گرفته است و هم در سطح بین‌المللی برای چینی‌ها مشکلاتی را به وجود آورده است. این مشکلات رهبران نسل پنجم را به این نتیجه رسانده است که توسعۀ اقتصادی منطقۀ سینکیانگ را مدنظر قرار بدهند. این است که بخشی از راه ابریشم که از این منطقه می‌گذرد معطوف به توسعۀ منطقۀ سینکیانگ است. یعنی سه کریدور را چینی‌ها برای سینکیانگ در نظر گرفته‌اند. یکی کریدور شمالی و دیگری جنوبی و سومی مرکزی است.

در سطح منطقه‌ای هم در درجۀ اول چینی‌ها از این طرح به دنبالِ کم‌شدنِ وابستگی‌شان به تنگۀ مالاکا هستند. ۸۰درصد منابع انرژی وارداتیِ چین از این تنگه عبور می‌کند. با توجه به بحرانی که چین در تایوان و این منطقه دارد، امنیتِ انرژی‌اش در خطر است. این است که راه ابریشم را اگر بتواند از مسیر آسیای مرکزی ایجاد کند تنوعی برای مسیرهای صادرات و وارداتِ چین ایجاد می‌شود. هدف دیگر در سطح منطقه‌ای تثبیتِ نفوذ اقتصادی‌شان در آسیای مرکزی است. در سال ۲۰۰۰ کل حجم روابط اقتصادی چین با پنج کشور آسیای مرکزی در حد یک میلیارد بود. ظرف ده سال یعنی در ۲۰۱۰ به رقم سی میلیارد دلار رسید؛ یعنی سی برابر شد. تا قبل از سال ۲۰۰۰ شریک اول اقتصادیِ هر پنج کشورِ آسیای مرکزی روسیه بود. ولی چین این جایگاه را گرفته است و حالا درصدد است با طرح‌هایی نظیر راه ابریشم آن را تثبیت کند. در سطحِ منطقه‌ای افغانستان نیز به صورت ویژه اهمیت دارد. دلیل اهمیت افغانستان که ما در ایران کمتر به آن توجه کرده‌ایم خروج نیروهای آمریکایی، ایساف و ناتو از این کشور در سال ۲۰۱۴ است. یک خلاء قدرتی در آن‌جا شکل می‌گیرد که هم به جهت امنیتی هم به جهت اقتصادی باید پر شود. چین در حال حاضر در معادن افغانستان همچون مس و ذغال سنگ و همچنین در طرح‌های اقتصادی‌اش بسیار فعال است. USGS ادارۀ بررسی‌های زمین‌شناختیِ آمریکا از سال ۲۰۰۷ شروع به یک ارزیابیِ سریع بر روی معادن افغانستان کرد. گزارشِ این مرکز سال ۲۰۱۳ منتشر شده‌است که قابل دانلود هم هست. برآورد اولیۀ این نهاد از معادن افغانستان سه هزار میلیارد دلار است. معادنی مثل معدن حاجی‌گک که معدن آهن هست معدن مویدن که معدن مس هست. و اتاق بازرگانیِ خود ایران یک گزارشی روی سایتش گذاشته است که در آن برآوردِ ما از معادن افغانستان ۹۸۸میلیارد دلار است. با نظر به این منابع غنی اهمیت افغانستان و علاقۀ چین به آن‌ها بیش از پیش روشن خواهد شد.

در سطح بین‌المللی و سطح جهانی نیز هدف نخستین طرح راه ابریشم تثبیت جایگاهِ اقتصادی و تجاری چین در جهان است. به عنوان نمونه چین دومین شریک اتحادیۀ اروپا و اتحادیۀ اروپا دومین شریک چین هست. طرح راه ابریشم می‌تواند جایگاه و منزلتِ چین را در این عرصه تثبیت کند. به طور کلی پیش‌بینی می‌شود تا سال ۲۰۴۰ حجم اقتصاد چین دوبرابر اقتصاد ایالات متحدۀ آمریکا باشد و برای تحقق این پیش‌بینی اجرائی شدن طرح‌هایی همچون راه ابریشم جدید ضروری است. در سطح بین‌المللی همچنین ارتقاء جایگاهِ نهادهای مالی بین‌المللی همسو با چین از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. یک نمونه‌اش بانک سرمایه‌گذاری زیرساخت آسیایی که سال ۲۰۱۴ با پیشنهاد و حمایت اصلی چین تأسیس شد و هم‌اکنون پنجاه و هفت عضو دارد. نمونۀ دیگرش بانک توسعۀ بریکس است که چین همراه با هند، روسیه، آفریقای جنوبی و برزیل آن را مدیریت می‌کنند. به کمک طرح‌های این چنینی این نهادها می‌توانند در آینده رقبایی برای صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی باشند. هدفِ دیگر در سطح بین‌المللی تقویت مکانیزم سازمان همکاری‌های شانگهای است؛ این سازمان زمانی که در سال ۹۶ تأسیس شد در سطح آسیای مرکزی بود که دو طرفش فقط چین و روسیه بودند. ماهیتش هم فقط امنیتی بود. از ۲۰۰۱ به این سو هم از جهت افقی و هم عمودی توسعه پیدا کرد. جهت افقی یعنی پذیرش اعضا همچون اعضای اصلی، ناظر، مهمان، شریک در گفتگو و ... . جهت عمودی هم یعنی به جهت کارویژه‌ها و اهدافش. این سازمان دیگر صرفاً امنیتی نیست بلکه رویکردهای اقتصادی و فرهنگی-اجتماعی را نیز در پیش گرفته است. زمانی که ما در اجلاس سازمان همکاری شانگهای در سوشی روسیه حضور داشتیم از کشورهایی همچون کامبوج، ویتنام و اندونزی نیز به سوشی آمده بودند. از طرفِ دیگر هم از سوریه و مصر آمده بودند به صورتی که ما شوکه شدیم و از خود می‌پرسیدیم که اینها چه ربطی به شانگهای دارند؟! ظاهراً تقسیم کاری بین چینی‌ها و روسی‌ها شده بود. چینی‌ها مهمانانی از طرف جنوب شرقِ آسیا دعوت کرده بودند و روس‌ها هم از خاورمیانه. سیستم جدیدی از دو سه سال قبل تعریف کرده‌اند به نام شریک گفتگو و این کشورها را در قالب شریک گفتگو وارد سازمان همکاری شانگهای می‌کنند که مکانیزمی متفاوت از اعضای اصلی و ناظر است. گسترشِ جغرافیاییِ سازمان همکاری شانگهای بسیار قابل توجه است به‌گونه‌ای که می‌بینیم هند و پاکستان و ایران هم در آن حضور دارند. برای اینکه عیاری برای سنجش اهمیتِ منطقه‌ای سازمان همکاری‌های شانگهای به دست آوریم در قیاس با آن اتحادیۀ اقتصادی اورآسیا را در نظر بگیرید. البته بحث اتحادیۀ اقتصادیِ اورآسیا از سوی روسیه بحثی جدی است. اما از پانزده کشور عضو اتحادیۀ جماهیر شوروی سابق تنها پنج کشور عضو این اتحادیه هستند. روسیه هنوز راه درازی دارد برای اینکه شمول جغرافیاییِ اتحادیۀ اورآسیا را مطابق با آن جغرافیای شوروی سابق توسعه دهد.

فرصت‌ها و تهدیدهای طرحِ راه ابریشم جدید آمریکا و چین برای ایران

پیش از پاسخ به تیتر فوق، در موردِ دو طرح دیگر راه ابریشم یعنی طرح ترکیه و اتحادیه اروپا لازم به ذکر است که طرح راه ابریشم ترکیه که در سال ۲۰۰۸ مطرح شد شانزده کشور را در برمی‌گیرد که ایران در آن چارچوب هست؛ ما در چندین نشست ترکیه شرکت کردیم، اما ناامنی‌هایی که در حال حاضر در ترکیه به ویژه شرق آن پیش آمده است و همچنین وضعیت سوریه و مهاجران این طرح‌ها را که در دوران اوج اقتدار حزب عدالت و توسعه مطرح شده بود تحت الشعاع قرار داده است.

اما در طرحِ اتحادیۀ اروپا ایران عضو نیست. در طرحِ آمریکا و طرح چین چطور؟ نه تنها ایران در طرحِ آمریکا حضور ندارد بلکه پیامدِ آن در آسیای مرکزی می‌تواند منجر به تضعیفِ ایران به همراهِ چین و روسیه باشد. مثلاً یکی از نتایجِ طرحِ راه ابریشمِ آمریکایی‌ها در آسیای مرکزی خط لولۀ گاز تاپی است که رقیبِ اصلیِ خط لولۀ صلحِ ما به شمار می‌آید. آمریکا پیش از این طرح رویکردِ همه چیز بدون ایران را به پیش برده است و با این طرح نیز همچنان در امتداد همین رویکرد حرکت می‌کند. ما قطعاً در موارد بسیاری از جمله مواد مخدر یا تروریسم با غرب منافع مشترک داریم. هیچ کس منکر این نیست. اما باید واقع‌بین بود. آن چه در حال حاضر در عمل دارد اتفاق می‌افتد چیست؟ در فضای پسابرجام هم خیلی از انتظارات آن طور که می‌خواستیم تحقق پیدا نکرد که یک بخشی از آن به فضای داخلِ ما یک بخشی از آن فضای بین‌المللی و ... باز می‌گردد. آن چیزی که الان واقع‌بینانه می‌توانیم بر روی آن حساب کنیم ظرفیت روابطی است که با چین هست. اما در طرح چینی چه فرصت‌هایی برای ما وجود دارد؟ متأسفانه در سندی که از سوی چینی‌ها برای راه ابریشم تهیه شده است نامی از ایران به چشم نمی‌خورد و این نشاندهندۀ انفعال ماست. برخی حتی این نادیده گرفتن ایران را به منزلۀ دور زدنِ ایران دانسته اند. اما به طور کلی در کمربند زمینیِ این طرح شانزده کشور قرار دارند که ما هم دستِ کم در آن مسیر هستیم. این بحث هست که دریای عمان و خلیج فارس در مسیر دریایی نیز قرار بگیرند و ما باید بر آن تأکید کنیم.

اما از جمله فرصت‌های ما در این طرح، راه‌آهن ایران، افغانستان و چین هست که بسیار مهم است. می‌گویند این مسیر مهم‌ترین مسیر راه‌آهن انجام‌نشدۀ شرق دنیاست. یک بخشی از کارهای این طرح انجام شده است. اگر ادامه پیدا بکند و به تاجیکستان و به کشورهای دیگر مرتبط شود تحول مهمی در بحث ریلیِ ما در شرق کشور و افغانستان خواهد بود. اما فرصتِ مهمِ دیگر احیای خط لولۀ صلح است. دولت پاکستان و چین در کریدور جنوبیِ راه ابریشم در سینکیانگ، قرارداد یک خط لولۀ گاز مایع به طول هشتصد کیلومتر را در آوریل 2015 امضا کرده‌اند؛ خطی که به داخل چین و سینکیانگ می‌رود. اگر امتدادِ آن بتواند به خط لولۀ صلحِ ما وصل شود می‌تواند خط لولۀ صلح ما را از این وضعیت نجات بدهد و از سه ضلعیِ ایران، هند، پاکستان به چهارضلعیِ ایران، هند، پاکستان و چین تغییر بیابد. همچنین چون طالبان ملاحظۀ چینی‌ها را می‌کند از نظر امنیتی خط لولۀ صلح می‌تواند تضمینی را داشته باشد. ما باید بتوانیم نشست‌های چهارجانبه‌ای با حضور طرف‌های چینی، هندی، پاکستانی برای خط لولۀ صلح برگزار کنیم. حداقل در عمل ببینیم که این ظرفیت به چه صورت است.

در چابهار اما برعکس است. چینی‌ها در آنجا کاری نکردند ولی هندی‌ها را دیدید که پای کار آمدند و این توافق سه‌جانبه‌ای که میان ایران، هند و افغانستان بسته شد نشان داد این مسیر مسیر درستی است. بحث بعدی باز کردن پای چینی‌ها به قفقاز است جایی که آن‌ها در آن به دنبال جای پا می‌گردند. متأسفانه ما در بیست و پنج سال گذشته یک سیاست یکپارچه در قفقاز یا آسیای مرکزی نداشته‌ایم. ما هنوز بعد از بیست و پنج سال موفق نشده‌ایم یک تور سیاسی ترتیب بدهیم که رئیس‌جمهور ما در یک سفر از پایتخت پنج کشور آسیای مرکزی یا از هر سه پایتخت قفقاز دیدار بکند. ما باید در این راستا به ویژه با عطف نظر به چین بکوشیم. وارد کردنِ چین به قفقاز فرصت‌های زیادی را برای ما فراهم می‌آورد. نکتۀ مهمی که هست این است که ارمنستان با ما ارتباط ریلی ندارد. ارمنستان کشوری کوهستانی است و هزینۀ اتصال ریلی ایران و ارمنستان بسیار بالاست. حدود ۴۷۰ کیلومتر می‌شود که ۶۰ کیلومترِ آن برای ماست. ولی هزینۀ آن ۴۱۰ کیلومتری که در ارمنستان است نزدیک به سه و نیم میلیارد دلار(۸۶ پل، ۶۰ تونل و ۲۷ ایستگاه) است. به علت از دست رفتنِ انحصارشان روس‌ها هیچ تمایلی به احداث این خط آهن ندارند و علیه آن تبلیغ می‌کنند. ارمنی‌ها خودشان به سراغ چینی‌ها رفته‌اند و چینی‌ها هم هنوز جواب قطعی نداده‌اند. ما باید فعالانه‌تر عمل کنیم. به نفع ماست که یک کمیسیون سه‌جانبه‌ای میان ارمنستان، ایران و چین تشکیل بدهیم و فعالانه‌تر چینی‌ها را در این قضیه(ذیل مسیر شمالیِ راه ابریشم) درگیر بکنیم.

البته در کنار توجه به این طرح‌های مشخص باید دو نکتۀ کلی را مدنظر داشت. نکتۀ اول در مسیر ایجاد پیمان‌ها و توافق‌نامه‌های منطقه‌ای توجه به مسائلِ کلیِ اقتصادِ ما در عرصۀ بین‌الملل است. مثلاً یکی از اصلی‌ترین مسائل در این زمینه ورود به سازمان جهانی تجارت است. ما باید برای حضور فعال در اقتصاد جهانی و حضور در سازمان جهانی تجارت برنامه‌ریزی کنیم. چون اگر واردِ سازمان جهانیِ تجارت بشویم خیلی از سازمان‌ها و معاهده‌های دیگر را نیز پوشش می‌دهیم. نکتۀ دوم این است که باید بر روی هر کشور مبتنی بر سیاست‌هایی که دارد حساب باز کنیم. مثلاً ما نمی‌توانیم از چین بخواهیم بیاید در ائتلاف ما در سوریه شرکت کند. این اصلاً سیاست چین نیست و ما نمی‌توانیم بر روی آن‌ها همچون روس‌ها حساب کنیم. اما مثلاً در حوزۀ انرژی بر عکس ما بر روی روس‌ها نمی‌توانیم حساب کنیم چرا که در نهایت رقیب ما به حساب می‌آیند. به عنوان نمونه برای خط لولۀ صلح ما یک زمانی به سراغ روس‌ها رفتیم. گازپروم آمد اما در همان ابتدای کار کنار کشید. چون روس‌ها در این حوزه ما را رقیبِ خودشان می‌دانند. پس سیاست‌های منطقه‌ایِ ما برای همکاری با کشورها در مناطق مختلف از جمله آسیای مرکزی باید به گونه‌ای باشد که با چارچوبِ کلیِ سیاست‌های طرف‌های مقابل هم همخوان باشد.

102614
ارسال نظر

  1. مخاطبان و فرهیختگان گرامی؛ نظرات حاوی مطالب توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور منتشر نمی‌شود.