نقش مشارکت‌های مردمی و جامعه مدنی در بحران سیل گلستان

دانشگاه مازندران

کارشناس ارشد پژوهشگری اجتماعی

تصویر نقش مشارکت‌های مردمی و جامعه مدنی در بحران سیل گلستان
سالانه میلیون­‌ها نفر متأثر از خطر سیل‌­اند. آمارها نشان می­‌دهد که سیلاب در ۵ دهه اخیر نیمی از کل خسارات ناشی از بلایای طبیعی در دنیا را به خود اختصاص داده است. تحقیقات نشان‌ دهنده افزایش دفعات وقوع و بزرگی سیل در دهه­‌های اخیر است.

مقابله با فجایع نیازمند تدابیر استراتژیک است و یکی از این استراتژی­‌ها، «کاهش خطر فاجعه»[1] است که در سال ۲۰۱۵ توسط ۱۸۷ کشور عضو سازمان ملل تأیید شد و دفتری با همین نام در سازمان ملل مشغول فعالیت است. سال­‌ها پیش از آن، کنفرانس جهانی کاهش فجایع در سال ۲۰۰۵ در کشور ژاپن برگزار شد (کنفرانس هیوگو). دستور کار این نشست بررسی مهم‌ترین خطرات محیطی تهدیدکننده کشورها و اقدامات انجام شده برای کاهش خطرات بود. در این نشست، در گزارش ارائه شده از وضعیت ریسک کشور ایران، ۳۱ مورد خطر لیست شده است که سیل در ردیف ۲۹ام این فهرست قرار دارد. این گزارش وزارت کشور را مسئول مدیریت بحران معرفی می­‌کند و نیروهای انتظامی، بسیج (به عنوان نیروهای مدنی دفاعی)، سپاه پاسداران و وزارتخانه­‌های مرتبط را تحت فرمان وزارت کشور و یاریگر آن در زمان بحران عنوان معرفی می­‌کند (گزارش کاهش فجایع سازمان ملل، ۲۰۰۵: ۶).

دفتر کاهش خطر فاجعه سازمان ملل، در سال­‌های اخیر بر نقش جامعه مدنی در کاهش خطر تأکید دارد. «جامعه مدنی دیدگاه­‌های جدیدی در مورد مسائل مربوط به کاهش خطر فاجعه در اختیار دولت­‌ها گذاشته است و به این واسطه فرصت­‌های جدیدی برای همکاری کشف شده است». شبکه جهانی سازمان­‌های جامعه مدنی از سال ۲۰۰۹ و در چهارچوب نشست ژاپن (هیوگو)، دیدگاه­‌هایی برای کاهش خطر فاجعه ارائه کرده است. بنابراین، بررسی اهمیت نقش جامعه مدنی در فاجعه از ملزومات توسعه اجتماعی است. بنابراین این گزارش به نقش مشارکت­‌های مردمی و جامعه مدنی در بحران سیل گلستان توجه دارد. چگونگی شکل­‌گیری و قوت گرفتن نیروهای مدنی در سیل گلستان نیازمند روایتی کوتاه از فرایند سیل است.

این گزارش می­‌توانست به صورت مفصل در مورد نقش و اهمیت جامعه مدنی در مدیریت سیل نگاشته شود. قطعا این ضرورتی است که باید به آن توجه شود اما آنچه پیش از هر نوع انتقال تجربه لازم است، صورتبندی از کنش‌گری موفق شهروندان مدنی در فرایند جلوگیری از پیشروی سیل در استان­ شمال شرقی ایران (گلستان) است. بنابراین این گزارش روایتی است از تأکید بر قدرت شبکه محلی در سیاستگذاری سیل.

ماجرای سیل

سازمان هواشناسی در روزهای منتهی به سیل گلستان، مدام بارش­‌های شدید را هشدار می­‌داد. ظرفیت سد «وشمگیر» در استان گلستان به دلیل بارش‌های شدید و ورود آب دو سد «بوستان» و «گلستان» پر و سرریز شد و بنا بر تصمیمات مدیران استان گلستان برای پیشگیری از شکستگی سد، آب سد در مقاطع مختلف رهاسازی شد. بعلاوه، لایروبی نکردن دهانه رودخانه‌ها و محدود بودن خروجی آب به سمت دریا باعث بروز سیلاب در روستاها و شهرهای حاشیه گرگان­‌رود شده است. ابتدا شهرهای کلاله و گنبدکاووس دچار آب‌گرفتگی شدند و سپس سیل به شهرهای آق‌قلا، سیمین شهر، گمیشان و بندرترکمن رسید. در چهار روز اول حادثه گلستان، رسانه­‌ها توجه جدی به آن نداشتند. شهروندانِ خبرنگار روایت سیلابی شدن شهر را لحظه‌به‌لحظه روایت می­‌کردند. عدم حضور مسئول ارشد استان در حادثه، تعطیلات سال نو و رسانه­‌ای نشدن جدی سیل در روزهای اول فاجعه، خطاهایی در پی داشت که موجب تشدید بحران شد. بخش مهمی از خطاهای شکل‌گرفته در گلستان به «عدم اطمینان» از سناریوی سیل مرتبط است. این بعد فنی فاجعه است و در این خصوص کارشناسان فنی-مهندسی باید توضیحات مرتبط را ارائه دهند. این گزارش به بعد اجتماعی حادثه و نقش تشکل­‌های خودجوش مدنی در زمان بحران و بعد از آن توجه دارد.

شکل­گیری تشکل مدنی

در کشورهای مختلف، نقطه عطف جلب مشارکت­‌های مردمی در مواقع بحران در سه زمانِ قبل ، حین و بعد از وقوع حوادث انسانی یا طبیعی است که همدلی ناشی از بحران یا حادثه میل به افزایش مشارکت و آگاهی را در پی داشته است.

مواجهه مکان زیست با خطر، عامل محوری تعامل و مشارکت­ بود. به دلیل همبستگی قومی و علقه­‌های مکانی، اجتماع محلی نیازمندی­‌ها و مراقبت­‌های لازم را بیش از گذشته به نمایش گذاشت. تجربه سیل گلستان آزمون موفقی از مداخله دانش بومی در کنترل فاجعه است. آمادگی و مشارکت اجتماع محلی در زمان بحران، پاسخگوی سریع­تری در کنترل آن است. با وجود شبکه­‌های گسترده مجازی، تردیدهای فراوانی در خصوص قطعیت تخلیه منازل مسکونی، چگونگی هدایت سیلاب و حتی نیازمندی­‌ها وجود داشت. این تردیدها عامل شکل­‌گیری شهروندان برای مقابله با بحران شد. تشکل­‌های محلی امکان مداخله، تأثیرگذاری و تصمیم­‌گیری داشتند. البته تصمیماتِ ناشی از علقه­‌های مکانی، امکان خطا را افزایش می­‌دهد و مسبب تضادهایی است. حوادثی ازین دست، نمایشی از همبستگی و تضاد اجتماعی و مهم‌تر از آن افشا کننده نابرابری در نظم اجتماعی است. همچنین، نقاب­‌هایی را کنار می­‌زند و عدم مسئولیت­‌پذیری در زمان بحران را نشان می­‌دهد. هم‌زمان مدیریت دوگانه بحران، نوعی مکانیسم‌­های ناسازگار را بروز داد. مکانیسم ناسازگار اول، نمایش مدیران دلسوز برای کسب عنوان مسئول موفق بود. متأسفانه، حضور افراد ناآگاه و آموزش ندیده در زمان بحران، تجمع­‌های نامنظم و ساماندهی نشده افراد در زمان حادثه که بخشی ناشی از همدلی، اضطراب و بخشی ناشی از کنجکاوی و یا حتی رفتارهای ضداجتماعی مانند غارت از منازل تخلیه‌شده است که چه در صورت اجتماعی و چه ضداجتماعی، خروجی آن ایجاد مزاحمت و چالش برای مدیریت در زمان بحران بود.

مکانیسم ناسازگار دوم، خطای نیروهای امدادی داوطلب و آموزش ندیده است که در کنار کمبود امکانات و تجهیزات، منجر به غرق شدن شهروندان گمیشان شد.

مکانیسم ناسازگار سوم در سطح اجرایی، برخوردهای فیزیکی بین شهروندان محلات و روستاهای مختلف متشکل از گروه‌های خودیاری کوچک، برای نجات محله و شهر خود از خطر سیلاب بود.

بنابراین، این نمایش در دو سطح قابل تعریف است:

تشکیل همیاران محلی

در دو یا سه روز اول (بعد از حادثه سیل)، فقط جوامع محلی مسئول واکنش بودند که همدیگر را کمک می‌کردند، افراد را نجات می‌دادند و سرپناه موقت و آب و غذا برای قربانیان ارائه می‌کردند. سپس سازمان‌های دولتی و غیردولتی وارد عمل شدند و برنامه‌هایی با اهداف مختلف از جمله نجات افراد و تأسیس کمپ‌هایی برای افراد بی‌خانمان آغاز شد.

اولین گام همیاران محلی، تدوین دورنمایی کلی از وضعیت ایجاد شده بود. نمایش زیبای همبستگی اجتماعی شکل گرفت و نیروهای مردمی به‌سرعت شروع به ایجاد سدهای شنی کردند. نیازمندان (در گمیشان افراد نیازمند را با مشخصات دقیق از وضعیت جسمی و مسکونی و نیازمندی­‌ها) شناسایی شدند. جوانان را برای حرکت مدنی در شهر نگه داشتند و خروج کودکان و سالخوردگان و نیازمندان را فراخوان کردند. در این مرحله، تقریباً هیچ چالش و اختلاف جدی ایجاد نشد که دو دلیل داشت: ۱) تشکیل فوری یک تشکل مدنی محلی (از طریق گروه‌های خودیاری محلی)، ۲) دانش محلی اعضای این تشکل برای امدادرسانی. کار با گروه‌های خودیاری نیازمند مهارت فنی و تخصصی نبود و تنها شناخت کفایت می­‌کرد. از قایق­‌های منطقه، کیسه­‌های شن و بیل کشاورزان نمایش مقاومت، دفاع و همبستگی شکل گرفت.

نیروهای داوطلب دو شاخص مهم را به نمایش گذاشتند: «افزایش ظرفیت و آمادگی در برابر سیل» و «پاسخگویی شهروندان به بحران­». اما نمایش زیبای همبستگی اجتماعی یک‌باره دچار وقفه شد. غرق شدن نیروهای داوطلب گمیشان در سیلاب، گسستی در حرکت جمعی ایجاد کرد. ترس و سوگواری منتج از این حادثه نیازمند ترمیم بود که حاصل از آن منجر به شکسته شدن سدهای شنی ساخته شده (چون سدها نیازمند مراقبت مداوم بودند) و آب‌گرفتگی شهر گمیشان شد. این وقفه نمایشی از همبستگی اجتماعی از یک‌سو و از سوی دیگر نشان دهنده کمبودهای موجود در زمان نیاز بود.

ورود نیروهای دولتی

از آنجا که دولت مسئول بخش عمده کمک‌ها بود، جنبش‌های حمایتی برای تأثیرگذاری بر تصمیمات دولت، بخش مهمی از تضادها را نمایش داد. نگرانی جامعه محلی، اطمینان از دسترسی مسئولان دولتی به اطلاعات دقیق برای ایجاد و حفر کانال بود که نگرانی مبتنی بر دانش بومی بود و برخی کانال­‌ها بحران را تشدید کرد. تصمیم­گیری­‌های آنی از سوی مقامات دولتی، مسئله تبعیض را نیز جدی کرد. برای نمونه روایت مخالفان در ماجرای حفر برخی از کانال­‌ها این‌گونه است که تنها مسیر مواصلاتی گمیشان از بین رفت و زحمت زیادی برای جابه­‌جایی در برداشت. این روایت بیانگر چانه­‌زنی موافقان قدرتمند و بانفوذ شهر و مخالفانی اما دوراندیش بود که نتیجه آن اتلاف راه، زمان و انرژی بود. قدرت­ چانه­‌زنی، نمایشی از تبعیض است. دخالت نیروهای دولتی نمایشی از دوگانگی مدیریت بحران بود. نمایشی دوگانه­‌ای از مدیریت محله­‌ای و کلان که در روزهای اول حادثه ظاهر بود و از عوامل مؤثر آن ناتوانی در برقراری ارتباط مؤثر با فعالان مدنی و بومی است. دولت و حکومت بخش جدی تصمیم‌­گیری‌­هایی بودند که نسبت به آن دانش و تجربه لازم و کافی نداشتند. از سویی تصمیم‌­گیر‌ی­ها باید آنی انجام میشد که در پیوستگی زیست، کسب‌وکار و امنیت افراد بسیار مؤثر بود. درمجموع، چهار نوع خطا در فعالیت­‌های دولتی بحران سیل گلستان وجود داشت که همیاران محلی نقش مهمی در مدیریت ترمیم آن داشتند:

  1. خطاهای رسانه­‌ای و تأخیر در اطلاع­‌رسانی حوادث مرتبط با سیل
  2. خطاهای کارشناسی که منجر به خطاهای تصمیم­‌گیری در حفر کانال­‌های هدایت سیل شد
  3. خطای تشخیص مؤثر نیازهای مددجویان
  4. و مهم‌ترین خطا، عدم قرابت با شبکه محلی و استفاده نکردن از دانش بومی جوامع محلی

نقش همیاران محلی در پوشش خلأها

مرور تجربه سیل گلستان در جلب همکاری اجتماع محلی در زمان حادثه نشان می­‌دهد «علقه مکانی»، افراد را به سمت خدمت داوطلبانه در جلوگیری از پیشروی سیلاب سوق داده‌ است. بدون حمایت و تعهد نیروهای داوطلب امکان مهار بحران وجود نداشت. نیروهای داوطلب به سرعت ساماندهی شدند و به‌طور گسترده­‌ای برای برقراری ارتباط و انتقال اطلاعات حادثه و جغرافیایی، هماهنگی آن‌ها در جمع­‌آوری­‌های مالی از طریق رسانه­‌های اجتماعی، مشاوره و پشتیبانی استفاده شد. مجموع واکنش­‌هایی که همیاران محلی نسبت به سانحه انجام دادند به‌منظور ۱. جلوگیری از خسارت جانی و مالی بیشتر ۲. احیای نظم در دوران سانحه و ۳. برقراری وضعیت عادی قابل دسته­‌بندی است.

همیاران محلی توانستند خلأهایی را ساماندهی کنند. این خلاء ها عبارتند از:

خلأ شناختی

بزرگی و عمق سیلاب به تنهایی برای ایجاد خلأ مدیریتی کافی بود. بخش عظیمی از شهر در آب بود و امدادرسانان نمی­توانستند به خوبی فعالیت کنند. همیاران محلی به سرعت شهر را بخش­‌بندی کردند، افرادی که نتوانستند به کمپ­‌های سیار هدایت شوند، شناسایی شدند؛ نیازمندی­‌ها فهرست شد. همچنین تجربه سیلاب­‌های گذشته و مسیرهای قدیمی رودها و کانال­‌هایی که در گذشت زمان از بین رفته بودند را یادآور شدند و نقش مهمی در تسهیل هدایت سیل داشتند.

خلأ اطلاع­رسانی

به سرعت شبکه مجازی محلی به کانالی برای اطلاع­‌رسانی به شهروندان سیل­‌زده، مکان­‌های موردنیاز همیاری امدادگران محلی، مکانهای خطرناک برای تردد و اعلام نیازمندی­‌ها و پوشش آن تبدیل شد. بعلاوه نقش مهمی در اطلاع­‌رسانی و جابه­‌جایی دامداران گرفتاری که طعمه بعدی سیلاب بودند، ایفا کردند.

خلأ مشارکتی

هم‌زمانی حادثه سیل و تعطیلات نوروز موجب تعلل در امدادرسانی شد. در این شرایط بی­‌شک تجمیع و هم­‌افزایی همیاران محلی که توانمندترین و متخصص­‌ترین افراد در ایجاد سدهای سنتی برای محافظت از شهر در برابر سیلاب بودند، نقش مهمی داشت.

خلأ حضور تسهیلگران

بسیاری از افراد درگیر سیل به علت حفاظت از اموال و سرمایه خود نتوانستند از مکان بحرانی نقل مکان کنند و امدادگران محلی نتوانستند برای افراد گرفتار در زمان بحران آمادگی ذهنی جابه­‌جایی برای حفاظت از زندگی شخصی و برآوردن نیازهای اولیه در اولین ساعات بعد از بحران را ایجاد کنند. عدم وجود تسهیلگران اجتماعی در این خصوص کاملاً احساس می­‌شد. دور دیدن فاجعه سیلاب توسط شهروندان، مخصوصاً در شهر گمیشان تشدیدکننده این شرایط بود. همیاران محلی تلاش مهم‌ترین تسهیلگران زمان بحران در کنار سایر تشکل­‌های حاضر بودند.

خلأ آموزشی

آموزش برای بازگشت به «زندگی عادی» و «شکستن چرخه دائمی فقر»، بعد از حوادث، کارکرد مهمی دارا است[2]. کودکان و زنان مهم‌ترین گروه­‌های آسیب­‌دیده از نظر بهداشتی هستند که باید شرایط برگشت­شان به زندگی عادی فراهم شود. سیل در منطقه­‌ای که شغل اصلی ساکنان دامداری است و موجب از بین رفتن سرمایه کار آنها شده است، ضربه اقتصادی بزرگی است. همیاران محلی نیازمندی‌ها، هشدارهای بهداشتی و توصیه­‌های ایمنی موردنیاز را مدیریت کردند.

درمجموع، از اولویت­‌های کلیدی در کاهش خطرات هر فاجعه­‌ای برای تصمیم‌گیرندگان، ذی‌نفعان و مردم، میزان آگاهی از خطرات ناشی از فاجعه است به‌طوری که آن‌ها بتوانند اقدامات حفاظتی را انجام دهند. با توجه به تداوم و ماهیت حوادث و بحران­‌های شکل گرفته، از شهروندان مدنی درگیر در حادثه قهرمان سازی شد و قهرمان­‌ها همواره نکو داشته شده­‌اند. بنابراین قدرت شبکه­‌سازی، چانه­‌زنی و نفوذ آن‌ها در مراحل بحران و پس‌ از آن تسهیلگر بوده است. تجربه سیل گلستان ثابت کرده است که آمادگی و مشارکت اجتماع محلی در مواقع بحران پاسخگویی سریع­تری در کنترل آن ایجاد خواهد کرد. این بحران آموزه­‌های مهمی داشت:

  1. شهروندان ترکمن فرصت نمایش حرکت مدنی یافتند. این فرصت اهدا نشد بلکه تصاحب شد.
  2. در زمان بحران شهروندان مدنی خلق شدند که در ابتدای حادثه چندان مجاز به مشارکت و مداخله نبودند. اما همبستگیشان در زمان بحران، از آن‌ها عاملیت مؤثر و کارگشا آفرید.
  3. ماندگاری و تداوم این عاملیت در زمان حادثه، به مهارت آن‌ها مخصوصاً در پیشگیری از خطر سیلاب و هدایت آن مرتبط است. افکار عمومی ترکمن با فراخوان، اخطارها و اعلام نیازهای آن‌ها هماهنگ بودند. شهروندان مدنی توانستند شبکه­‌سازی مؤثری شکل دهند.
  4. شهروندان مدنی، نظارت­‌کنندگان قوی در زمان حادثه بودند. حضور و غیاب، رصد و اعلام خطاها بخشی از دیده­‌بانی انجام شده است. برای جلوگیری از بروز خطا ارتباطات مؤثر ایجاد کردند. قضاوت از میزان کارآمدی این نظارت می­تواند مورد بحث باشد اما فرایند شکل گرفته آگاهی دهنده و تا حدی بازدارنده خوبی بود.

تسهیلات دولت برای فعالیت­های مدنی در زمان بحران:

از حادثه پلاسکو تا کنون بارها درخصوص نقش شهروندان مدنی در مدیریت بحران گفته شد. متأسفانه، آمارها در خصوص فعالیت داوطلبانه در ایران چندان دلگرم کننده نیست. برحسب آخرین آماری که از زمستان 94 مرکز آمار ایران در دست است افراد ۱۵ سال و بیشتر ایرانی ساکن در مناطق شهری در ۲۴ ساعت به طور متوسط، فقط دو دقیقه برای فعالیت­‌های داوطلبانه اختصاص می­‌دهند[3]. این آمار با این واقعیت مشارکت مدنی فاصله بسیاری دارد. بخشی از این فاصله با اقدامات تسهیل­‌کننده در فعالیت داوطلبان در زمان بحران قابل جبران است. در ادامه به مهمترین اقداماتی که برای تقویت چنین نمایش­‌هایی ضروری است اشاره می­‌شود:

  1. همبستگی ناشی از بحران، تعامل برای نجات را افزایش داد. اما از نقش­شان تعریف رسمی نشد. داوطلبان باید مطمئن باشند که خدمات ارائه شده توسط آنها تحت حمایت کامل قرار دارد. افراد غرق شده در گمیشان ضروری است که تحت حمایت بیمه حوادث قرار گیرند. از خانواده­‌های آنها تقدیر شود و حتی ضروری است به عنوان نمادی از شهروندان مدنی در حادثه سیل شناخته شوند.
  2. قطعا خلق چنین نمایش باشکوهی رهبران آگاه، توانمند و مؤثر در شبکه­‌سازی محلی داشت. دولت می­‌تواند پتانسیل و تجربه موفق موجود را به عنوان بخشی از دستورالعمل مواجهه با سیل تدوین کند. تجربه زیست و بومی افراد درگیر حادثه در مدیریت بحران مؤثر بود. خوب است پیشوایان حرکت مدنی شناسایی و معرفی شوند.
  3. شهروندان مدنی بدون هیچ­‌گونه آموزشی خدمات امدادی ارائه کردند. بخش مهمی از افراد داوطلب آموزش دیده نبودند و به امکانات اولیه برای امداد دسترسی نداشتند. دولت می­‌تواند با ایجاد ارتباط مؤثر میان متولیان آموزش در زمینه امداد، ایمنی و بحران با داوطلبان، تسهیلگر مؤثری در این خصوص باشد.

حادثه سیل بیانگر نوعی عاملیت مردم در زمان حادثه بود. عاملیتی که به‌واسطه حضور گسترده در شبکه­‌های اجتماعی متأثر از علقه مکانی افراد، توانست تعامل مؤثری خلق کند. با توجه به فراگیری سیل در استان گلستان و پیامدهایی مانند افت کیفیت زندگی، بهداشت و ایمنی، نقش دیده‌­بانی و آگاه‌­سازی همیاران محلی مهم­تر از قبل است. اما این نقش زمانی مؤثر است که از قدرت شبکه‌­ی محلی شکل­گرفته، به‌درستی در سیاست­گذاری در زمان حادثه و حتی قبل و بعد از حادثه بهره­ برد. خوب است سیاست‌گذاران این شبکه­‌ها را بشناسند. قطعاً در فرایند ترمیم بعد از حادثه یاریگر خوبی برای آنان خواهند بود. تجربه سیل گلستان از اولین مداخلات مستقیم داوطلبان در زمان بحران بود و به توانایی مؤثری برای درگیر شدن در زمان بحران آفرید.


[1] طرح جامع مدیریت سیل کشور ، وزارت نیرو، کارگروه تخصصی سیل و طغیان رودخانه، 19 فروردین 98، لینک دسترسی:

yon.ir/vRaJQ

[2] بعد از حادثه کاترینا دانشمندانی مانند مور در خصوص اهمیت آموزش در مواقع بحران نظراتی داشته­اند. وی معتقد است آموزش برای بازگشت به «زندگی عادی» و «شکستن چرخه دائمی فقر» کارکرد مهمی دارا است.

[3] فراستخواه، مقصود (1395)، پلاسکو و نشانه­شناسی یک ازدحام، مججموعه مقالات جستارهایی در پلاسکو: پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، صص 214-209.

113084
ارسال نظر

  1. مخاطبان و فرهیختگان گرامی؛ نظرات حاوی مطالب توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور منتشر نمی‌شود.