سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر

تحلیل فرهنگی-اجتماعی سه فیلم «مغز استخوان»، «روز بلوا» و «خوب، بد، جلف 2»

برنامه اینترنتی «نقد نو» در روز پنجم پخش خود به تحلیل سه فیلم «مغز استخوان» از حمیدرضا قربانی، «روز بلوا» از بهروز شعیبی و «خوب، بد، جلف 2» از پیمان قاسم‌خانی پرداخت. میهمانان این برنامه دکتر سجاد فتاحی (تحلیلگر اجتماعی)، دکتر علی سرزعیم (تحلیلگر اقتصادی) و دکتر مریم جلالی (تحلیلگر رسانه و خانواده) بودند که به تحلیل این فیلم از منظر تخصص خود پرداختند.
تصویر تحلیل فرهنگی-اجتماعی سه فیلم «مغز استخوان»، «روز بلوا» و «خوب، بد، جلف 2»

1- مغز استخوان

کارگردان: حمیدرضا قربانی

میلاد دخانچی: فیلمی در تقابل قانون/مذهب با اخلاق

این فیلم بیشتر کارکرد تله‌فیلم را داشت. با مضمونی که مناسب ساخت سریال برای پخش شبکه‌های سراسری تلویزیون را داشت. فیلمساز هم صرفاً به واسطه کنش‌های علت و معلولی تلاش کرد تا تماشاچی را با خود همراهی کند. از سوی دیگر، بازیگری‌ها هم بد است. خصوصاً بازی بابک حمیدیان! چه در این فیلم و چه در روز بلوا را که دیدم، متوجه شدم که برای چه امسال به جشنواره نیامد. جواد عزتی را هم دوباره در شخصیت تکراری می‌بینیم. به نظرم حق این فیلم حضور در جشنواره نبود.

در مورد محتوای فیلم هم می‌توان گفت که محور این فیلم «تقابل قانون و اخلاق» یا «تقابل مذهب و اخلاق» است. آن چیزی که در فیلم قصیده گاو سفید هم دیدیم. در این فیلم نشان داده می‌شود قرار است تصمیمی به نفع حیات انسان باید گرفته شود که قانون یا شرع مانع آن شده است. این دوگانه‌ای استکه فیلمساز در این فیلم درست می‌کند. دوگانه‌ای که خیلی کلیشه‌ای شده است.

قانون و اخلاق نسبت دیالکتیک با همدیگر برقرار می‌کنند و در حقیقت یکدیگر را تکمیل می‌کنند. ولی این به این معنی نیست که لزوماً یکی هستند. به طور مثال، یک تصمیم می‌تواند قانونی باشد. اما قانون می‌تواند یک جا اعمال شود و لزوماً اخلاق را با خودش به همراه نیاورد! طبیعی است وقتی شرع به قانون رسمی تبدیل شود، بعضی اوقات حضورش با قانون ممکن است همراه با اخلاق نباشد. از این دو گانه فیلمسازان ما کم بهره نبرده‌اند.

من حرفم نیست که نمی‌توانند نقد کنند. ولی به عنوان کسی که قبول دارم مذهب راه‌حل مشکلات تمدنی ما می‌تواند باشد، سؤال من این است که چرا جای مذهب به معنی امر اخلاقی و یک امر رهایی بخش در فیلم‌هایی که تا امروز پخش شد (روز پنجم) خالی است.

سجاد فتاحی: بیانگر از کار افتادن نهادهای حمایتی در جامعه است!

از منظر اجتماعی فیلم دو نکته اساسی دارد.

اول اینکه، اگرچه موضوع تقابل قانون و شرع تکراری به نظر می‌رسد؛ اما مساله‌ امروز ماست. در اینجا گونه دیگری از این تقابل را می‌بینیم که شرع و قانون در کنار هم قرار می‌گیرند. در این فیلم مادری را می‌بینیم که برای حل مساله‌اش متوسل به ساز و کارهای دور زننده‌ای می‌شود تا قانون را دور بزند.

نکته جالب ماجرا آنجاست که اتفاقاً همان شرعی که در این فیلم تبدیل به قانون شده، از قضا انتهای داستان را هم تغییر داده است. بنا به جلسه خبری پس از فیلم، فیلمساز و نویسنده هم در موقعیتی قرار گرفتند و نتوانستند داستان را آنطور که می‌خواستند، روایت کنند و آن پیچیدگی‌ای که شخصیت مادر در فیلم با آن مواجه بود، به نوعی کارگردان و نویسنده فیلم هم با آن مواجه شدند.

باید گفت نقش نظام‌های قانونی برای جوامع باید نقش تسهیلگر و ساده‌کننده باشد و بتواند مسائل جامعه را به شکل ساده‌ای حل کند.

اما نکته دوم فیلم، بحث نهادهای حمایتی است.

نهادهای حمایتی وقتی در جوامعی بنا به دلایل مختلف، کارایی خودشان را ندارند، آن جامعه دستخوش مواجه با فشارهایی در بخش‌های مختلف و من‌جمله اقتصادی شود. آن اتفاقی که برای شخصیت اصلی فیلم رخ می‌دهد. وقتی نهادهای حمایتی در یک جامعه از کارکرد اصلی خود دور می‌شوند، افراد ممکن است به حوزه‌هایی تن دهند که بنیان اخلاق در جامعه را دچار فرسایش می‌کند.

2- روز بلوا

کارگردان: بهروز شعیبی

میلاد دخانچی: فیلمی که سرمایه‌گذار آن سازمان اوج است و به جدایی دین از سیاست اشاره دارد!

متأسفاه بهروز شعیبی نسبت به فیلم قبلی‌اش دارکوب، چه از لحاظ تکنیکی و چه محتوایی پس رفت کرده بود!

به لحاظ فرمی بیشتر شبیه تله فیلم بود. با یک فیلمنامه به شدت مغشوش و ناراحت و شخصیت‌های پردازش نشده مواجه بودیم. این فیلم خیلی بیانیه‌ای بود و موضوعی که به نظرم درباره این فیلم می‌توان به آن پرداخت از منظر همین بیانیه است.

این فیلم داستان یک روحانی است که از قضا بابک حمیدیان، خیلی بد این نقش را بازی می‌کند. این روحانی وسط یک فساد اقتصادی که پدرخانم و خانواده‌اش در آن دست دارند، قرار گرفته است و به نظر می‌رسد که او باخبر نبوده است. اما جایی که متوجه اوضاع می‌شود، نه به کمک ابزار قانونی، بلکه توسط یک هکر جنوب شهری، سعی می‌کند به نوعی با این موضوع مقابله و وجدانش را بیدار کند. فیلم هم با این تلاش جلو می‌رود و تمام می‌شود.

اما تم اصلی فیلم به شدت عجیب به نظر می‌رسد. فیلم تلاش می‌کند به واسطه میزانسن‌ها و مدارک و شواهدی که به تماشاچی ارائه می‌کند، به نوعی مفهوم جدایی دین از سیاست را بیان ‌کند.

در یک کلمه، حرفی که این فیلم می‌زند این است که اگر روحانی به حجره‌اش برود اوضاع درست می‌شود.

جالبی ماجرا آنجاست که حامی این فیلم سازمان فرهنگی هنری اوج است!

میلاد دخانچی: فیلمی است در رد حاکمیت جمهوری اسلامی!

البته به نظرم اینکه بگوییم این فیلم فقط نقد روحانیت است، محافظه کارانه گفته‌ایم. این فیلم، نقد جمهوری اسلامی ایران هم نیست. این فیلم در رد حاکمیت جمهوری اسلامی است! و این فیلم توسط این حاکمیت هم ساخته شده است. نمی‌فهمم، چرا حاکمیت باید علیه ایدئولوژی‌ای که آن را استوار کرده فیلم بسازد.

اثبات حرفم هم این است که ما یک روحانی می‌بینیم. اولاً این روحانی پدرخانمش یک نظامی است و در جنگ حضور داشته و نیروی حاکمیتی است. از سوی دیگر هم دخترش (همسر داماد روحانی) هم درگیر ماجراست و نقش عمده دارد. آخرش هم پای انتخاب ماندن با همسر روحانی و رفتن به خارج از کشور با پدرش می‌رسد، پدرش را انتخاب می‌کند. در کل در این فیلم، ما نماینده نظام جمهوری اسلامی را در هیچ سطحی نمی‌بینیم که مثبت باشد. همه نماینده‌های نظام جمهوری اسلامی، شخصیت منفی دارند!

سجاد فتاحی: تبیینی که از نهاد روحانیت در این فیلم می‌شود، حتی پاسخگوی دغدغه‌ای که در فیلم مطرح شده هم نیست!

از منظر جامعه شناسی، این فیلم هم حرف‌های جدی برای گفتن دارد و هم آن چیزی را که می‌باید، نگفت.

این فیلم روایت تضعیف اعتماد و سرمایه اجتماعی نهاد مهمی در جامعه ایران، «روحانیت» است. فیلم تلاش می‌کند دلیل این تضعیف را منتسب به افراد حول شخصیت روحانی فیلم، تبیین کند!

اما به نظرم این تضعیف به واسطه تداخل نهاد روحانیت با نهادهای اقتصاد و سیاست است. در حوزه جامعه شناسی، «تداخل نهادی»، یکی از مهم‌ترین آسیب‌هایی است که یک نهاد را ناکارآمد کند. اتفاقی که در چهار دهه گذشته افتاده است. این مساله باعث شده نهاد روحانیت درگیر حوزه‌هایی شود که اعتماد زداست و باعث تضعیف سرمایه‌های اجتماعی‌اش می‌شود. این آن تبیینی است که در فیلم به آن اشاره نمی‌شود!

علی سرزعیم: فیلمی نیست که مساله‌ای را برای افکار عمومی در مورد فساد حل کند!

فیلم یکی از دغدغه‌های جامعه امروزان را که «فساد» است، نشان می‌دهد. ولی مشکل بزرگی که من با این فیلم دارم، این است که نتوانسته به خوبی این مساله را تبیین کند. یکبار به مؤسسات اعتباری غیرمجاز می‌پردازد. یکبار به رانت 4200 اشاره می‌کند. بار دیگر تغییر کاربری زمین را مطرح می‌کند. یکبار هم به اینکه زد و بندی بین فعال اقتصادی و مسوولان سیاسی خاصی وجود دارد! و انواع چیزها را مطرح کرده است. ولی هیچ کدام را درست طرح نمی‌شوند!

به نظرم، فیلمنامه‌نویس، خودش هم درک درستی از هیچ کدام از این موارد نداشته است. برای همین بیننده نهایتاً هیچ جمع‌بندی کاملی از موضوع فساد پیدا نمی‌کند که اصلاً چرا ما اینقدر فساد داریم!

این در صورتی است که هر کدام از فسادهایی که در فیلم اشاره شد، مقوله مختص به خودش را دارد.

به طور مثال این سوال مطرح است که چرا در اکثر دولت‌های پس از انقلاب پدیده «فساد» ناشی از رانت ایجاد شده از محل اختلاف قیمت ارز رسمی و بازار آزاد به وجود آمده است و چرا طی 40 سال، باید از یک سوراخ چندین بار گزیده شویم! چرا یک فیلمساز و یک هنرمند نمی‌آید این موضوع را درست برای مردم مطرح کند؟! و بشکافد که سیاستگذار چه فکری کرده که این سیاست را اعمال کرده است؟! و بعد پیامدهایش چه بوده است.

بهتر این بود که فیلم، صرفاً یکی از این مفاهیم را انتخاب می‌کرد و حول آن داستان می‌نوشت. در این صورت تماشاچی این مساله را می‌توانست به درستی درک کند. با این کار، می‌توانستیم امید ببندیم به اینکه از جایی به بعد، ما دولتی داشته باشیم که دیگر این خطا را انجام ندهد! نه اینکه آنگونه در فیلم به تصویر کشیده شد، بخواهیم مسلسلی برداریم و به سمت هزار هدف شکلیک کنیم و آخر سر هم نتوانیم، هیچ کدام‌شان را هدف قرار بدهیم. از قضا این اتفاقی است که در مواجه با موضوع «فساد» هم رخ داده است.

ترجیح می‌دهم سینما به عنوان جایی که تریبونی دارد و امکان ارتباط با جامعه را هم دارد، جامعه را یک گام به جلوتر هدایت کند و بگوید که چرا چنین چیزهایی در جامعه‌مان وجود دارد.

3- خوب، بد، جلف 2: ارتش سری

کارگردان: پیمان قاسم‌خانی

میلاد دخانچی: فیلم راضی‌کننده‌ای نبود، اما بدترین فیلم جشنواره هم نبود

اولین فیلم کمدی بود که در 5 روز ابتدایی جشنواره دیدم. موضوع اصلی این فیلم هجو سینما بود که با یک موضوع پلیسی، امنیتی اطلاعاتی بین‌المللی تلفیق شده بود. این هجو و ارجاعات پراکنده که در فیلم آمده بود تا جایی از فیلم از یک منطق و هوش و خردعقلانی‌ای همراه بود. اما از یک جا به بعد، دیگر رها شد! و آن انسجامی که یک فیلمنامه باید می‌داشت، را نداشت! به طور مثال شخصیت خانم پارسا یکباره رها شد. معلوم نشد در فیلم کارکردش چه بود. یا مثلاً آن افراد شبیه به طالبان، اصلاً معلوم نشد کی بودند و از کجا آمدند! هیچ زمینه سازی برای درک آنها نشده بود.

این فیلم من را راضی نکرد. اما بدترین فیلم جشنواره هم نبود. اما ارجاعات سیاسی مهمی داشت. از جمله اینکه به نظر می‌رسد سیستم امنیتی آمریکا در ایران یک پروژه جاسوسی را پیش می‌برد. یک زن روس هم در فیلم جزو این پروژه است. بنابراین به نظر می‌رسد غربی‌ها یک عملیات جاسوسی را در ایران برای خارج کردن کیک زرد ایران هدایت می‌کنند. از سوی دیگر، ایرانی‌های قصه از قضا در عالم خودشان هستند و در کل فیلم ابژه هستند که یا به استخدام در آمده‌اند یا مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرند. در این فیلم هم یکبار دیگر فقدان دولت مرکزی نشان داده می‌شود. آنچه به تصویر کشیده می‌شود، فقدان «ایران» است!

مریم جلالی: جامعه به خندیدن هم نیاز دارد و ما هم، به سینمایی که واجد این ویژگی باشد

فیلمی است که خود فیلمساز هم ادعایی درباره‌اش ندارد و در نشست خبری پس از فیلم می‌گوید: «من هم جلف سینما هستم و اگر قرار باشد سه قسمت کنیم، یک قسمت خوب و یک قسمت بد، یک قسمت هم جلف است که، من آن جلفه هستم.»

مساله من بحث سرمایه اجتماعی و نیاز مخاطب به خندیدن است. وقتی که شادی احتیاج جامعه است، این نیاز کجا باید برطرف می‌شود؟ معتقدم نیاز جامعه به تولیدات فرهنگی برای تأمین شادی‌شان، مساله اصلی این فیلم بوده است. در سبد فیلم‌های سینمایی‌مان همه نوع فیلمی باید وجود داشته باشد، که این فیلم هم یکی از آنهاست.

نکته بعدی، افراط و تفریطی است که همواره در شخصیت پردازی هایمان داریم. فکر می‌کنم فیلم خوب بد جلف: ارتش سری، اگر بخواهیم نمادین به آن فکر کنیم، همان ارتش سری درونی سینمای ماست که در حال خندیدن به خودمان است. ما هم شاید غافل هستیم و متوجه دوربین‌های مخفی‌ای که به ما وصل است نمی‌شویم.

اما غلطی که در خنداندن تماشاچی وجود دارد این است که ما به سنت قبلی خودمان هم وفادار نیستیم. برای کمدی‌هایمان از گنجینه ادبیات فارسی‌مان استفاده نمی‌کنیم و مجبوریم در زمین بازی کمدی غربی که به هر حال شوخی‌های اروتیک هم در آن است، پناه ببریم.

خود آقای پیمان قاسم‌خانی هم در نشست خبری در پاسخ به سوال یک خبرنگار مبنی بر علت حضور این فیلم در جشنواره گفتند که نباید نمایش داده می‌شد. ولی من می‌خواهم از فرصت جشنواره استفاده کنم تا فیلم در این ویترین دیده شود.

آنچه در این فیلم مشخص بود، کاریکاتوری بودن همه چیز اعم از سیاست، فرهنگ و اقتصاد و به نظرم توانست کار خودش را به اندازه کافی انجام دهد.

115022
ارسال نظر

  1. مخاطبان و فرهیختگان گرامی؛ نظرات حاوی مطالب توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور منتشر نمی‌شود.