سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر

تحلیل فرهنگی-اجتماعی دو فیلم «کشتارگاه» و «مردن در آب مطهر»

برنامه اینترنتی «نقد نو» در روز ششم پخش خود به تحلیل دو فیلم «کشتارگاه» از عباس امینی و «مردن در آب مطهر» از نوید محمودی پرداخت. میهمانان این برنامه دکتر امیر ناظمی (تحلیلگر اجتماعی)، دکتر مهدی ناجی (تحلیلگر اقتصادی) و دکتر سجاد فتاحی (تحلیلگر اجتماعی) بودند که به تحلیل این فیلم‌ها از منظر تخصص خود پرداختند.
تصویر تحلیل فرهنگی-اجتماعی دو فیلم «کشتارگاه» و «مردن در آب مطهر»

1- کشتارگاه

کارگردان: عباس امینی

میلاد دخانچی: این فیلم را مصداق سینمای پیشرو می‌دانم

من این فیلم را به چند دلیل دوست داشتم. از جمله اینکه اشاره فیلمساز به یک اتفاق مهم بود که سال قبل همه ما را درگیر کرد. این جای تقدیر دارد. به‌رغم اینکه به نظر می‌رسید 7، 8 دقیقه فیلم اضافه باشد با این حال به لحاظ فرمی ریتم خوب بود. ضمن اینکه نقشی هم که امیرحسین فتحی در این فیلم بازی می‌کند، به شدت قانع‌کننده و تحسین‌برانگیز است. نقش خانم باران کوثری هم در این فیلم را با نقش‌شان در فیلم «عامه‌پسند» می‌توان به لحاظ فمینیستی مقایسه کرد. در یک کلام، فیلم جمع جوری است و اضافاتی ندارد و فیلمساز می‌داند که چه دارد می‌کند. من این فیلم مصداق سینمای پیشرو می‌دانم.

سه محوری هم که در این فیلم به آن اشاره می شود، طبقه، بازنمایی زن و شورش در فقدان قانون است و اینکه شخصیت‌های قصه برای حل مشکلات‌شان به مراجع قانونی مراجعه نمی‌کنند.

مهدی ناجی: شخصیت‌هایی که قربانی سیاست‌های اشتباه بودند

اشاره فیلم به اتفاق اقتصادی‌ای است که سال گذشته رخ داد و نوسان ارز، همه مردم را متأثر از خود کرد. اتفاقی که متأسفانه در 50، 60 سال اخیر مکرراً تکرار شده است.

اگر بپذیریم این فیلم تصمیم داشت یک روایتی از معضل اقتصادی-اجتماعی داشته باشد، آنچه در این فیلم بارز بود غیبت ضدقهرمان در فیلم بود. هیچ رنگ و بویی از آن نمی‌شد دید. مانی حقیقی بیش از اینکه ضدقهرمان باشد، شخصیت خنثایی داشت.

چیزی که برای من در این فیلم جذاب است، این است که هر دو شخصیت قربانی سیاست‌های اشتباه بودند و در ادامه فشارهایی که شرایط به آن‌ها تحمیل می‌کند، دست به قتل می‌زنند.

امیر ناظمی: در این فیلم گویی با «مجرم-شهروندان» روبرو هستیم!

فیلم روی یکی از مهم‌ترین مسائل اجتماعی ما دست می‌گذارد. چیزی که برای من اهمیت دارد این است که انبوهی از انسان‌هایی را می‌بینیم که همه‌شان شریف هستند؛ همه‌شان دوست دارند زندگی خوب داشته باشند و همه‌شان دوست دارند ارزش‌های اخلاقی را رعایت کنند.

اما آنچه رخ می‌دهد این است که تقریباً همه آدم‌های فیلم در یک زنجیره فساد فعالیت می‌کنند. وقتی هم مرور کنیم، خواهیم دید تمام‌شان درگیر فعالیت‌هایی هستند که از نگاه حاکمیت جرم محسوب می‌شود. درحالی‌که هیچکدام‌شان از دید فیلم مجرم به چشم نمی‌آیند. اینجاست که دوست دارم از یک واژه استفاده کنم. گویی با یکسری «مجرم-شهروندان» روبرو هستیم. شهروندانی که چه بخواهند و چه نخواهند در زنجیره‌ای از جرم قرار می‌گیرند که راه گریزی از آن هم ندارند!

سؤال من این است که چه عواملی باعث می‌شود، افراد یک جامعه دست به این کار بزنند؟

2- مردن در آب مطهر

کارگردان: نوید محمودی

میلاد دخانچی: فیلمی که در مذمت مذهب است و بنیادگرایی مذهب را در مواجه و تقابل با مسیحیت نشان می‌دهد

با دیدن این فیلم، یک سؤال برای من پیش آمد و آن هم اینکه فیلم چرا به این میزان به موضوع مسیحیت پرداخت. می‌توانست قصه‌اش را خیلی راحت‌تر بگوید.

این فیلم درباره تجربه و مسائل مهاجران افغانستانی بود و تلاش داشت تماشاچی را به واکنش وادارد و حساسیتش را برانگیزد. مثل آنچه در بی‌صدا حلزون انجام شد. فیلم می توانست خیلی راحت بدون اینکه بخواهد به مقوله مسیحیت وارد شود، این کار را بکند.

اگر بخواهم چند سؤال درباره این فیلم مطرح کنم، خواهم گفت که:

آیا این فیلم می‌تواند در انتظار سیمرغ بماند؟ نه

آیا فیلم بدی است؟ نه

آیا ارزش‌افزوده‌ای از منظر هنری و کارگردانی برای سینمای ایران دارد؟ نه

آیا ما را حساس‌مند می‌کند؟ آیا توجه ما را به سمت یک موضوع مغفول می‌کند؟ بله

خلاصه اینکه این فیلم از این منظر قابل بررسی و قابل دفاع است. اما به لحاظ فرمی واجد مشکلاتی است. اما به لحاظ سینمایی فیلم قابل دفاعی نیست. به نظرم فیلم درجه سه‌ای هم نیست. فیلم می‌توانست یک شخصیت ایرانی مهمان‌نواز هم آنجا بگذارد که نشان بدهد مردم ما لااقل در سطح فرهنگی یک نوع همزیستی را هم رقم زده‌اند. در صورتی که این در روایت نبود.

باید بگویم ما باید توهم اینکه در نسبت با وضعیت افغان‌ها در ایران مخصوصاً در سطح سیاستگذاری، اوضاعمان مناسب است را باید کنار بگذاریم. وضعیتمان اصلاً قابل دفاع نیست.

در این فیلم یک بار دیگر مذمت مذهب و بنیادگرایی مذهب را نشان می‌دهد. که این بنیادگرایی در مواجه و تقابل با مسیحیت قرار داده شده است. در پایان فیلم هم آنچه فیلمساز به ما می‌گوید، این است که دختری که به فکر تغییر مذهبش بوده، قربانی بنیادگرایی مذهبی شده و در یک رود و آبی به قتل می‌رسد که غسل‌تعمید و به نوعی پاکیزه شدن و تطهیرشدن را به ذهن متبادر می‌کند.

سجاد فتاحی: ایرانی‌ترین فیلم جشنواره تاکنون است و شایسته جایزه ملی

فیلمی است که به مسائل مهاجران افغان در جامعه ایران پرداخته است. فیلمساز از منظر اجتماعی، موضوعی را انتخاب کرده که مساله مهم جامعه اجتماعی ایران است. به نوعی می‌توان گفت که از نظر استراتژیک، به صورت غیرمستقیم مساله تمام 80 میلیون نفر جمعیت ایران است و به صورت مستقیم مساله نزدیک به سه میلیون نفر از هموطنان افغان ما در داخل ایران است. از سویی هم با توجه به مطالعات، مشاهدات و گزارشاتی که خوانده‌ام، به نظر فیلم روایت واقعگرایانه‌ای دارد. بازیگران فیلم هم توانسته‌اند با بازی‌هایی تأثیرگذار، آن حس را به مخاطب منتقل کنند.

عقیده‌ام این است که فیلم شایسته جایزه است و از قضا شایسته جایزه ملی هم می‌تواند باشد.

اما در مورد موضوعی که فیلم به آن می‌پردازد، این سؤال را باید از خودمان بپرسیم که چطور برای درخت گردو اشک می‌ریزیم و با چشم سرخ از سالن سینما بیرون می‌آییم، اما با دیدن این فیلم که از نظر اثرگذاری، به لحاظ نحوه برخورد و میزبانی‌ای که ما در ایران از مهاجران افغان داشته‌ایم، از بمباران شیمیایی سردشت هم تأثیرات مخرب‌تری دارد، گریه نمی‌کنیم!

جامعه ما هموطنان افغانی را دیگرانی می‌داند که با آن‌ها آن‌گونه که باید همدلانه برخورد نمی‌کند. این موضوع را من در کوچه و بازار می‌بینم. همان چیزی که در کنفرانس خبری هم دیدم. سؤالاتی که در سایر کنفرانس‌های خبری تا پیش از این از سایر دست‌اندرکاران فیلم پرسیده نشده بود.

به نظر من این فیلم به هیچ‌عنوان، فیلمی ضد ایرانی نیست. اتفاقاً فیلمی که ما را نقد کند و یک خلأ را در جامعه‌مان به ما نشان دهد، شایسته تقدیر است. اتفاقاً این فیلم، ایرانی‌ترین فیلم تا اینجای جشنواره است که دیده‌ام. به همین دلیل معتقدم که جایزه ملی باید به این فیلم داده شود.

امیر ناظمی: تکرار مساله کمک نخواستن از حاکمیت، برای حل مشکلات

وقتی یک مساله ای در چند فیلم مطرح می‌شود، به نظرم آن مساله دغدغه جدی‌ای محسوب می‌شود. در اغلب فیلم‌های جشنواره و از جمله این فیلم، می‌بینیم درگیری‌ای رخ می‌دهد و طرفین حاضر نیستند از پلیسی که نماد حاکمیت محسوب می‌شود کمک بگیرند. سؤالی که پیش می‌آید این است که چرا در فیلم‌های مختلف چنین رفتاری را می‌بینیم؟ آیا این نشان‌دهنده روندی است که در جامعه ما اتفاق افتاده است که این فیلم‌ها بازتاب‌دهنده آن هستند؟ این سؤال جدی‌ای است.

در ارتباط با موضوع این فیلم، برآوردها نشان می‌دهد که حدود 3 میلیون افغان در ایران زندگی می‌کنند و از این سه میلیون، 1.5 میلیون نفرشان به دلایل مختلف حضورشان به رسمیت شناخته نمی‌شود. وقتی به رسمیت شناخته نمی‌شود، یعنی اینکه مشکلاتشان هم به رسمیت شناخته نمی‌شود. کار و شغل آن‌ها هم به رسمیت شناخته نمی‌شود. مساله اصلی، این است که گویی ما یکسری از چالش‌هایی را در جامعه داریم که اساساً آن چالش‌ها را هم به رسمیت نمی‌شناسیم.

مشروح این گفتگوها را می‌توانید در بخش سار مدیا این سایت مشاهده کنید.

115030
ارسال نظر

  1. مخاطبان و فرهیختگان گرامی؛ نظرات حاوی مطالب توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور منتشر نمی‌شود.