سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر

تحلیل فرهنگی-اجتماعی سه فیلم «لباس شخصی»، «خروج» و «آتابای»

برنامه اینترنتی «نقد نو» در روز هفتم پخش خود به تحلیل دو فیلم «لباس شخصی» از امیرعباس ربیعی، «خروج» از ابراهیم حاتمی‌کیا و «آتابای» از نیکی کریمی پرداخت. میهمانان این برنامه دکتر سجاد فتاحی (تحلیلگر اجتماعی)، دکتر دیاکو حسینی (تحلیلگر روابط بین‌الملل) بودند که به تحلیل این فیلم‌ها از منظر تخصص خود پرداختند.
تصویر تحلیل فرهنگی-اجتماعی سه فیلم «لباس شخصی»، «خروج» و «آتابای»

1- لباس شخصی

کارگردان: امیرعباس ربیعی

میلاد دخانچی: فیلمی در بیان جدال دو اسلام، مذهب علیه مذهب، اسلام نهضتی با اسلام نهادی، اسلام شریعتی با اسلام مطهری

از منظر فیلم، هر کدام از ما می‌توانیم لباس شخصی باشیم. لباس شخصی در سنت سیاسی ما کسانی هستند که جزو نیروهای امنیتی غیررسمی هستند. اما ترجمه انگلیسی فیلم (On The Cover) از آنجایی که به معنی کسی است که جاسوسی می‌کند، جالب بود.

فیلم خوبی بود و دوستش داشتم. اگر این فیلم را کنار روز صفر بگذاریم، به مراتب از این فیلم موفق‌تر ظاهر بود. نکته مهم این است که فیلم، کار اول این فیلمساز است. فیلمسازی که با تحقیق فیلمش را ساخته و توانسته درام سرحالی از تاریخ ما را بازگو کند. در عین حال درامی است که با واژه «نفوذ» توانسته استعاره‌ای برای وضعیت کنونی این روزهای ما بسازد و به رغم آن چیز پیچیده ای که در چند سال اخیر درباره نفوذ صحبت شده، فیلم توانسته به خوبی به آن اشاره کند.

نکته جالب توجه این فیلم عدم استفاده فیلمساز از سلبریتی‌ها در فیلم است که از قضا فیلم هم خوب در آمده است. ازاین‌رو باید حضور و ورود یک فیلمساز جوان را به سینمای کشورم تبریک بگویم. بر عکس فیلم‌های محمدحسین مهدویان که استاتیک مشابهی با این فیلم دارند، این فیلم و فیلمساز به نظر می‌رسد نظام معرفتی خاصی را دنبال می‌کند. به این معنی که فیلمساز فقط به دنبال ثبت تصاویر زیبا در فیلم نبود؛ بلکه هدفی را هم دنبال می‌کرد.

اما در مورد خود فیلم باید بگویم که ما جدال دو اسلام و مذهب علیه مذهب را در فیلم دیدیم. جدال اسلام شریعتی با اسلام مطهری. اسلام نهضتی با اسلام نهادی.

در این فیلم شخصیت روحانی فیلم که در جایگاه یک مأمور امنیتی هم است، اسلام نهادی را نمایندگی می‌کند. چیزی که در فیلم «روز بلوا» هم شاهد آن بودیم. از سوی دیگر، شخصیت یاسر در فیلم تحت تأثیر اسلام شریعتی است و تقابل این دو دیدگاه را در درون سازمان امنیتی شاهدیم.

تقابل این دو شخصیت آنجایی به اوج می‌رسد که در سکانسی که شخصیت روحانی به نماز ایستاده و همه پشت سر او برای نماز می‌ایستند، یاسر می‌گوید من فرادا می‌خوانم و خلاف صفوف نماز شروع به حرکت می‌کند و با شکست این صفوف می‌رود و کفش‌ها را جفت می‌کند و می‌گوید من جزو این جریان نیستم!

یاسری که خودسر است، در نسبت با یک ایدئولوژی معنادار می‌شود. ایدئولوژی که به انقلاب پایبند است، نه نهاد. و این ایدئوژی‌اش را هم به زبان می‌آورد. می‌گوید من برای اعتقاد، آرمان و نهضتم آمده‌ام و بر این اساس آمده‌ام و تا آخرش هم می‌ایستم. در پایان فیلم هم که سربلند بیرون می‌آید در برابر پیشنهاد شغلی که به او می‌دهند، می‌گوید من برای تصاحب این شغل نیامده‌ام!

از سوی دیگر، شاهد تکرار دو مفهوم «خودسری» و «چَشم» در این فیلم بودیم. دو مفهومی در فیلم یکی به عنوان نگاه نهضتی و دیگری به عنوان نگاه نهادی مطرح شد. این فیلم که در سمت نگاه نهضتی می‌ایستد، نگاه نهضتی و خودسری را نه معطوف به هرج و مرج، بلکه در نسبت با یک ایدئولوژی و جهان معرفتی بیان می‌کند و اسلام معطوف به نهاد و سازمان و سلسله مراتبی را نقد می‌کند.

می‌دانم این نقد، نقد رادیکالی است، اما موضوع این است که این پژواک توسط سازمان اوج به صدا درآمده است!

دیاکو حسینی: آنچه در فیلم بیش از پرداختن به حزب توده، تازگی داشت، مکانیسم‌های اطلاعاتی درون سپاه در کشف این توطئه‌ها بود

فیلم در دو بخش قابل بررسی کردن است:

1- روایت فیلم، که برشی از تاریخ‌مان است.

فیلم در ظاهر امر بر حزب توده در مقطع زمانی مشخصی توجه داشت. ولی واقعیت این بود، آنچه در فیلم از حزب توده گفته شد، برای تماشاگرانی که دانش ابتدایی از این حزب دارند و ایام ابتدایی انقلاب را به خاطر دارند، تازگی نداشت. آنچه در فیلم تازگی داشت، مکانیسم‌های اطلاعاتی درون سپاه در کشف این توطئه‌ها بود.

نقطه مهم فیلم آنجایی است که چطور دو فهم امنیتی و اطلاعاتی در آن مقطع زمانی، با یکدیگر درگیر بودند. آنچه نشان داد، این بود که مقامات ارشد اطلاعات سپاه در آن زمان، حسب فضای سیاسی آن مقطع ایران که تصور بر این بود که حزب توده از انقلاب ایران حمایت می‌کند و قاعدتاً نباید در معرض اتهام قرار بگیرد، علاقه‌ای نداشتند به این حزب با دید شک نگاه کنند. اما جوانی پیدا می‌شود که خلاف جهت این آب شنا می‌کند. وارد می‌شود و با پیدا کردن سر خط‌ها و با تمام مشکلاتی که در داخل خود سازمان مواجه می‌شود، موفق به اثبات صحبت‌هایش می‌شود.

آنچه در این بخش از فیلم ناگفته مانده و ناقص بیان می‌شود، جایی است که یکی از مقامات ارشد سپاه اشاره می‌کند که کاردار سفارت شوروی در تهران، اطلاعاتی را در اختیار انگلستان گذاشته است. نه آنچه این جوان ناپخته بیان می‌کند. اما بعد از این دیگر هیچ صحبت و اشاره‌ای به این موضوع تا پایان فیلم نمی‌شود! در پایان فیلم هم، این مقام ارشد، به این جوانی که امروز قهرمان شده، تبریک می‌گوید. به این خاطر که امام در آن مقطع گفت، حزب جاسوسان شناسایی شد.

آنچه در این فیلم از مقامات ارشد اطلاعات سپاه نشان داده می‌شود، آن است که تسلیم گفتمان غالب سیاسی زمانه خودشان بودند و تهدیدها را نمی‌دیدند. از سوی دیگر هم جوانی که روایت غالب سیاسی زمانه خودش را قبول نمی‌کند و حداقل، تسلیم آن نمی‌شد، بر خلاف این صحبت‌ها می‌رود و سر نخ‌ها را پیدا و ادعایی را اثبات می‌کند که به ذهن بقیه خطور نمی‌کرد. این آن درس بزرگی است که ما و سیستم‌های امنیتی و اطلاعاتی‌مان باید بگیریم. اینکه دستگاه‌های امنیتی برای موفقیت خودشان، باید به طور کامل و مستقل از تمام گرایش‌های سیاسی، احزاب سیاسی و حتی گفتمان‌های سیاسی زمانه به دور باشند. این مهارت را در خودشان تقویت کنند که خلاف تصورات مسلط به دنبال کنکاش باشند. در این صورت است که می‌توانند تهدید واقعی را کشف کنند. این آن درس بزرگی است که این فیلم به ما یاد داد.

2- درس‌هایی که سیاستگذاران امنیتی و اطلاعاتی‌مان می‌توانند با دیدن این فیلم یاد بگیرند.

ما در دورانی زندگی می‌کنیم که به خاطر هزینه‌بر بودن راه‌انداختن جنگ، ارزش منازعات امنیتی و اطلاعاتی برای کشورها به مراتب بالاتر رفته است. قرن بیستم، قرن جاسوسی‌ها بود؛ اما قرن بیست‌ویکم با انقلاب اطلاعاتی که رخ داده است، دیگر نیاز به «جاسوسی» نیست و با «نفوذ» می‌توان همان دستاوردها را داشت. هر چقدر که در جاسوسی، جاسوس اطلاعاتی را گردآوری می‌کرد و به کشورش انتقال می‌داد، در نفوذ، این اراده کشور دشمن است که تحت تأثیر قرار داده می‌شود. در این حالت، خیلی مهم است که نفوذ در دوران ما به چه صورتی اتفاق می‌افتد.

اگر مختصراً بخواهیم دستگاه اطلاعاتی‌مان را آسیب‌شناسی کنیم، باید بگویم که برای کشف نفوذ باید سراغ جاهایی بروند که به شدت در دید است. هشداری که می‌شود داد این است در جست‌وجوی نفوذی‌ها لزوماً نمی‌توان در بین اپوزیسیون جمهوری اسلامی گشت. که اگر هم نفوذی‌ای آنجا باشد و حتی اگر هم فراوان باشند، نباید نگاه و تمرکز دستگاه‌های امنیتی ما را از قلب اصلی منحرف کند. جایی که فکرش را هم نمی‌توان کرد! از این‌رو لازمه این کار این است که ما ذهنیت‌های عملیاتی و اطلاعاتی خودمان را هم به‌روزرسانی کنیم و کیفیت را قربانی کمیت نفوذ نکنیم.

2- خروج

کارگردان: ابراهیم حاتمی‌کیا

میلاد دخانچی: «من دولت را در این فیلم، استعاره‌ای از قدرت مسلط حاضر می‌خوانم.»

قبل از اکران فیلم در جشنواره، قاطبه نگاه منتقدان زیاد مثبت نبود و من هم با این پیش فرض به پای فیلم نشستم. و الان بعد از دیدن فیلم، به منتقدان حق می‌دهم. فیلم قطعاً قدم رو به جلویی در کارنامه حاتمی‌کیا نبود و نسبت به دو فیلم قبلی، حتی پسرفت هم داشت.

به لحاظ فرمی، از آنجایی که ابراهیم حاتمی‌کیا، فیلم‌های سیاسی زیادی ساخته، خصوصاً «به وقت شام» که فیلم اکشنی هم هست، لازمه این نوع فیلم‌ها استفاده از لنز واید و گرفتن لانگ‌شات‌های فراوان است. اما در این فیلم که موضوعی اجتماعی دارد، این سؤال مطرح می‌شود که آیا در این نوع از فیلم‌ها هم می‌توان با لنز واید قصه تله گفت؟! به نظرم ابهتی که سعی می‌کند از این طریق در فیلم ایجاد کند، نتیجه نداده است.

فیلم هم به‌رغم اینکه اسم «خروج» را بر دوش می‌کشد ولی شخصیت‌های فیلم در پایان می‌نشینند و با رئیس‌جمهور سلام و علیک می‌کنند. «خروج»، ادعای رادیکال می‌کند، ولی موضعش رادیکال نیست!

نکته‌ دیگری که در فیلم وجود دارد دولتی است که در این فیلم آمده، احتمالاً در شرایط کنونی خیلی از تماشاگران آن را نقد رادیکال اصولگرایان علیه اصلاح‌طلبان و دولت برداشت کنند. ولی فیلم چنین چیزی را به ما نمی‌گوید! من دولت را در این فیلم، استعاره‌ای از قدرت مسلط حاضر می‌خوانم. ازاین‌رو تقلیل دادن این منازعه و دعوا به چند سیاستگذاری اشتباه دولت، کار درستی به نظر نمی‌رسد. حداقل فیلم این امکان را در اختیار ما قرار می‌دهد که چنین تفسیری از آن نداشته باشیم.

اما دو سه اتفاق جالب هم در فیلم رخ می‌دهد. هر چقدر که به کاراکتر سلحشور در آژانس شیشه‌ای می‌توان حق داد ولی در اینجا کاراکتر آتشکار را نمی‌توان جدی گرفت. در واقع یک هجو به حساب می‌آید. هجوی که گفتمان امنیتی را نمایندگی می‌کند که از منظر فیلمساز، 20 سال پیش مشروعیت بیشتری تا امروز داشته است.

در مجموع، من فیلم را طغیان یکسری کشاورز به سیاست‌های دولت تقلیل نمی‌دهم. چون فیلم فراتر از این می‌رود و نوعی خروج علیه وضع موجود را نشان می‌دهد.

با این تفاسیر ناچارم مجدداً ابراز تعجب کنم از اینکه چرا سازمان اوج چنین مواضعی دارد؟!

سجاد فتاحی: فیلمی که به خوبی حسی از جامعه را بیان کرده که نیازمند شنیده‌شدن است.

فیلم «خروج» آزمایشگاه اجتماعی را به تصویر می‌کشد که در آن یکسری فرآیندهای مهمی را که جامعه امروز ایران طی کرده و به نقطه کنونی (کاهش اعتماد و سرمایه اجتماعی) رسانده است را ناظر هستیم. قهرمان فیلم حاتمی‌کیا هم فردی است که از بطن جامعه بلند می‌شود. فردی روستایی که در عین حال سوابقی هم در دوره جنگ دارد.

از آنجایی که مطالعاتی در مورد سد گتوند و اتفاقی که آنجا افتاده، داشته‌ام، برداشت من این است که فیلم ارجاعاتی به این موضوع هم دارد. سدی که با هزینه میلیاردی ساخته شد. ولی الان با مشکل شوری آب مواجه شده است. مشکلی که ریشه در ناکارآمدی‌هایی دارد که منتهی به ساخت این سد شد و مشکلاتی را چه برای اهالی روستایی در آنجا و ساکنان آن منطقه به وجود آورد. با این حال اطلاعی ندارم شباهتی بین روستای ظلم‌آباد با روستای عدل‌آبادی که در فیلم آورده می‌شود، وجود دارد یا نه!

این فیلم از قضا یک فرآیند دیگر را هم تشریح می‌کند. اینکه مردم در وهله اول از سطوح پایین نظام دولتی ناامید می‌شوند. سپس از فرماندار شهرستان، سپس از استاندار استان و وقتی هم که از وزیر ناامید می‌شوند، نهایتاً به سراغ رئیس‌جمهور می‌روند. گرانیگاه مهم برای هر نظام سیاسی، رسیدن به این مرحله است. مرحله‌ای که مردمانش این احساس را داشته باشند که صدایشان در لایه‌های پایین نظام دولتی و سیاسی شنیده نمی‌شود و آخرین امید را سطح کلان نظام می‌دانند! مرحله‌ای که مرحله خطرناکی برای هر نظام سیاسی به حساب می‌آید. هشداری که حاتمی‌کیا توانست در این فیلم به خوبی نمایش دهد.

نکته امیدبخش و مثبت فیلم این است که حاتمی‌کیا بر خلاف بسیاری از فیلم‌های به نمایش درآمده در این جشنواره که پایانی ناامیدکننده دارند، در ناامیدی و ضعف اعتماد و سرمایه اجتماعی باقی نمی‌ماند و از این سطح عبور می‌کند و نشان می‌دهد که چطور جامعه‌ای که اعتماد و سرمایه‌اجتماعی‌اش نسبت به نظام سیاسی را از دست داده، چطور امید خلق می‌کند، قهرمان می‌سازد و با سازوکارهایی به دنبال تغییرات برای عبور از شرایط موجودش می‌رود.

به نظرم فیلم توانسته حس جامعه را به خوبی منتقل کند. حسی که نیازمند شنیده‌شدن است.

3- آتابای

کارگردان: نیکی کریمی

کورش علیانی: فیلمی گزارشگر بود تا توصیه‌گر!

فیلمی بود که آن را دوست داشتم. آتابای از نظر من، زندگی‌ای بود که جلوی دوربین می‌گذشت. در آن عشق دیدم. بیماری دیدم. شکست دیدم. روابط قدرت دیدم. اعتراف دیدم. تلاش برای توسعه روستایی دیدم. روابط اقتصادی دیدم. حسرت‌های کوچک دیدم. تمام اینها بود. و جالب است که هیچ کدام‌شان از کادر بیرون نزدند. فیلمی بود گزارشگر تا اینکه توصیه‌گر!

سجاد فتاحی: روایتی شریف و غیرمبتذل از عشق

فیلم را دوست داشتم. به نظرم، روایتی را که از عشق نشان داد، روایتی شریفی و غیرمبتذل بود.

فیلم درباره مساله‌ای از درون جامعه ایران صحبت می‌کند که می‌توان عنوانش را ممنوعیت عاشقانگی و ممنوعیت عشق‌ورزی در جامعه ایران گذاشت. در یک جامعه وقتی نسبت به مفهوم عشق و عشق‌ورزی، ممنوعیت و محدودیت به وجود می‌آید، آن جامعه تبدیل به جامعه عبوسی می‌شود که در آن زن و مرد یکدیگر را نمی‌فهمند و رابطه عاشقانه صرفاً به یک رابطه جنسی کوتاه‌مدت تقلیل پیدا می‌کند! جامعه‌ای که در آن نفرت پرورش پیدا می‌کند. این آن استعاره‌ای از فیلم است که می‌توان از فیلم بیرون کشید و درباره‌اش صحبت کرد. در حقیقت چنین محدودیت و ممنوعیتی فرصت ترویج عشق را هم از جامعه می‌گیرد.

قانون جایی می‌تواند مانعی برای عشق‌ورزی باشد، که این رابطه دو نفره از حد خودش تجاوز کند و به منافع فرد دیگری ضربه بزند. تا زمانی که در سطح فردی است، باید به افراد آموزش داده شود که این رابطه چطور می‌تواند سازنده باشد و به سمت بهتری حرکت کند.

در یک جمله، فیلم نوعی آموزش عاشقانگی و عشق‌ورزی است و از این یک فیلم عاشقانه شریف است.

مشروح این گفتگوها را می‌توانید در بخش سار مدیا این سایت مشاهده کنید.

115031
ارسال نظر

  1. مخاطبان و فرهیختگان گرامی؛ نظرات حاوی مطالب توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور منتشر نمی‌شود.