سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر

تحلیل فرهنگی-اجتماعی سه فیلم «خون شد»، «دشمنان» و «پوست»

برنامه اینترنتی «نقد نو» در روز نهم پخش خود به تحلیل سه فیلم «خون شد» از مسعود کیمیایی، «دشمنان» از علی درخشنده و «پدران» از بهمن و بهرام ارک پرداخت. میهمانان این برنامه رضا امیرخانی(نویسنده)، دکتر سجاد فتاحی (تحلیلگر اجتماعی) و دکتر مریم جلالی (تحلیلگر رسانه و خانواده) بودند که به تحلیل این فیلم‌ها از منظر تخصص خود پرداختند.
تصویر تحلیل فرهنگی-اجتماعی سه فیلم «خون شد»، «دشمنان» و «پوست»

1- خون شد

کارگردان: مسعود کیمیایی

میلاد دخانچی: فیلمی ناموسی که شخصیتش همه کار برای آن می‌کند؛ برای خانه‌اش، برای وطنش

این فیلم قطعاً نسبت به قاتل اهلی چند قدم به جلوست. فیلمی که به کلیشه و الگوی کیمیایی پایبند است. درست است که چیز جدیدی را نسبت به سینمای کیمیایی نمی‌بینیم اما تکرار خوبی است که شما را هم راضی می‌کند. مانند بسیاری از آثار کیمیایی، در این فیلم هم دیالوگ‌های خوب، به جا و صحنه‌هایی را شاهد هستیم که خیلی خوب طراحی و کارگردانی شده‌اند. این فیل همان تجربه همیشگی مان با سینمای کیمیایی است. فیلمی که بازی خوب نسرین مقانلو و سعید آقاخانی در آن به چشم می‌آید.

در مورد محتوای فیلم، آنچه کیمیایی در این فیلم به نمایش گذاشته به ما این اجازه را نمی‌دهد که خوانشی غیرسیاسی از فیلمش داشته باشیم. نمادها، نشانه‌ها و جهانی که در فیلم ساخته شده به یک مانیفست سیاسی تنه می‌زند. نه به معنای معنی کلمه بلکه در فرم هم آمده است. با این وصف، من این فیلم را یک فیلم سیاسی ارزیابی می‌کنم و می‌توانم آن را با فیلم «خروج» آقای حاتمی‌کیا مقایسه کنم.

داستان فیلم، داستان خانواده‌ای است که سند خانه‌شان را برای ساخت‌و‌ساز تحویل داده‌اند و پسری که مخالف این کار است و به دنبال بازگرداندن سند خانه‌شان است. به نظر بسیار واضح است که بدانیم خانه، بیرون راندن افراد بد از خانه و پس گرفتن خانه چه مفاهیمی را نمایندگی می‌کنند. دقیقاً از این منظر است که من این فیلم را نمی‌توانم غیرسیاسی ارزیابی کنم.

آنچه این فیلم می‌گوید مشخصاً اشاره به مفهوم «وطن» دارد و پاسخی به فیلم «ابد و یک روز» می‌دانم. خصوصاً جایی که یکی از شخصیت‌های فیلم می‌گوید که این خانه یک مشت سنگ و لاخ و چوب است؛ اما این «خانه» است که مهم است. در نهایت هم تمام تلاشش را می‌کند و به هر کس با هر ویژگی‌ای که دارد می‌گوید به این خانه برگردند. به این معنی که همدیگر را به خاطر وطن هم که شده ببخشیم. آنچه این موضوع را بیشتر به رخ می‌کشد این است که شخصیت فیلم‌های کیمیایی برای ناموس‌شان به سمت قصاص و انتقام می‌روند. در این فیلم خانه یا همان وطن، به مثابه ناموس شخصیت فیلم به تصویر کشیده شده است. ناموسی که چاقوی شخصیت نه بیهوده، که برای دفاع از وطن بیرون کشیده شده است.

شخصیتی که سعید آقاخانی در این فیلم بازی می‌کند، مردانگی را به رخ می‌کشد که می‌توان با او همذات‌پنداری کرد. اینکه جوانان امروز کشورمان چنین شخصیتی را ببینند که اراده خلاقی برای ناموس وطنش دارد و کاری را که برای حفظ وطنش باید، انجام می‌دهد، خب با آن همذات‌پنداری هم خواهند کرد. این مصداق آن چیزی است که ما به نام سینمای پیشرو از آن دفاع می‌کنیم.

آنچه در قیاس «خون شد» کیمیایی و «خروج» حاتمی‌کیا جالب توجه به نظر می‌رسد، این است که در این لحظه تاریخی از کشورمان، هم کیمیایی و هم حاتمی‌کیا، حرف‌های مشابهی را در فیلم‌هایشان می‌زنند! از جمله اینکه هر دویشان برای مشکلات موجود، راه‌حلی را هم ارائه می‌دهند. فیلم کیمیایی «بخشش» و جنگیدن برای وطن؛ فیلم حاتمی‌کیا «خروج»!

اگر این جشنواره و فیلم‌هایی که در این جشنواره را دیدیم را به درستی مطالعه کنیم، می‌توان حدس‌هایی درباره اتفاقات سال‌های آینده زد. مفهومی که برای جشنواره سال گذشت انتخاب کردم، مفهوم «سینمای انفعال» بود؛ اما مفهومی که برای این دوره از جشنواره می‌توانم انتخاب کنم، مفهوم «سینمای خروج» است. سینمایی که می‌گوید بلندشو! باید کاری کرد!

اگر بخواهم به ضعفی از فیلم هم اشاره کنم، باید بگویم که در فیلم، کیمیایی به روش خودش به ما می‌گوید چه کار کنیم. به روش قیصر! در صورتی که هر چقدر به فیلم نگاه کردم، کمتر نشان و اِلمانی از نسل جدیدی که بتوانم خودم را در او ببینم، دیدم. اینجاست که احساس می‌کنم کیمیایی حرف رادیکالش، به ضد خودش تبدیل شده و در عین ژست رادیکال گرفتن، این حس نوستالژیک است که او به ما می‌دهد.

رضا امیرخانی: جهانی که کیمیایی ساخته، سازگارتر از جهان من، حاتمی‌کیا و نسل ماست!

قبل از هر چیز باید بگویم که کار من سینما و نشستن در برنامه‌های سینمایی نیست. علاقه من به سینما به فیلم کارگردانانی است که توانسته‌اند برای من کات، اِلمان و پروتوتایپ بسازند. از این منظر است که فیلم‌های افرادی مثل کیمیایی یا حاتمی‌کیا را دنبال می‌کنم و با دیدن «خروج» حاتمی‌کیا و «خون شد» کیمیایی می‌توانم تا حدودی درباره فضای جشنواره و وضعیت کنونی جامعه صحبت کنم.

نمی‌توانم بگویم که این دو فیلم، فیلم‌های درخشانی بودند. اما کیمیایی نسبت به کارهای قبلی‌اش بسیار بهتر بود و به فیلم آقای حاتمی‌کیا هم باید در دستگاه فکری ایشان نگاه کرد. از این نگاه حاتمی‌کیا تلاش صادقانه‌ای را در «خروج» به خرج داد. به‌رغم اینکه ممکن است فیلم در نیامده باشد، یا وجه‌ای که سرمایه‌گذار می‌خواسته را نتوانسته جبران کند، ولی به نظر صداقتی در آن به چشم می‌خورد.

کیمیایی در «خون شد» مجدداً به دستگاه فکری خودش برگشته است. هر چقدر که در چند فیلم اخیرش، شخصیت‌ها را جامعه به او تحمیل کردند، اما در این فیلم این خودش بود که شخصیت‌هایش را انتخاب کرد و مانند پدربزرگی نشست و قصه خودش را برای ما در این فیلم گفت. او در این فیلم به قصه خودش وفادار مانده و با قصه‌اش مساله‌ای را حل کرد. قصه‌ای که امروزی و مدرن است و یک تعداد معتاد و بدبخت و مجنونی را که از خانه‌ای بیرون رفته بودند را با تمام آنچه بودند به خانه بازگرداند و چراغ خانه را روشن نگاه داشت. این قصه، قصه خود کیمیایی است.

ما از کسی صحبت می‌کنیم که «قیصر» را برای ما ساخت. کسی که هنوز برای ما مهم است که چه فکر می کند. قهرمان جدیدی به جامعه ما اضافه کرد. کاری که حاتمی‌کیا هم با حاج‌کاظم در آژانس شیشه‌ای انجام داد. قهرمانانی که در زمان خودشان، راه‌حل بوده‌اند. بنابراین برای من این مهم است که ببینم کیمیایی در دنیای جدید راه‌حلش چطور جواب می‌دهد. البته به این معنی نیست که من درباره یک پدربزرگ از کار افتاده، صحبت می‌کنم!

یکی از صحنه‌های بسیار زیبای فیلم ورود دختر معتاد به خانه است. هنگامی که در خانه را مانند ضریح در دست می‌گیرد و بوسش می‌کند. آن قسمت به نظرم با عمیق‌ترین قسمت جان ما ارتباط می‌گیرد و از همه فیلم‌های مذهبی‌ای که ساخته‌ایم و حتی فیلم‌هایی که درباره پیامبران ساخته‌ایم، معنوی‌تر است. این در حالی است هیچ نماد زیارت در آن نمی بینیم! در حقیقت این نماد زیارت است که در عمق وجود ما رخنه کرده است!

اما درباره قیاس دو فیلم «خون شد» و «خروج». دو فیلم به راحتی با هم قابل مقایسه‌اند. دو فیلمی که به دنبال حل مساله‌ای ملی هستند. راه‌حل حاتمی‌کیا به روش ماهاست. روش‌هایی که در آن ایدئولوژی، مکتب و جهان‌بینی وجود دارد. اما واقعیت این است که در «خروج» حاتمی‌کیا این روش‌ها جواب نداده است. او هم صادقانه و بلند بلند در فیلمش به آن اشاره می‌کند. روشی که نشان می‌دهد حاتمی‌کیا نتوانسته مساله‌اش را حل کند! اما روش کیمیایی رفتن به دنبال سند خانه‌ است. سندی که بالاخره آن را نقد می‌کند. «خون‌ شد» اولین فیلمی از کیمیایی بود که چاقو برای آدم بیرون نیامد! چاقویی که آن را در آب می‌شوید، ولی در آب نمی‌اندازد! جهانی که کیمیایی ساخته، سازگارتر از جهان من، حاتمی‌کیا و نسل ماست!

در یک دوره‌ای سینمای ما، سینمای خیانت بود، بعد به سینمای انفعال رسید و اگر این دو فیلم را به عنوان دو سینمای چهره‌ساز این جشنواره به حساب آوریم، باید بگویم که یک قدم مثبت و رو به جلو رفته‌ایم. سینمایی که در آن همه می‌گویند مساله‌داریم، ولی بلد هم نیستیم چه کنیم!

2- دشمنان

کارگردان: علی درخشنده

میلاد دخانچی: فیلمی مشابه فیلم «ابر بارانش گرفت»!

فیلمی بین سینما و تله فیلم بود که از آن خوانش‌های جامعه‌شناسانه هم می‌توان داشت. فیلمی که از نظر ریتم و تمپو بسیار به فیلم «ابر بارانش گرفت» شباهت داشت. فیلمی که دست بر قضا کارگردانش تهیه‌کننده این فیلم هم هست و به معضلات طبقه متوسط می‌پردازد. اما این «ابر بارانش گرفت» است که توانسته در سطح نمادین از این فیلم موفق‌تر به نظر برسد.

نکته‌ای که در این فیلم توجه من را به خودش جلب کرد، نوعی از عرفان بود که به آن اشاره شد. عرفانی زمینی که به نظر مورد علاقه آقای برزگر است. عرفانی که مشابه آن عرفانی است که در «ابر بارانش گرفت» هم مشاهده کردیم. عرفانی که اسمش را شاید بتوان «عرفان زمینی» یا «معنویت غیرماورایی» گذاشت.

مادری را در فیلم می‌بینیم که اشتباهی را مرتکب شده و با وجدان خودش در مجادله است و شروع به نوعی مجازات خودش می‌کند. در فرآیند این خود مجازاتی، اجازه می‌دهد جامعه به او فشار بیاورد. این طغیان علیه خود چیزی است که در سنت مسیحیت دیده می‌شود.

سوالی که برای من به وجود می‌آید این است که اقتصاد چنین سینمایی، چگونه رقم خواهد خورد؟!

سجاد فتاحی: سه نکته مهم اجتماعی در فیلم وجود دارد که متأسفانه به خوبی به آنها پرداخت نشده است!

1- تأثیر آسیب‌های اجتماعی برآمده از ساختارهای اجتماعی، بر روی بیماری‌های روانی

2- اعتیاد و بازنمایی مصرف مواد مخدر و سیگار

3- وضعیت نامناسب سرمایه اجتماعی در خانواده‌های ایرانی

سه نکته مهم اجتماعی در این فیلم وجود دارد. که فیلم نتوانسته به خوبی به آنها بپردازد!

مسأله اول، تأثیر آسیب‌های اجتماعی برآمده از ساختارهای اجتماعی بر روی بیماری‌های روانی است. مساله ای که در کشورمان کمتر به آن توجه می‌کنیم. در جامعه‌ای با کثرت بیماری‌های روانی، چنین مفاهیمی برای جامعه‌شناس هشدار به حساب می‌آید. مسائلی که عوامل ساختاری علل بروزشان هستند. عواملی که ریشه در ساختارهای اجتماعی دارد. آنچه در این فیلم رخ می‌دهد، مبتلا شدن مادری به بیماری روانی است که تحت تأثیر یک مسأله اجتماعی(اعتیاد فرزندش) به وجود آمده است.

مسأله دوم، کثرت پرداختن فیلم‌ها به موضوع اعتیاد و بازنمایی مصرف مواد و سیگار است. موضوعی که از دو وجه می‌توان به آن نگریست. اول اینکه همگی‌مان می‌دانیم اعتیاد و مصرف مواد مخدر یکی از موضوعاتی است که جامعه ایران با آن مواجه است. از این نظر، فیلم واقعیت بیرونی را بازنمایی کرده است. اما دوم، تبلیغ مصرف سیگار در اکثر فیلم‌های جشنواره از جمله در این فیلم است. سوالی که مطرح می‌شود این است که این نوع به نمایش گذاشتن مصرف سیگار، چه تأثیری بر روی شیوع آن در جامعه دارد؟ موضوعی که در چنین فیلم‌هایی در جشنواره کمتر به آن اشاره شده است، نپرداختن به علل و زمینه‌های اعتیاد و مصرف مواد مخدر است. موضوعی که در سیاستگذاری‌هایمان هم می‌بینیم!

و اما مسأله سوم، اشاره به وضعیت نامناسب سرمایه اجتماعی در خانواده‌های ایرانی است که در اکثر فیلم‌های این دوره از جشنواره هم دیدم. تزلزل اعتماد در بین اعضای یک خانواده! موضوعی که کمتر در چند دهه اخیر در بین خانواده‌های ایرانی می‌دیدیم. طرح این موضوع در فیلم‌ها از یک منظر می‌تواند آسیب باشد و از یک منظر هشداری به ما که الگوی خانواده ایرانی در حال تغییر است! تغییری که تحولات جدی‌ای را در پی خواهد داشت!

مریم جلالی: مادری در میانه دو انتخاب؛ مادری سنتی یا مادری مدرن؟!

به بهانه فیلم «دشمنان» مایل هستم به مفهومی به نام «مادرانگی» اشاره کنم. «خانواده» مزیت رقابتی گفتمان ماست. مفهومی که گاهی اوقات به دست فراموشی سپرده می‌شود. مادرانی که به عنوان تولیدکنندگان عاطفه، امنیت، تولید مثل و تولید اقتصادی در جامعه ما نقش‌شان کمرنگ شده است.

در این فیلم مادری را می‌بینیم که فرزند معتادش را از خانه بیرون می‌کند. با از بین رفتن فرزندش به خود می آید و به تکاپو می‌افد تا ضمن آگاهی‌بخشی به همسایه‌ها زمینه انتقام آنها از خودش را فراهم کند.

من می‌خواهم به «مدیریت مادرانه»ای اشاره کنم که در صاحت اقتصاد، اگر بخواهد طبق مُر قانون عمل کند، نباید اجازه دهد دست‌فروشان در کنارش بساط کنند. ولی این مدیریت مادرانه است که این اجازه را می‌دهد. بعد هم می‌آید و می‌گوید که این زهره خانم لو داده است! مدیریتی که در صاحت اجتماعی، اجازه نمی‌دهد واحدی را خلاف قانون اجاره دهند.

اما همین مادر، در میانه دو نسل از مادران قرار گرفته که از یک طرف مادرش می‌گوید بچه‌هایت را من بزرگ کرده‌ام! و دختری که پس از طلاق به خانه برگشته و بلندپروازی‌های خودش را دارد. مادری که نه می‌تواند مطابق رفتار سنتی عمل کند و نه رفتار مدرن! و در فیلم هم می‌بینیم نهایتاً این اقتصاد و به معنایی فرهنگ، انتقامش را از این مادر می‌گیرد.

مادری را می‌بینیم که در میانه دو انتخاب سنت و مدرنیته، راه سوم و «خانواده» را انتخاب می‌کند و با بازگشت همسرش نوعی شکوفایی در او ظاهر می‌شود.

مساله این فیلم، فقدان مدیریت مادرانه در یک شهر مدرن از یک سو و از سوی دیگر فقدان مهارت عشق‌ورزی است. مهارتی که بلد باشیم دیگران را دوست بداریم و یاد بدهیم که دیگران هم ما را دوست بدارند. در جایی از فیلم، دختر هم به جرأت می‌گوید که «تو بلد نبودی به ما محبت کنی! چون از مادرت یاد نگرفتی!»

در جاهایی از فیلم هم، فضای رئال فیلم به یکباره سوررئال می‌شود. آنجایی که پرنده‌ای را در شب و پشت پنجره در یک افق محو می‌بینیم. گویی اینکه او را به نسل‌های قبل پیوند می‌دهد. هدهد خوش خبری که قرار است از فرزندی که دنبالش می‌گردد، خبر آورد.

به نظرم فیلم روزنه‌ای برای بازگشت به این روح مادرانه و جاری شدن قوانین مادرانه فارغ از جنسیت و سبک مدیریتی‌مادرانه باز می‌گذارد.

3- پوست

کارگردانان: بهمن و بهرام ارک

میلاد دخانچی: فیلمی که از فرهنگ بومی، قصه‌ای را روایت می‌کند

در وهله اول برای مایی که از لنز ساکنان شهر تهران به این فیلم نگاه می‌کنیم، ارزش و اهمیت این فیلم در کنار اهمیت هنری آن، خاصیت مردم‌شناختی این فیلم است. اینکه این فیلمسازان جوان توانسته‌اند از فرهنگ‌شان، خطه‌شان و از فولکلور خودشان مفهومی را انتخاب کنند و با دراماتیزه کردن مفهوم‌شان آن را به صفحه سینما بیاورند. از این منظر، فیلم قابل تقدیری است.

سینمایی هم که به تصویر می‌کشند، الکن و بی زبان نیست. شناسنامه دارد. پر است از استعاره و نماد و نظم. فیلم مرتبی که سر جایش است و ما را به لحاظ هنری درگیر می‌کند. مفاهیم عشق، تلسم، مذهب و خرافات و سودای مردانگی را هم که به آن اشاره می‌کند، مفاهیمی هستند که نمی‌توان گفت فیلمسازان به سادگی از آنها در فیلم عبور کرده‌اند. مشخص است به خوبی درباره آنها فکر و تحقیق کرده‌اند و به خوبی فرهنگ بومی‌شان را مطالعه کرده‌اند. شاید می‌توانست فیلم کوتاه‌تری شود یا از منظری دیگر، روایتش تغییر کند تا مخاطبان بیشتری را هم جذب کند. که خب، این بیشتر سلیقه‌ای است و اصراری روی این عقیده‌ام ندارم. تنها نگرانی من برای این فیلمسازان جوانی که تجربه کن و فستیوال‌های خارجی را دارند، این است که به این جنس روایت عادت کنند.

اهمیت این فیلم در این است که از فرهنگ بومی قصه‌ای را تعریف می‌کند. نکته خوبی که ما باید فیلمسازان را ترغیب کنیم که اتفاقاً بتوانند فیلم خودشان را تعریف کند.

سجاد فتاحی: دومین فیلم ترک‌زبان جشنواره بعد از «آتابای»

در این جشنواره و در کنار فیلم «آتابای»، این فیلم، دومین فیلمی بود که به زبان ترکی به نمایش آمد. این را می‌توان به عنوان حُسن و نقطه‌قوت فیلم به شمار آورد. جامعه ایران در تاریخ خودش، جامعه همواره متکثری بوده است. چه از نظر نظر تیره‌‌ها و اقوامی که در آن زندگی کرده‌اند و چه از نظر مذاهب و ادیانی که در آن هستند. اگر این تکثر را به رسمیت بشناسیم، منبع بسیار مهم و غنی‌ برای عرضه خواهیم داشت که نیاز به سرمایه‌گذاری بیشتر دارد. هر زمان هم که سعی در نادیده گرفتن این تکثر داشته‌ایم، دچار مشکل شده‌ایم! یکی از ویژگی‌های فیلم هم به نمایش گذاشتن این تکثر بود. تکثری که یک فرد مسیحی توانسته بود در کنار سایر افرادی که مذهب‌شان تشیع بود به زندگی بپردازد.

مریم جلالی: فیلمی برای یادآوری اسطوره‌ها و قصه‌های ایرانی

به نظر من، فیلم «پوست» روایت پیروزی عشق است. فیلم به افسانه‌ای می‌پردازد که افسانه‌ای تکرار شونده در همه اقوام است. عشقی که در نرسیدن و عدم وصال است و در نهایت پیروزی. در آخر فیلم هم یک جمله‌ای می‌گوید. اینکه بین خیر و شر، این عشق است که پیروز می‌شود و «پوست» این عشق را دارد روایت می‌کند. باید هم بگویم که ای‌کاش من به نحوی با زبان ترکی آشنا بودم تا بیشتر به زیبایی‌های این کار پی می‌بردم.

فیلمی بود برای یادآوری اسطوره‌ها و قصه‌های ایرانی که می‌توانند مبنای هنر مدرنی مثل سینما باشند. آنچه در این فیلم دیدیم نوعی سرمایه مشترک و خاطرات مشترک بین همگان است. یکی از گلگی‌های همیشگی من این بود که چرا برای آرکوتایپ‌های فیلم‌های سینمایی‌مان همیشه سراغ اساطیر یونانی می‌رویم! مانند این فیلم، خودمان دست مایه‌های زیادی داریم که بتوانیم با سوار کردن مؤلفه‌های روانشناسانه‌مان آن را به سینمای‌مان بیاوریم.

خدمتی که این فیلم کرده، خدمت به فرهنگ و خرده فرهنگ‌ها بوده است. به ویژه اینکه در روایت و بازنمایی آنچه در فیلم بیان می‌شود، مادر در پایان به آغوش فرزندش بر می‌گردد و در کنار اینکه نشان داده می‌شود مذهب به چه زیبایی می‌تواند راهگشای تمام باورها باشد، فضایی را به نمایش می‌گذارد که خانواده توانسته محور توسعه قرار بگیرد.

115040
ارسال نظر

  1. مخاطبان و فرهیختگان گرامی؛ نظرات حاوی مطالب توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور منتشر نمی‌شود.