مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست‌جمهوری منتشر کرد:

نظریه واقع‌گرایی و هم‌زمانی بهبود روابط اقتصادی و سیاسی روسیه و ترکیه

روابط روسیه و ترکیه از دوران امپراتوری تا دهه اخیر را در بهترین وجه می‌توان روابط سینوسی و در قالب الگوی همکاری و تعارض تفسیر کرد. اما از زمان روی کار آمدن پوتین و اردوغان، علی‌رغم برخی چالش‌ها، روابط اقتصادی دو کشور به شدت گسترش یافته، به‌طوری‌که برخی معتقدند، این همکاری اقتصادی می‌تواند زمینه رسیدن دو کشور به مشارکت استراتژیک در سطح سیاسی را نیز به وجود آورد.
بر پایه این مفروض، سؤال اصلی این مقاله در جهت ارزیابی این اصل واقع‌گرایی که اقتصاد باعث بهبود و تسری به سیاست نمی‌گردد آن است که؛ آیا بهبود روابط سیاسی-امنیتی ترکیه و روسیه، متأثر از همکاری اقتصادی میان دو کشور بوده است؟
یافته‌های پژوهش با بهره‌گیری از روش توصیفی-تحلیلی نشان می‌دهد که منطبق بر واقع‌گرایی، روابط اقتصادی اگرچه عامل مهمی در گرایش دو کشور به یکدیگر بوده، اما هرگز زمینه بهبود روابط سیاسی بین روسیه و ترکیه را به وجود نیاورده، بلکه علت آن غلبه زمینه استراتژیک و سیاسی بر اقتصاد بوده است. با وجود این نقطه قوت، واقع‌گرایی به دلیل عدم توجه به برخی دلایل تسیهل‌گر غیرسیاسی در بهبود روابط دوجانبه ترکی-روسی دچار ضعف تحلیلی نیز است.
تصویر نظریه واقع‌گرایی و هم‌زمانی بهبود روابط اقتصادی و سیاسی روسیه و ترکیه

در مقدمه این مقاله آمده است:

روابط ترکیه و روسیه دارای ابعاد مختلفی است. ابعادی که هریک زمینه رقابت و یا همکاری بین دو کشور را فراهم می‌آورد. به عنوان مثال این دو کشور در بُعد ژئواکونومیکی منافع مشترک و همگرا کننده‌ای دارند در حالی که در ابعاد سیاسی و ژئوپلیتیکی منافع آن‌ها متضاد یا حداقل همگرایانه نیست. از سوی دیگر، در اینکه دو مؤلفه اقتصاد و سیاست در سطح روابط بین‌الملل به طور جدایی‌ناپذیری با یکدیگر ارتباط دارند تقریباً هیچ شکی وجود ندارد. اما مساله و به عبارتی چالش اصلی در نوع ارتباط بین این دو مؤلفه است. به این معنا که آیا اقتصاد زمینه همکاری و بهبود روابط سیاسی را به وجود می‌آورد یا برعکس، سیاست است که بازی در زمین اقتصاد را فراهم می‌کند. بسیاری معتقدند وابستگی اقتصادی باعث همکاری سیاسی نیز می‌گردد و در مقابل عده‌ای از وابستگی متقابل تنها به عنوان ابزار نام می‌برند. به این ترتیب می‌توان گفت که هیچ توضیح قاعده‌مند، یکسان و منظمی برای این نحوه ارتباط بین وابستگی اقتصادی و همکاری سیاسی وجود ندارد و تصاویر کاملاً متمایزی از این موضوع در روابط بین‌الملل ترسیم شده است. در این میان رئالیسم با اعتقاد به ناهماهنگ بودن منافع، تأکید بر منازعه‌آمیز بودن روابط بین‌الملل، بی‌اعتمادی و... همکاری میان کشورها را بسیار مشکل و آن را تحت‌الشعاع ابعاد سیاسی قرار می‌دهد. برخلاف این دیدگاه، سطح استثنایی افزایش روابط تجاری و تسهیل روابط سیاسی دو کشور روسیه و ترکیه به ویژه در دوره زمانی بعد از سال 2002 یک چالش برای نظریه رئالیسم است. از این‌رو در این مقاله جهت تبیین این چالش، این سؤال مطرح می‌شود که؛ آیا بهبود روابط سیاسی- امنیتی ترکیه و روسیه، متأثر از همکاری اقتصادی میان دو کشور بوده است؟

در ارتباط با موضوع این پژوهش در برخی مقالات از جمله؛ گل محمدی (1394)«پویایی‌های امنیتی روابط روسیه و ترکیه (2015-2001)»، آیدین تاسباس (2016)«دوستانی این چنین: ترکیه و روسیه و پایان یک اتحاد بعید»، دمیرل (2013) «آیا وابستگی متقابل اقتصادی، همکاری سیاسی را ترویج می‌کند؟ اقتصاد سیاسی روابط انرژی روسیه و ترکیه»، به بررسی تأثیر روابط اقتصادی بر همکاری سیاسی دو کشور پرداخته‌اند. تقریباً هیچ کدام از آثار نگاشته شده در این خصوص نتوانسته‌اند پارادایم‌های نظری را بر تحلیل روابط دو کشور پیاده‌سازی کنند، لذا بزرگ‌ترین تمایز این پژوهش و نوآوری آن انطباق همزمان ضعف‌ها و قابلیت‌های رئالیسم در تبیین تأثیر همکاری اقتصادی و بهبود روابط سیاسی با استفاده از داده‌های عینی و ملموس در روابط ترکیه و روسیه است. هدف از این کار نقد و ارزیابی این نظریه به شیوهٔ عملی یعنی انطباق مولفه‌های آن بر مصادیق بیرونی است. لذا روش پژوهش مورد استفاده توصیفی- تحلیلی خواهد بود.

برای مطالعه و دریافت متن کامل این مقاله، روی لینک زیر کلیک کنید.

115084
ارسال نظر

  1. مخاطبان و فرهیختگان گرامی؛ نظرات حاوی مطالب توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور منتشر نمی‌شود.