تحلیل گفتمان طالبانیسم و دلایل افول آن در افغانستان

چرا نظام طالبانی در افغانستان دولت مستعجل بود و نتوانست برای مدت زیادی در راس هرم قدرت باقی بماند؟چرا اینک با وجود همه ضعف ها و کاستی های دولت مرکزی این گروه موفق نشده قدرت پیشین خود را باز یابد؟

دانشگاه اصفهان

دانشجوی دکتری جامعه‌شناسی سیاسی

تصویر تحلیل گفتمان طالبانیسم و  دلایل افول آن در افغانستان

در دهه های گذشته اندیشه سلفی گری در بسیاری از کشورهای اسلامی خاورمیانه و آفریقا جان گرفته و مولد فرقه های واپس مانده ای شده است. در اندیشه این گروه های بنیادگرا عناصری چون بازگشت به اسلام نخستین، تاسیس حکومت اسلامی و ضدیت با غرب بیش از همه خودنمایی می کند. طالبان به عنوان یکی از این گروه ها سالهاست به بحران کشوری چون افغانستان تبدیل شده است. شکل‌گیری پدیده طالبان در افغانستان به اوایل دهه 1990 و گروهی به نام مجاهدین بازمی‌گردد. مجاهدین جنگجویان مسلمانی بودند که از سال 1979 تا 1989 با اشغال کشورشان توسط شوروی مقابله می‌کردند و با عقب‌نشینی شوروی از خلأ قدرت استفاده و با بسط قدرتشان توانستند در سال 1996 کنترل افغانستان را به دست بگیرند. حکومت طالبان در افغانستان تا سال 2001 یعنی زمان حمله نظامی آمریکا به این کشور بعد از حملات تروریستی 11 سپتامبر ادامه داشت. از آن پس طالبان گرچه به حیات خود ادامه داد اما قدرت حکومتی را از دست داد. اما چرا نظام طالبانی در افغانستان دولت مستعجل بود و نتوانست برای مدت زیادی در راس هرم قدرت باقی بماند؟چرا اینک با وجود همه ضعف ها و کاستی های دولت مرکزی این گروه موفق نشده قدرت پیشین خود را باز یابد؟

مبانی فکری طالبان

دال مرکزی: دین اسلام

دال مرکزی در اندیشه های طالبان «دین اسلام » است . آنها احیای اسلام نخستین را در سرلوحه برنامه ها و اهداف خود قرار داده و آن را توجیه بر بسیاری از اعمال خود کرده اند.اسلام در اندیشه های طالبان به مثابه ستون مرکزی خیمه اندیشه های آنهاست که همه اعمال و رفتار آنها تحت لوای این دال توجیه و تفسیر می شود. به عنوان مثال دیدگاه خاص آنها در مورد پارلمان و نقش آن در قانونگذاری ناشی از دال مرکزی دین و قرائت آنها نسبت به آن است.از دید آنها از آنجا که قرآن و سنت حاوی همه قوانین لازم برای زندگی انسان هستند، بنابر این ضروتی به وضع قوانین جدید توسط انسان ها وجود ندارد و بر این اساس، پارلمان فاقد صلاحیت لازم برای قانون گذاری است .

دال‌های شناور

امنیت: امنیت اگرچه دال مرکزی گفتمان طالبانیسم نمیباشد ولی دارای اهمیت بسیار زیادی است . طالبان از خلال ناتوانی دولت مرکزی در تأمین امنیت و امکانات برای نقاط محروم و دورافتاده بخصوص مناطق پشتون نشین، توانسته است آن‌ها را با خود همراه کند. بر اساس بررسی‌های سازمان ملل 70 درصد جنایت‌های خشن در افغانستان در مناطق تحت کنترل دولت مرکزی انجام می‌شود این در حالی است که به دلیل سختگیری طالبان تعداد جرائم خشن در مناطق تحت کنترل آن‌ها بسیار کمتر است. همین امر سبب می‌شود که بخصوص در مناطق روستایی مردم آن کسی را انتخاب کنند که در اداره امور روش مؤثرتری را به کار می‌گیرد. (1)

پشتونیسم: پشتون‌ها 42 درصد کل جمعیت افغانستان را تشکیل می‌دهند . بعد از آن‌ها تاجیک‌ها با 27 درصد، هزاره‌ها با 9درصد ، ازبک‌ها با 9 درصد ، ایمق ها با 4 درصد، ترکمن‌ها با 3 درصد، بلوچ‌ها با 2 درصد قرار دارند و 4درصد باقی‌مانده هم سایر گروه‌های قومی بسیار کوچک هستند.( 2)

شکل‌گیری دولت افغانستان توسط احمدشاه دورانی پشتون در سال 1747 باعث شد که در این کشور میان قدرت و قوم پشتون پیوندی تاریخی و سخت به وجود آید و از آن زمان تابه‌حال این کشور پیوسته به دست پشتون‌ها اداره شده است . اما ریشه تاریخی واگرایی و پررنگ تر شدن بحث پشتونیزم در در افغانستان به سال‌های 1880 تا 1900 بازمی‌گردد یعنی زمانی که امیر عبدالرحمن خان، با تکیه‌بر قطب‌بندی‌های قومی اقدام به تشکیل دولت مرکزی در این کشور نمود، او با رهبری کردن پشتون آن‌ها را علیه غیر پشتون‌ها و همچنین شیعیان هزاره بسیج کرد و در این اثنا عده زیادی از هزاره‌ها کشته، غارت و به بردگی فروخته شدند. (3)

در افغانستان پشتون ها به نحوی خود را محق ترین گروه برای اداره امور می دانند به همین دلیل با ظهور طالبان بسیاری از پشتون ها بدون اینکه حتی مبانی فکری آنها را قبول داشته باشند از آنها طرفداری کردند. این گروه وقتی به قدرت رسید و توانست گروه های رقیب را در بازی قدرت شکست دهد علی رغم آنکه انتظار میرفت تنها التزام به قرائت طالبانی از اسلام را ملاک دوری و نزدیکی به هسته قدرت قرار دهد، نشان داد که آنقدر هم که به نظر می رسد از تعصبات قومی دور نیست.

دلیل این مدعی، کارگزاران امارت اسلامی بود که اکثریـت قریـب بـه اتفـاق آنهـا از پشتونها و به ویژه پشتونهای درانی تشکیل شده بودند. نمایندگان سایر اقـوام در شـورای عـالی، کابینه دولت و شورای نظامی، حتی به اندازة تعداد انگشتان یک دست هم نمیرسید.(4)

جهاد: اینکه نام این گروه در بدو شکل گیری «مجاهدین» بود و همینطور این مساله که ملا محمدعمر در امضاهای خود عبارت »مجاهد« را در پیش و پس از اسمش می آورد ، نشان از اهمیت عنصر جهاد در اندیشه های این گروه دارد. جهاد برای این گروه زمانی مقابله در برابر کمونیسم، پس از قبضه قدرت مبارزه با بی دینی و عناصر دنیای مدرن و پس از سقوط حکومت طالبانی، مبارزه با نیروهای آمریکایی و ائتلاف و همچنین دولت ملی افغانستان که به زعم آنها دست نشانده بود، معنا گرفت.

حقوق منبعث از قوانین اسلامی: طالبان در باب حقوق زنان و به طور کلی حقوق بشر دیدگاه خاصی دارد که با معنای حقوق بشر به معنای مورد قبول دنیا تفاوت زیادی دارد. از دید آنها حقوق بشر به معنای غربی آن که منبعث از ذهن انسانهاست مورد قبول اسلام نمیباشد و حقوق بشر باید منبعث از قرآن و سنت باشد و بشر نمیتواند قوانین الهی را تغییر دهد. درست به دلیل همین دیدگاه خاصی که در مورد حقوق بشر بر اساس تفاسیر خود از متن قران و سنت دارند رفتار آنها با اقلیت های مذهبی و زنان بسیار سختگیرانه است. در دوره حکومت طالبان یعنی از سال 1996تا 2001 حق رأی دادن، آموزش و کار کردن توسط طالبان از زنان سلب شده بود.

در سال 1997 طالبان بر اساس قانونی درس خواندن زنان در مراکز آموزش عمومی را ممنوع اعلام کرد. به این ترتیب مراکز آموزشی کوچکی به‌صورت خودجوش در خانه‌ها توسط افراد برای آموزش به دخترها شکل گرفت. اما در سال 1998 طالبان درس خواندن دختران در این مکاتب را بعد از 9 سالگی ممنوع و موارد آموزشی قبل از این سن را محدود به آموزش قرآن کرد. (5)

در سال 1998 زنان از دسترسی به بیمارستان‌های عمومی منع شدند.(6) در سال 1997 اشتغال زنان در اماکن عمومی را ممنوع شد. طالبان حجاب بسیار سخت‌گیرانه‌ای شامل برقع بر زنان تحمیل کرده بود. همچنین آن‌ها قانوناً اجازه راه رفتن در خیابان را نداشتند، مگر اینکه همسر یا یکی از مردانی که محرم باشند، آن‌ها را همراهی کند. این گروه خانواده‌ها را تشویق به ازدواج زودهنگام دخترانشان می‌کرد. طبق گزارش سازمان عفو بین‌الملل 80 درصد ازدواج‌ها در دوره حکومت طالبان اجباری بوده است. (7) گفتنی است از آنجا که هنوز طالبان و عمال آن بر بخش‌هایی از افغانستان کنترل دارند، خشونت و تبعیض علیه زنان و دختران در این بخش‌ها ادامه دارد.

غیریت‌سازی

گفتمان طالبانیسم هویت خود را در غیریت‌سازی با دو نیروی داخلی و خارجی تعریف کرده است. طالبان از یک طرف غرب و در راس آن آمریکا را به عنوان کفار و از طرف دیگر دولت ملی افغانستان را که به زعم آنها دست نشانده آمریکا و اشاعه دهنده اصول غیراسلامی و غیر دینی هستند، غیر در نظر می گیرد و در حال مبارزه با آنها است.

بنابراین، مفاهیمی چون حقوق بشر، حقوق زنان، حقوق شهروندی،لیبرالیسم و دموکراسی که در گفتمان غربی و گفتمان دولت ملی افغانستان به کار گرفته می شود، در تناقض جدی با گفتمان طالبانیسم قرار دارد و به عنوان دال های گفتمان رقیب نفی می شود. البته این نکته حائز اهمیت است که گفتمان غیر در طی زمان برای نیروهای طالبان دچارتغییر شده است. زمانی کمونیسم نقش گفتمان رقیب را برای طالبان بازی می کرد. اما از سال 1996 که کنترل افغانستان را به دست گرفتند، تشیع به عنوان گفتمان غیر، مطرح و در نتیجه این غیریت سازی کشتارهای وحشتناکی هم رخ داد. قتل‌عام مردم هزاره در شهر مزار شریف در ماه اوت سال ۱۹۹۸ که هزاران‌تن از مردم هزاره در طی چند روز کشته شدند یکی از نمونه‌های این قتل‌عام‌ها به‌شمار می‌آید. بر اساس گزارش دیده‌بان حقوق بشر والی طالبان در آن هنگام، پس از تصرف شهر مزار شریف از هزاره‌ها (به دلیل شیعه مذهب بودن) به عنوان کافر یاد کرده و قتل آنان و غارت اموال شان را جایز دانست. قتل‌عام هزاره‌ها در فاصله سال‌های ۱۹۹۹ تا سال ۲۰۰۱ در ولایت‌های سرپل و بامیان از نمونه‌های دیگر این کشتارهای جمعی می‌باشد. 8

بعد از حمله آمریکا به افغانستان در سال 2001 و تشکیل دولت ملی، توجه طالبان به شیعیان کمتر و این بار تمام هم و غمشان از یک طرف صرف مبارزه با آمریکا و نیروهای ائتلاف به عنوان دشمن فاتح و همچنین نماینده فرهنگ و تمدن غربی و از طرف دیگر صرف کارشکنی و مبارزه با دولت ملی افغانستان به عنوان پیاده کنندگان شیوه حکومت، فرهنگ و ارزش های غربی در کشور گردید.

برجسته سازی و حاشیه رانی

طالبان برای مقابله با گفتمان های رقیب اقدام به برجسته سازی نقاط قوت خود و در مقابل ضعف گفتمان های رقیب و همچنین به حاشیه راندن نقاط ضعف خود و قوت گفتمان های رقیب می کند. در همین راستا این گروه اجرای کامل اسلام را به عنوان نقطه قوت خود و عدم توانایی دولت ملی و نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا در برقراری امنیت را به عنوان نقاط ضعیف رقیب بزرگ نمایی و سعی در مخفی کردن نقطه ضعف خود یعنی کشتار مردم بیگناه دارد. این گروه به‌واسطه ایدئولوژی سخت‌گیرانه‌ وهمچنین عملیات‌های تروریستی منجر به کشته و آواره شدن بسیاری از مردم بی‌گناه افغان و محرومیت آنها از حقوق طبیعیشان شده است. اما طالبان با طرح اصل امر به معروف و نهی از منکر بر این اقدامات خود سرپوش گذاشته و سعی دارد با دینی جلوه دادن این اقدامات، آنها را از مصادیق خشونت و بربریت خارج کند و در واقع این نقطه ضعف خود را به حاشیه براند.همچنین این گروه سعی دارد تا تمام دستاوردهای دولت ملی در زمینه حقوق بشر، حقوق زنان، توسعه سیاسی، توسعه اقتصادی و بهبود شرایط آموزش را نوعی غربزدگی و زانو زدن در برابر فرهنگ و شیوه زندگی غیراسلامی معرفی کند و به گونه ای همه این عناصر را خطر برای اسلام جلوه دهد.

مسلط شدن گفتمان طالبانیسم

یگ گفتمان زمانی می تواند مسلط شود که در بین مردم از قدرت اقناع زیادی برخوردار و بتواند گفتمان های رقیب را از میدان به در کند. این گفتمان در زمان نبرد با شوروی توانست اعتبار خود را به واسطه مبارزه با کشور متجاوز و همچنین کمونیسم کسب کند و در به هم ریختگی ها و خلا قدرت بعد از شکست شوروی با طرح امنیت، صلح و اسلام توانست مردم افغانستان را که از یک طرف از ناامنی جان به لب شده بودند و از طرف دیگر به دلیل بافت سنتی و مذهبی جامعه شعار برپایی حکومت اسلامی به مذاق آنها شیرین می آمد ، با خود همراه کند. البته گفتنی است که با تشکیل حکومت طالبانی در این کشور به واسطه خشونت و تحجر بیش از حد این گروه و ستمی که در حق مردم روا می داشتند به مرور این گفتمان تسلط خود را از دست داده و با حمله آمریکا و تاسیس دولت ملی، دموکراسی تبدیل به گفتمان مسلط جامعه افغانستان شود.

دلایل افول گفتمان طالبانیسم

گفتمان طالبانی در فضای خلا گفتمان قدرتمند در دوره پس از شکست شوروی توانست به گفتمان مسلط در افغانستان تبدیل شود اما به مرور با گسترش وسایل ارتباط جمعی و ظهور و آشنایی بیشتر مردم افغانستان با گفتمان دموکراسی، روز به روز از اعتبار و حیثیت این گروه کاسته و مبانی فکری این گروه زیر سوال رفت.

به غیر از پناه دادن طالبان به نیروهای القاعده در افغانستان و ممانعت در تحویل این نیروها به آمریکا بعد از عملیات تروریستی 11 سپتامبر که منجر به حمله جورج بوش به افغانستان شد مجموعه عوامل دیگری هم منتهی به کاهش نفوذ طالبان در افغانستان شد:

  • بی اعتنایی به ساده ترین حقوق مردم افغانستان و همچنین سختگیری های واپس گرایانه نسبت به زنان، تفسیر آنها از حقوق بشر را بی اعتبار کرد.
  • کشتار فجیع مردم و بی رحمی آنها در اجرای آنچه تفسیر بنیادگرایانه خودشان از دین و سنت است، مشخص ساخت آنچه از جهاد در ذهن انهاست چیزی جر تروریسم و ریختن خون مردم بیگناه نیست.
  • خلاف آنچه شعار می دادند، بر مردم واضح شد که این گروه گرچه برای اسلام می جنگند اما چندان هم خالی از تعصبات قومی نیستند به همین دلیل اعتبار خود را در نزد ازبک ها، تاجیکها، هزاره ها و آن دسته از پشتون هایی که وحدت ملی را مقدم بر منافع قومی می دانند از دست دادند.
  • این گروه با توجه به انجماد فکری هیچگاه متوجه نبودند که غیر از فضای داخلی کشورها جو حاکم بر جهان هم بر سرنوشت حکومت ها و گفتمان ها تاثیر مستقیم دارند. چطور گفتمانی با واپس گرایانه ترین عقاید می تواند در برابر گفتمان مسلط جهانی با وسوسه انگیز ترین دال ها -فارغ از کاستی ها ضعف های آن- مقاومت کند؟

مجموعه این عوامل باعث شد که زمانی که آمریکا و نیروهای ائتلاف حملات تروریستی 11 سپتامبر را بهانه و به افغانستان حمله کردند با مقاومت جدی مردم روبرو نشده و طومار حکومت طالبانی در هم تنیده شود. البته نباید این مساله را به منزله پایان و مرگ گفتمان طالبانی در افغانستان پنداشت که طالبان و تفکر آن کماکان در این کشور به حیات خود ادامه می دهد و طرفداران خود را دارد اما تا زمانی که موفق به بازیابی اعتبار خود نشده و گفتمان رقیب کاملا ورشکسته نشود نمی تواند امید به تسلط مجدد بر افق فکری و سیاسی افغانستان را داشته باشد.

منابع

1- “Why Afghanistan’s Government Is Losing the War with the Taliban”, Economist, May 18, 2019, Access in

https://www.economist.com/asia/2019/05/18/why-afghanistans-government-is-losing-the-war-with-the-taliban

2-“U.S. Relations with Afghanistan”, July 8, 2019, U.S Department of State, Access inhttps://www.state.gov/u-s-relations-with-afghanistan/

3- “Hazara ii. History”, December30, 2012, Encyclopedia Iranica, Access in http://www.iranicaonline.org/articles/hazara-2

4- احمد رشید. طالبان، اسلام، نفت و بـازی بـزرگ جدیـد. مترجمـان: اسـدالله شـفایی و صـادق باقری، [بیجا]: انتشارات دانش هستی، اوّل، 1379.ص 365-370

5- “A Woman among Warlords: Women’s Rights in the Taliban and Post-Taliban Eras”, PBS, 11 September 2007, Retrieved 14 October 2014, access in https://www.pbs.org/wnet/wideangle/uncategorized/a-woman-amongs/66/

6- “Report on the Taliban’s War Against Women”, US department of state,17 November 2001, access in https://2001-2009.state.gov/g/drl/rls/6185.htm

7- “A Woman among Warlords: Women’s Rights in the Taliban and Post-Taliban Eras”, PBS. 11 September 2007, Retrieved 14 October 2014, access in https://www.pbs.org/wnet/wideangle/uncategorized/a-woman-amongs/66/

8-“Massacres of Hazaras in Afghanistan”, Human Rights Watch ,February 2011,access in https://www.hrw.org/reports/2001/afghanistan/

115172
ارسال نظر

  1. مخاطبان و فرهیختگان گرامی؛ نظرات حاوی مطالب توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور منتشر نمی‌شود.