طرح تدوین «نظام جایگزین بین‌الملل» (از طرح‌های پژوهشی منتشرنشده سال‌های 1384 تا 1392):

هدف، فرآیند تشکیل و تحول مجامع بین‌المللی و قدرت‌های جهانی

مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست‌جمهوری اقدام به انتشار طرح‌های پژوهشی انجام‌گرفته طی سال‌های 1384 تا 1392 کرده است. پژوهش جامع طرح تدوین «نظام جایگزین بین‌الملل» ازجمله این پژوهش‌هاست. پژوهش «بررسی هدف، فرآیند تشکیل و تحول مجامع بین‌المللی و قدرت‌های جهانی از دیدگاه سیاسی» یکی از 25 پروژه (اعم از پروژه‌های اجرایی، مطالعاتی و سیستمی) این پژوهش جامع است.
این پروژه از مجموعه «پروژه‌های تحقیقاتی» این طرح بوده که ذیل عنوان «سیر تحولات و اهداف» به انجام رسیده است.
تصویر هدف، فرآیند تشکیل و تحول مجامع بین‌المللی و قدرت‌های جهانی

اهم نتایج این پژوهش به شرح زیر است:

1

روابط بین‌الملل بعد از جنگ جهانی اول با فروپاشی و به وجود آمدن کشورهای متعدد در فازهای مختلف شاهد دیدگاه‌های متفاوتی بوده است. با یک نگاه آکادمیک به این مقوله می‌توان مجموع این نگاه‌ها را به سه مکتب اصلی تقسیم کرد: اولین و غالب‌ترین مکتب که قدیمی‌ترین آن‌ها نیز به شمار می‌رود، مکتب رئالیسم یا همان واقع‌گرایی است؛ دیگری، مکتب لیبرالیسم است که آن را به دوران بین جنگ جهانی اول و دوم نسبت می‌دهند. مکتب لیبرالیسم به نوعی زاییده ایده‌آلیسم دهه 1920 و 1930 میلادی است. و نهایتاً مکتب سوم که مجموعه مکاتب انتقادی است. به این دلیل به این مکاتب، انتقادی می‌گویند که اصول و مبانی دو مکتب قبلی را به چالش می‌کشد و نیز نگاه متفاوتی به ساختار نظام بین‌الملل دارد. به عبارتی کلیه مکاتب و نظریه‌هایی که تعاریف دو مکتب اول را به نقد می‌کشند و تصویر روابط بین‌الملل را به گونه دیگری ترسیم می‌کنند مکاتب انتقادی نامیده می‌شوند. در ذیل مکاتب انتقادی می‌توان به مارکسیسم که دو مکتب اول را با چالش جدی روبرو می‌کند اشاره کرد و پس از آن هم می‌توان به فمینیسم و اندیشه‌های محیط‌زیست اشاره نمود. این سه دسته در واقع مکاتب غالب روابط بین‌الملل هستند. برخی معتقدند که پست‌مدرنیسم را هم باید به جمع این‌ها اضافه کرد اما غالباً در جوامع آکادمیک این سه مکتب را به رسمیت می‌شناسند.

2

نظام بین‌الملل موجود پس از جنگ جهانی دوم بر اساس پیروزی قدرت‌های آن زمان جنگ پایه‌گذاری شد. در وضعیت دوقطبی و اندکی پس از آن، دوران جنگ سرد دو کشور آمریکا و شوروی به راحتی معادلات جهانی را تحت تأثیر قدرت سیاسی - اقتصادی خود قرار دادند. اعضای سازمان ملل متحد نیز در چنین وضعیتی به یکی از دو قدرت تمایل داشتند. البته بسیاری از دولت‌ها با گریز از چنین روندی تلاش کردند تا با تأسیس 'جنبش غیرمتعهدها' در سال 1340 این روند را تغییر دهند. شاید بتوان نظام بین‌الملل پس از جنگ سرد و دوران پس از 11 سپتامبر 2001 (20 شهریور 1380) را نیز نظام بین‌المللی مملو از رویکردهای امنیتی، رقابت و جنگ دانست. اگرچه شکل رقابت‌ها و منازعات متفاوت از گذشته شده است، اما نقطه مشترک دوران جدید با دوران پیش از جنگ سرد را می‌توان دخالت قدرت‌های بزرگ در حوزه‌های منطقه‌ای و استفاده ابزاری از سازمان‌های بین‌المللی همچون سازمان ملل متحد دانست. در چنین چارچوبی، دولت‌ها و سازمان‌ها درعین‌حال که قالب‌های رفتاری این نظام ساختاری را شکل می‌دهند، متأثر از برآیند کنش‌ها، واکنش‌ها، اندرکنش‌ها و بازخوردهای دولت‌ها و سازمان‌های مختلف هستند. بنابراین، بسیاری از قدرت‌های بزرگ در مسیر رفتاری گام برمی‌دارند که خود پایه‌گذار آن بودند. بر این مبنا نظام بین‌الملل آیینه الگوهای رفتاری برخاسته از مداخله‌گرایی، امنیتی سازی، یکجانبه گرایی و همکاری برای مداخله است. در چنین ساختاری عملاً کشورهایی که تلاش می‌کنند تا گام‌های اساسی را برای تغییر ایجاد کنند، در وادی انتقاد شدید قرار می‌گیرند و حتی بسیاری از قدرت‌ها تلاش می‌کنند تا در حد توان مدیریت تغییرات را نیز از آن خود کنند.

3

بررسی تاریخ روابط بین‌الملل نشان می‌دهد که برساخته ذهنی از آن با توجه به برتری عنصر غربی ایجاد گشته و ازاین‌رو است که سیر تحول تاریخ روابط بین‌الملل از جهان باستان تاکنون نه از شرق که از غرب آغاز می‌گردد. در این میان آنچه بیش از همه نادیده گرفته می‌شود، چگونگی این تغییرات در آسیای صغیر، خاورمیانه و حتی شرق دور است. نادیده گرفتن امپراتوری عثمانی در کنگره وین 1815 یعنی در زمانی که این دولت یکی از قدرت‌های بلامنازع اروپا به شمار می‌رفت به گونه‌ای آشکار نشانی از تلاش غرب برای نادیده گرفتن جریان‌های بین‌المللی در شرق است. به‌بیان‌دیگر تلاش غرب در نگارش تاریخ روابط بین‌الملل این است که آنچه در غرب و یا به بیان روشن‌تر، در اروپا رخ داده، الگوی اصلی و مفروض قلمداد گشته که سایر الگوها در جهان باید به سوی آن حرکت نمایند. نکته دیگری که می‌توان برای طراحی نظام مطلوب جهانی بدان توجه کرد، اصولی و ارزش‌هایی است که می‌تواند زیربنای ارزشی این نظام را شکل دهد. غرب با توجه به تجربه تاریخی خود و استناد اصل جدایی دین و اخلاق از سیاست، اصول اولیه و مفروضات نظام بین‌الملل را برای خود تعریف نمود و با اتکای به قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی خود تلاش نموده آن را جهانی سازد. بااین‌وجود مفاهیم و ارزش‌هایی آشکار وجود دارند که می‌توان نظام جهانی مطلوب را بر آن استوار نمود. اصول ارزش‌هایی که در نگاه بر آمده از انقلاب اسلامی به صورت گسترده‌ای از ارزش‌های اسلامی در پیوند با شرایط نو و متحول جهان امروز نشات می‌گیرد. در نهایت باید اشاره شود که نظم مطلوب جهانی، نظمی عاری از سلطه، مبتنی بر عدالت، انسانیت و اخلاق خواهد بود.

4

نگاه به تاریخ روابط بین‌الملل نشان می‌دهد در مقاطعی از زمان، حوادثی موجب گشته‌اند که مسیر حرکت آن تغییر یافته و شرایط نوینی در عرصه بین‌المللی حاکم گردد. مجموعه این نقاط در کنار یکدیگر و شرایط پدید آمدن آن‌ها، سیر تاریخ روابط بین‌الملل را می‌سازد. تاریخی که بیش از آنکه مربوط به روابط میان ملل جهان باشد به روابط میان اشراف‌زادگان در اروپا محدود است. رقابت میان شاهزاده‌نشین‌ها و پادشاهی‌های اروپایی در خاک این قاره آغاز و به دنبال آن با گسترش استعمار، بدل به رقابت‌های مستعمراتی گشت. رقابت‌هایی که به تضییع حقوق مردمان بومی از آسیا تا افریقا منجر گشت. نکته جالب آن است که تاریخ روابط بین‌الملل غربی، آنچه از آن به‌عنوان نقطه عطف یاد می‌گردد، لحظه‌هایی از تاریخ است که اروپا با بحران رو درو گشته و این امر در امتداد تاریخی خود به امریکا رسیده است. این موضوع نشان می‌دهد که نظام بین‌الملل کنونی نه نظامی جهانی که ساخته‌ای اروپایی-مسیحی است که با اتکای به سلطه تاریخی آن‌ها در سطح جهان گسترده شده است.

5

نگاه به مجموعه تحولات جاری در نظام بین‌الملل دو واقعیت را به روشنی نشان می‌دهد. نخست آنکه تغییرات وسیعی در عرصه بین‌المللی رخ داده که موجب شده، ثبات و پایداری نظام متزلزل شده و فرآیند گذاری آغاز گردد که نه‌تنها قواعد بازی که بازیگران اصلی و عمده در آن نیز در حال تغییر می‌باشند. این تغییر در بازیگران در هر سه سطوح ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی رخ داده و خواهد داد. در سطح ملی، نه‌تنها کشورهایی که در گذشته از آن‌ها به‌عنوان قدرت‌های مرکزی نظام بین‌الملل یاد می‌گشت، به تدریج با بازیگران نوینی روبرو گشتند که برتری آن‌ها را در نظام بین‌الملل به چالش کشیدند بلکه در گردونه تولید و بازتولید قدرت و مشروعیت خود کم‌وبیش نتوانستند خود را با شرایط جهان همساز و همسو کنند و ازاین‌رو است که در دو حوزه قدرت مادی و مشروعیت عمل بین‌المللی با بحران مواجه گشتند. در حوزه قدرت مادی ظهور چین به‌عنوان ابرقدرتی اقتصادی، بازتولید قدرت روسیه در قالب روسیه نوین پوتین، گذار هند و برزیل از گردونه عدم توسعه و بدل شدن به بازیگران اقتصادی برجسته همه نشان از آن است که ساخت سنتی قدرت بین‌المللی تغییر یافته است. اما در حوزه مشروعیت انقلاب اسلامی بزرگ‌ترین ضربه را به آن‌ها وارد نمود و امواج خیزش اسلامی در شمال افریقا و خاورمیانه از یک‌سو و مخالفت با نظام سرمایه در کشورهایی که قلب و مرکز این نظام را شکل می‌دهند، نمودی بارز از افول مشروعیت ساختار سنتی قدرت عرصه بین‌المللی است. در سطح منطقه‌ای نیز همگرایی‌های منطقه‌ای سبب ایجاد ساختارهای منطقه‌ای شده که چارچوب دولت‌محور سنتی را به چالش کشیده و نهادهای فراملی منطقه‌ای را بدل به بازیگرانی نموده که در نظام بین‌الملل کنونی می‌توانند به ایفای نقش بپردازند. مطالعات حاضر نشان می‌دهد که نقش همگرایی‌های منطقه‌ای و ایجاد اتحادیه‌های سیاسی و اقتصادی بدل به یکی از راهبردهای اساسی برای تولید و بازتولید قدرت در سطح بین‌المللی است. نمونه بارز این سازوکارهای منطقه‌ای همان‌گونه که پیش از این بدان اشاره شد، اتحادیه اروپا است که نه‌تنها توانسته ساختار اقتصادی یکسانی را برای اعضا پدید آورد، بلکه کوشیده تا هویت جمعی خود را نیز تولید نموده و با اتکا به این هویت جمعی سیاست بین‌المللی خود را همنوا سازد. اتحادیه افریقا نیز تلاشی مشابه است که می‌کوشد از طریق همکاری محرومیت‌های تاریخی اعمال شده بر کشورهای این قاره را کنار زده و بر چالش‌های مشترک کشورهای این قاره فائق آید. این شرایط نشان می‌دهد که زمینه‌های مشترک برای همکاری منطقه‌ای می‌تواند به رشد توانایی‌های کشورهای عضو چنین اتحادیه‌هایی انجامیده و استفاده از توانایی‌ها نیز، ضرورت همسویی منافع و یا همسو نمودن آن‌ها را طلب می‌کند. در سطح بین‌المللی نیز تغییر شرایط جهان و گذار از نظام دوقطبی به شرایطی که جهان بین‌الملل از یک‌سو در آن به ثبات ساختاری دست نیافته و از سوی دیگر با شرایط و چالش‌های نوینی روبرو گشته، نهادهای موجود بین‌المللی کوشیدند تا خود را به گونه‌ای با شرایط نوین همساز نمایند که ضرورت وجود و بازیگری آن‌ها مشروعیت داشته باشد. نمونه‌هایی از این تلاش‌ها در فصل حاضر مورد اشاره قرار گرفت که مهم‌ترین آن‌ها تغییر دستور کار در سازمان ناتو و تغییرات ساختاری در سازمان ملل متحد است. ناتو کوشید تا با تعریف جدید از نقش خود در جهان معاصر ضرورت وجود خود را به اثبات رساند و سازمان ملل نیز در تلاش است تا خود را با واقعیات عرصه جدید قدرت هماهنگ سازد. ایجاد شورای حقوق بشر و تلاش برای تغییر ساختار شورای امنیت نیز بخشی از تلاش‌های سازمان ملل برای احیا جایگاه بین‌المللی خود است.

6

ماهیت حقوق بین‌الملل با سیاست آمیخته شده و حتی به اعتقاد برخی تابع سیاست است و سیاست هم در دست قدرت‌های بین‌المللی است. با اعمال فشارها، مقررات حقوق بین‌الملل را به نفع خودشان توجیه و از ابزار حقوق بین‌الملل استفاده می‌کنند و عقاید سیاسی خود را جایگزین می‌نمایند. در مقابله با این روند علاوه بر عدم پیروی، بایستی با تخصص و به دور از شعارزدگی، با استفاده از مبانی خود آن‌ها و با توجه به پروتکل‌ها و قواعد بین‌المللی آن‌ها را نقد کرد.

7

توجه به مجموعه شرایط مذکور نشان می‌دهد که دوران گذار، فرصتی مناسب برای افزایش قدرت تأثیرگذاری بازیگران نوظهور بین‌المللی پدید می‌آورد که در این شرایط قدرت‌های میانی و منطقه‌ای همچون جمهوری اسلامی ایران می‌توانند با اتکا به ظرفیت‌های داخلی و بین‌المللی خود، تلاش نمایند تا سازوکارهای بین‌المللی را به سویی تغییر دهد که نه‌تنها از قبل آن‌ها می‌تواند جایگاه خود در ساختار بین‌المللی را تغییر دهد، بلکه با ایجاد اتحادها و ائتلاف‌ها می‌تواند برخی قواعد اصلی را در نظام بین‌الملل تغییر داده و آن را به سمت‌وسوی نظام عادلانه جهانی که بر مبنای برابری و عدالت است، سوق دهد.

8

اگر از منظر تاریخ روابط بین‌الملل به سازمان ملل نگاه شود به‌رغم موفقیت‌های آن در کاهش جنگ‌ها، این سازمان نه‌تنها نتوانسته جلوی زورگویی قدرت‌های بزرگ و تمایل آن‌ها برای جنگ‌افروزی بگیرد، بلکه گاهی اوقات و اتفاقاً اکثر اوقات به ابزاری برای قدرت‌های بزرگ تبدیل شده است. طبیعی است که در این صورت این سازمان نتواند (و نتوانسته است) وظیفه تأمین امنیت در عرصه بین‌المللی را به صورت کامل و تمام به انجام رساند. دلیل آن هم در ساختار ظالمانه این نهاد نهفته است.

9

در چارچوب چنین روندی، تمام کسانی که تلاش کردند با حفظ اندیشه و مبانی وضع موجود اصلاحاتی انجام دهند، شکست خوردند. تلاش‌های گسترده جنبش عدم تعهد، گروه‌های ‌77، ‌15 و برخی از شخصیت‌های جهانی اگرچه تأثیراتی در این مسیر داشته، اما اساس این وضعیت را تغییر نداده است. اکنون مدیریت جهانی نیازمند اصلاحات اساسی است. در این زمینه بر اساس رویکرد ایرانی باید با عزم عمومی، همکاری و مشارکت همگانی طرحی نو در انداخت. طرحی که بر اندیشه انسانی، فطری و ارزش‌های جهان‌شمول از جمله توحید، عدالت، آزادی، محبت و جست‌وجوی سعادت از طریق سعادت همگان استوار باشد' و ' برای تأمین صلح و امنیت پایدار باید زمینه دخالت و مشارکت همگانی را از طریق سازوکارهای عادلانه فراهم کرد تا به معنای واقعی کلمه، مدیریت مشترک جهانی محقق شود. در این مسیر قوانین و قواعد مسلم حقوق بین‌المللی و صلح، آزادی و عدالت باید مبنای اصلی تصمیمات و اقدامات جهانی باشد.

برای آگاهی از سایر پژوهش‌های انجام شده «طرح نظام جایگزین بین‌الملل» (اینجا) کلیک کنید.

برای مطالعه و دریافت متن کامل این پژوهش، روی لینک زیر کلیک کنید.

115332
ارسال نظر

  1. مخاطبان و فرهیختگان گرامی؛ نظرات حاوی مطالب توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور منتشر نمی‌شود.