منافع ایران و چرخش مرکز جاذبه منازعه جهانی از خلیج فارس به سوی دریای چین جنوبی

رویکرد تقابلی در آسیای شرقی و دریای شرق و جنوبی چین، می‌تواند به تغییر میدان جاذبه منازعات جهانی از خلیج فارس به دریای چین منجر شود.

دانشگاه آزاد اسلامی اصفهان

دانشجوی دکتری سیاستگذاری عمومی

تصویر منافع ایران و چرخش مرکز جاذبه منازعه جهانی از خلیج فارس به سوی دریای چین جنوبی

برخی نظریه پردازان یا سیاستگذاران استراتژیست در طول تاریخ بارها بر اصل نبرد خارج از خانه برای حفظ امنیت و قدرت در درون یک کشور پافشاری نموده و ایجاد یک تنش، منازعه یا حتی جنگ را بهترین سیاست برای کاهش مشکلات و بحران‌های داخلی برشمرده‌اند.

در این راهبرد، ایجاد بحران خارجی برای حفظ قدرت و اتحاد داخلی به سیاستگذاران پیشنهاد می‌گردد تا در زمانی که به علت مشکلات سیاسی، اقتصادی، قومی و ... در درون کشور خود با بحران، ناامنی و حتی احتمال شورش و آشوب روبرو می‌شوند، سیاست خارجی تهاجمی در پیش گرفته و برای انحراف افکار عمومی داخلی و کاهش بحران‌های داخلی، یک منازعه بین‌المللی فراهم ساخته و بلکه با دیگر بازیگران نظام جهانی وارد جنگ شوند.

سیاست خارجی هر بازیگر نظام بین‌الملل، از تحولات و رویدادهای داخلی آنان اثرپذیری گسترده‌ای داشته و در واقع سیاستگذاری خارجی را می‌توان تابع وضعیت داخلی قلمداد نمود که سیاست خارجی آمریکا پیرامون خلیج فارس در همین رویکرد قابل بررسی است1. در بسیاری کشورها و حتی قدرت‌های بزرگ، هر چه شرایط داخلی آشفته‌تر و اعتراض و آشوب شهروندان بیشتر باشد، سیاستگذاران ارشد سعی در انحراف افکار عمومی شهروندان خود به مسائل خارجی داشته و درگیری در منازعات به‌خصوص جنگ‌های محدود را بر ادامه تنش و آشوب داخلی ترجیح می‌دهند.

وضعیت کنونی ایالات متحده آمریکا نیز در چارچوب همین فرآیند سیاستگذاری انحراف اذهان به سوی خارج، قابل بررسی است. اعتراضات و تنش‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی طی یک سال اخیر در آمریکا و نطقه اوج آن در اشغال کنگره آمریکا توسط مخالفین دولت بایدن را می‌توان یکی از دلایل رویکرد دولت جدید این کشور به منازعات بین‌المللی محسوب نمود.

نارضایتی شدید و گسترده شهروندان آمریکایی از وضعیت کشور خود و هشدارهای متعدد نهادهای اطلاعاتی و امنیتی این کشور پیرامون احتمال خیزش اعتراضات، آشوب‌های فراگیر و خشونت‌بار در آمریکا، دولت " جو بایدن " را به تغییر در سیاستگذاری عمومی آمریکا به‌خصوص سیاستگذاری خارجی مجبور ساخته است.

رویکرد تقابلی دولت جدید ایالات متحده آمریکا با چین که در ادامه تقابل دولت ترامپ با چین می‌باشد، طی یک هفته گذشته وارد مرحله‌ای جدید شده و بر میزان تنش‌های دو طرف اصلی این منازعه افزوده است. افزایش حضور نظامی و تهدیدات لفظی مقامات دو کشور علیه یکدیگر، نشان از پیدایش یک میدان نبرد جهانی در آسیای شرقی دارد که آینده ابرقدرت‌ها و نظام جهانی را مشخص می‌سازد.

اما رویکرد تقابلی در آسیای شرقی و دریای شرق و جنوبی چین، می‌تواند به تغییر میدان جاذبه منازعات جهانی از خلیج فارس به دریای چین منجر شود. برخی شرایط تغییر میدان تقابل و جاذبه منازعات به سوی دریای چین را می‌توان چنین بررسی نمود:

یکم - تایوان کوچک و جنگ بزرگ جهانی: تعدادی جزیره کوچک که با عنوان تایوان شناخته می‌شوند با جمعیت کمتر از 25 میلیون نفر در همسایگی یکی از پر جمعیت‌ترین،بزرگ‌ترین و قدرتمندترین کشورهای کنونی جهان یعنی چین قرار گرفته و حتی ادعای قانونی نسبت به حکومت بر چین بزرگ را نیز داشته است، اکنون به یکی از مؤلفه‌های تنش‌آفرین نظام بین‌المللی نیز تبدیل شده است.

تایوان که تا 1911 بخشی از چین بزرگ بوده است، طی یک قرن اخیر همواره به عنوان یکی از جلوه‌های سیاستگذاری خارجی چین در تعاملات جهانی مورد تأکید قرار داشته است. رقیبان چین برای فشار بر این کشور و تهدید قدرت روزافزون چین در نظام جهانی، به برقراری روابط و تقویت استقلال تایوان متوسل شده و نوعی فشار روحی و روانی تاریخی و هویتی را بر چین وارد می‌سازند که چین قادر به سکوت در برابر آنان نیست.

فشارهای متعدد و مکرر رقیبان چین بر مسئله تایوان به نحوی است که سران چین به صراحت اعلام هشدار نموده‌اند که: (استقلال تایوان به معنای جنگ است و نیروهای مسلح چین در واکنش به تحریکات و دخالت‌های خارجی وارد عمل می‌شوند.)2

مداخله و تقویت حضور نظامی آمریکا در دریای جنوبی، شرقی چین و تنگه تایوان با بهانه حفظ امنیت این حوزه جغرافیایی و حمایت از سایر بازیگران در مقابل چین بزرگ، در دولت جو بایدن وارد مرحله‌ای جدید شده است، به صورتی که بایدن در اولین هفته ریاست جمهوری خود در تماس با "یوشیهیده سوگا " نخست‌وزیر ژاپن، قول مقابله با تهدیدات و اقدامات نظامی چین و حمایت از ژاپن در مقابل قدرت‌نمایی چین را داده است.3

با توجه به اعزام ناوگروه آمریکایی " تئودور روزولت " به همراه سه ناو دیگر و اعزام چهار بمب‌افکن هسته‌ای راهبردی آمریکا به شرق آسیا بعد از حدود 4 سال، گویا قرار است تایوان کوچک سرآغاز و بهانه‌ای برای ایجاد میدان جاذبه تنش و بحران جدید جهانی و بهانه‌ای برای دوره جدید تنش‌های بین‌المللی باشد که شاید به جنگ بزرگ جهانی جدیدی نیز منتهی گردد.

دوم - انسداد روابط دو براقدرت فراتر از دریای چین: واقعیت مناسبات قدرت جهانی به‌خصوص میان دو ابرقدرت اقتصاد جهانی یعنی آمریکا و چین را باید بسیار فراتر از مسئله دریای جنوبی یا شرقی چین و مسئله تایوان دانست.

قدرت‌نمایی کنونی دولت جو بایدن در حوزه نفوذ چین را می‌توان در ادامه همان فرآیند تقابلی دو کشور در دوره ترامپ دانست که در موضوعاتی مانند: تحریم و تهدید غول‌های فناوری یکدیگر به‌خصوص هوآوی چین، تقابل در حوزه نفت و گاز در خاومیانه و آفریقا، مسئله حقوق بشر در چین به‌ویژه مسلمانان ایغور و معترضین هنگ کنگ و در نهایت اعلام چین به عنوان منشاء و عامل ظهور کروناویروس سبب افزایش تنش روابط دو کشور شده است. ده‌ها مسئله کوچک و بزرگ موجب شده است تا دو کشور آمریکا و چین اکنون در مرحله قدرت‌نمایی نظامی قرار گرفته و همه نگاه‌ها را به سوی شرق آسیا جلب نمایند.

با توجه به اعلام صریح " آنتونی بلینکن " وزیر امور خارجه آمریکا که چین را چالش اصلی و مهم‌ترین چالش ایالات متحده آمریکا اعلام نموده‌اند4، روندی از رویارویی شدید و حتی انسداد روابط مسالمت‌آمیز در سیاست خارجی دو کشور قابل مشاهده است که بسیار فراتر از مسئله دریای چین جنوبی یا شرقی و تایوان بوده و اصل بازسازی اقتدار جهانی آمریکا را برجسته می‌نمایند.

سوم - کودتای میانمار و نزاع برای حفظ میراث اوباما: کودتای ارتش میانمار و سرنگونی دولت خانم آنگ سان سوچی در این کشور که منحر به بازداشت خانم سوچی، رئیس جمهور و برخی دیگر مقامات میانمار توسط ارتش شده است، سبب بروز نزاعی جدید میان چین و ایالات متحده آمریکا شده است.

دولت خانم سوچی در میانمار که بعد از سال‌ها دیکتاتوری نظامیان این کشور در سال 2015 تشکیل شد را به عنوان یکی از میراث‌های دولت اوباما با معاونت جو بایدن می‌دانند که بعد از دهه‌ها حکومت نظامی توانستند این کشور را به مسیر دموکراسی (ظاهراً دموکراسی، زیرا خود خانم سوچی در قتل و عام مسلمانان روهینگیا نیز متهم شده است) بازگردانند. کودتای یکم فوریه 2021 ارتش میانمار علیه آنگ سان سوچی سبب اعتراض شدید دولت بایدن شده و یک معضل بزرگ در سیاست‌های راهبردی و دیپلماتیک دولت جدید آمریکا ایجاد نموده است.

مقاومت و ایستادگی چین در برابر بیانیه شورای امنیت سازمان ملل برای محکومیت کودتای میانمار 5 را می‌توان جلوه‌ای جدید از تقابل راهبردی چین و آمریکا در سطح جهانی و آسیای شرقی قلمداد نمود. زیرا میانمار یکی از همسایگان چین است که در تقابل منطقه‌ای با هند و آمریکا می‌تواند متحدی باشد که در صورت حضور دولت طرفدار و مورد حمایت آمریکا یعنی دولت خانم سوچی، به زیان چین عمل نموده و ایفای نقش نماید.

چهارم - وضعیت داخلی آمریکا و دفع جنگ داخلی: رویکرد کنونی دولت " جو بایدن " در رویارویی با چین که بر خلاف بسیاری پیش‌بینی‌ها بوده است را می‌توان یکی از اصلی‌ترین چشم‌اندازهای روابط بین‌الملل در چند سال آینده محسوب نمود که بر بسیاری مسائل و مناطق مهم دیگر جهان اثرگذار بوده و اهمیت آنها را در نظام بین‌الملل کاهش خواهد داد. این رویکرد تقابلی با چین می‌تواند سرپوش بسیار اثرگذاری بر مشکلات و بحران‌های کنونی داخل آمریکا به‌خصوص بحران کروناویروس، اقتصاد و حتی تنش سیاسی بی‌سابقه میان طرفداران دونالد ترامپ با دیگر شهروندان آمریکایی باشد.

در حالی که بسیاری از تحلیلگران و کارشناسان مسائل آمریکا و حتی اندیشمندان داخلی این کشور بر وضعیت بحرانی و آستانه فروپاشی این کشور اصرار دارند، افزایش منازعه با یک مدعی ابرقدرتی در دوردست آن‌هم به بهانه حمایت از دوستانی مانند: ژاپن، تایوان و ... می‌تواند اثربخش و بهترین سیاست دولت بایدن برای گریز از یک بحران بزرگ یا جنگ داخلی در آمریکا باشد.

تنش و درگیری حتی محدود میان ایالات متحده و چین که طی تنها یک هفته اخیر به اوج خود رسیده و تمام پیش‌بینی‌های قبلی پیرامون دولت جدید آمریکا را بی‌اثر نموده است، می‌تواند یک سیاستگذاری راهبردی سیاستگذاران ارشد آمریکایی برای گریز از افول و زوال قدرت این ابرقدرت باشد تا بار دیگر به بازسازی چهره جهانی آمریکا و بازگشت به جایگاه اقتدار جهانی این کشور منجر شود.

پنجم - خلیج فارس و رهایی آمریکا با سیاست عادی سازی روابط: یکی از قدیمی‌ترین مناطق حساس و تنش‌دار جهان را می‌توان خلیج فارس دانست که طی یکصد سال اخیر مورد توجه و مداخله همیشگی ایالات متحده آمریکا بوده است. شرایط ژئوپلیتیک، ژئوکالچر، اقتصادی، تجاری و ... این منطقه به‌ویژه منابع عظیم نفت و گاز به همراه نزدیکی و حساسیت به مسئله فلسطین و اسرائیل سبب شده بود تا این منطقه در اولویت همیشگی سیاستگذاران خارجی آمریکا قرار گیرد.

حضور در خلیج فارس به بهانه‌های همیشگی مانند نفت و گاز، امنیت اقتصاد انرژی، حمایت از متحدان غرب و آمریکا و ... به یک سیاست راهبردی ایالات متحده آمریکا تبدیل شده بود که همه دولت‌های آمریکا هر کدام به شیوه خود آن را اجرا نموده‌اند. اما فرآیندی طی یک سال اخیر در حوزه جغرافیایی خلیج فارس نمایان شده که گویای آماده شدن آمریکا برای اعلام خروج نظامی از خلیج فارس یا حذف این منطقه از اولویت‌های خود می‌باشد.

تاریخ نشان داده است که خلیج فارس مزایای خوبی برای ابرقدرت‌ها و قدرت‌های بزرگ جهانی دارد که آنان را وادار به حضور و دخالت در این منطقه می‌نماید. اما هزینه‌های این حضور و دخالت در نهایت از مزایای آن پیشی گرفته و بازیگران مداخله‌جوی منطقه و مداخله‌گر خارجی را مجبور به کاهش مداخلات و حتی خروج از منطقه می‌نماید، فرآیندی که برای انگلیس در 1971 رخ داده و مجبور به ترک خلیج فارس گردید. خروج نیروهای نظامی انگلیس از خلیج فارس البته با اعلام رسمی در سال 1968 شروع شده بود که شوک بزرگی در منطقه ایجاد نمود.

اکنون و با افزایش هزینه‌های حضور ایالات متحده آمریکا در خلیج فارس و کاهش مزایا و منافع این کشور در این منطقه، سیاست خروج از خلیج فارس در دستورکار دولت آمریکا قرار گرفته است. پیش‌زمینه این سیاست را می‌توان در سال پایانی دولت دونالد ترامپ و فرآیند اعلام عادی‌سازی روابط اعراب و اسرائیل جستجو نمود که خود سبب کاهش ضرورت حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس شده است.

- پایان تنش و درگیری اقتصادی و سیاسی میان کشورهای عربی خلیج فارس به‌خصوص قطر با عربستان، امارات متحده عربی و مصر

- کاهش تنش میان عراق و همسایگان عرب خود به‌خصوص عربستان

- پیگیری و تسریع فرآیند عادی سازی روابط اعراب و اسرائیل

- انقعاد قراردادهای چند صد میلیارد دلاری فروش تسلیحات پیشرفته به عربستان و امارات

- تقویت حضور اسرائیل در خلیج فارس و حرکت به سوی سیاست دو ستونی عربی و عبری در مقابل ایران

و ...

دولت بایدن در ادامه مسیر سیاست دولت ترامپ، در نهایت برای کاهش هزینه‌های حضور خود در خلیج فارس به تأیید قراردادهای چند صد میلیارد دلاری تسلیحاتی با امارات متحده عربی و عربستان سعودی اقدام می‌نماید تا علاوه بر منافع مالی چنین قراردادهایی، حضور هزینه‌زای نظامی خود در خلیج فارس را نیز کاهش داده و به فضای سیاسی و دیپلماتیک محدود سازد.

*

دولت ترامپ نشان داد که در عمل به دنبال کاهش حضور و مانور نظامی در خلیج فارس است که این سیاست از مسیر برقراری روابط دوستانه کشورهای عرب با اسرائیل، کاهش تنش میان کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و ... دنبال گردید.

در کنار برخی دغدغه‌های ظاهری حزب دمکرات که در روابط با عربستان، امارات، روسیه و ... با صدور برخی فرمان‌های خاص قابل پیش‌بینی بودند، تهدید چین و تقویت حضور نظامی ایالات متحده آمریکا در این حوزه جغرافیایی را می‌توان ازجمله اقدامات اولیه برای انحراف اذهان عمومی شهروندان از مسایل و بحران‌های داخلی این کشور برشمرد.

دولت جدید آمریکا به ریاست جو بایدن نیز سعی دارد تا ادامه فرآیند کاهش اهیمت خلیج فارس در سیاستگذاری راهبردی خود، هزینه‌های آمریکا در این منطقه را کاهش دهد. ادامه فرآیند صلح اعراب و اسرائیل در کنار بازبینی در تحریم انصارالله یمن را می‌توان در همین چارچوب قلمداد نمود.

گویا دولت بایدن سعی دارد با تغییر سیاستگذاری خارجی خود، سیاست انتقال تهدیدها از آسیای جنوب غربی به‌خصوص خلیج فارس به آسیای شرقی را در اولویت سیاستگذاری آسیایی خود قرار دهد. رویکرد حساسیت‌زای ایالات متحده آمریکا در آسیای شرقی به‌خصوص دریای جنوبی چین و تایوان سبب افزایش رقابت سخت و منازعه در این حوزه حساس سیاسی و اقتصادی جهان شده و این منطقه را نقطه کانونی منازعات کنونی نظام جهانی ساخته است.

**

اعزام ناوگروه آمریکایی " تئودور روزولت " به همراه سه ناو دیگر و اعزام چهار بمب‌افکن هسته‌ای راهبردی آمریکا به شرق آسیا بعد از حدود 4 سال را می‌توان جلوه‌هایی جدید از افزایش تنش و قدرت‌نمایی دو ابرقدرت کنونی اقتصاد جهان یعنی آمریکا و چین قلمداد نمود که شرق آسیا را به کانون تنش و توجه جهانی بدل نموده و حساسیت دیگر کانون‌های همیشگی بحران‌ساز جهانی مانند خلیج فارس، دریای سرخ و ... را کاهش خواهند داد.

برخی اقدامات دو هفته ابتدایی دولت جدید ایالات متحده آمریکا به ریاست جو بایدن تاکنون خواسته یا ناخواسته به سود منافع ایران بوده‌اند. البته وضعیت کنونی تحولات جهانی در خلیج فارس و حتی تشدید تقابل آمریکا و چین نباید سبب خوش خیالی و انفعال سیاستگذاران ایران گردد، زیرا موضع ایران در تنش دریای چین و تایوان و چگونگی همراهی ایران با چین یا آمریکا، نقشی اساسی در سیاست‌های دولت بایدن در خلیج فارس خواهد داشت.

به نظر می‌آید که وضعیت نظام بین المللی به سرعت در حال تغییر و چرخش مرکز جاذبه منازعات جهانی از آبراه خلیج فارس به سوی آبراه دریای جنوبی و شرقی چین می‌باشد. شرایط کنونی تحولات جهانی برای ایران از حساسیت بسیار بالایی برخوردار است، زیرا سیاستگذاران ارشد ایرانی باید ضمن اشراف بر تغییرات و چرخش کنونی سیاستگذاری آمریکا، از هر گونه سیاست انفعالی و عجولانه در این زمینه که سبب بازگشت حساسیت‌ها به خلیج فارس می‌شود، خودداری نماید.

منابع:

1- بوزان، باری. ایالات متحده و قدرت‌های بزرگ. ترجمه عبدالمجید حیدری. تهران، پژوهشکده مطالعات راهبردی. چاپ دوم1390. ص 176

2- خبرگزاری رویترز. 9 بهمن 1399. به آدرس: https://www.reuters.com/article/us-china-taiwan-idUSKBN29X0V3

3- خبرگزاری گاردین. 9 بهمن 1399. به آدرس: https://www.theguardian.com/us-news/2021/jan/28/us-takes-aim-at-china-territorial-claims-as-biden-vows-to-back-japan

4- خبرگزاری رویترز. 9 بهمن 1399. به آدرس: https://www.reuters.com/article/us-southchinasea-usa-idUSKBN29T05J

5- خبرگزاری یورونیوز. 15 بهمن 1399. به آدرس: https://www.euronews.com/2021/02/03/un-security-council-takes-no-action-on-myanmar-coup

125645
ارسال نظر

  1. مخاطبان و فرهیختگان گرامی؛ نظرات حاوی مطالب توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور منتشر نمی‌شود.