برآمدن ترامپ و درک الگوهای جدید رفتار سیاسی

بدون شک، شخصیت ترامپ با عناصر کاریزمای قوی و گفتاری پوپولیستی، عنصر تعیین‌کننده‌ای در انتخاب وی –بدون پشتیبانی و همراهی اعضای برجسته حزب جمهوری‌خواه - بوده است.
تصویر برآمدن ترامپ و درک الگوهای جدید رفتار سیاسی

«در صورت مشاهده تناقض کلامی و رفتاری در بیماران خود، علت آن را جویا می‌شوم. اگر متوجه شوم بیمار اغلب از کلماتی استفاده می‌کند که معنای واقعی آنها را پنهان می‌کند و این کلمات بر شخصیت او که ماهیت رفتارهای او را می‌پوشاند تأثیر می‌گذارند، بیشتر نگران می‌شوم. در صورتی که او دیدگاه غیرمنعطفی داشته باشد که مشخصه آن ساده‌‌سازی بیش از حد بین درست و نادرست، خیر و شر و دوست و دشمن است، در مورد توانایی درک واقعیت او شک می‌‌کنم» (جاستین فرانک در کتاب روان‌کاوی بوش: درون ذهن رئیس جمهور (2004)).[1]

نیروها و رهبران جدید سیاسی در چند دهه‌ی اخیر توانسته‌اند با طرح شعارهای پوپولیستی، موفقیت‌های قابل ‌توجهی نیز در فرآیندهای انتخاباتی در کشورهایی نظیر فرانسه، ایتالیا، اتریش و ایالات متحده (پیروزی دانالد ترامپ) کسب کنند. ترکیبی از فرصت‌های ساختاری مناسب و بهره‌برداری‌های فرصت‌طلبانه رهبران پوپولیست، موجب شده است تا جریانات راست پوپولیست در برخی از کشورهای اروپای غربی هم‌چون فرانسه، سوئیس و دانمارک آراء قابل‌توجهی به‌دست آوردند و در برخی از کشورها مانند ایتالیا، استرالیا و هلند برای اولین‌بار در کابینه‌ی دولت حضور داشته باشند. ترکیبی از وعده‌ها و شعارهایی عوام‌فریبانه نظیر دموکراسی کامل و حقیقی، حاکمیت مردم، نجات مردم و دموکراسی از تهدیدهای ساختگی، گفتار شدیداً خصمانه در قبال احزاب حاکم و سیاست‌های آن‌ها و محدود کردن ورود مهاجران، تبلیغات انتخاباتی آن‌ها را شکل داده و می‌دهد.

بازگشت پوپولیسم[2] به صحنه سیاسی کشورهای اروپای غربی و ایالات متحده – که از آن به نئوپوپولیسم [3]تعبیر می‌شود- ریشه در شکست احزاب سنتی در پاسخ کافی و مناسب به مسائلی چون جهانی‌شدن اقتصاد، هویت و فرهنگ، سرعت و مسیر ادغام یا جدایی‌طلبی در اتحادیه اروپا، مسئله مهاجرت و حضور گسترده مهاجران، افول اهمیت ایدئولوژی‌ها و سیاست طبقاتی، کاهش علاقه مردم به مشارکت سیاسی و بدبینی و عدم اعتماد شهروندان به سیاست‌مداران دارد. از این منظر، پوپولیسم یک درک مبهم از دموکراسی است که بر عناصر دموکراسیِ مستقیم مانند رفراندوم تأکید دارد تا ساختارهای دموکراسیِ نمایندگی. مردم باید حاکم بر سرنوشت خودشان باشند و نهادهای میانجی مانند احزاب سیاسی و پارلمان ابزارهای ثانوی بوده و موانع تحقق دموکراسی حقیقی می‌باشند.

فهم مسئله ترامپ

بدون شک، شخصیت ترامپ با عناصر کاریزمای قوی و گفتاری پوپولیستی، عنصر تعیین‌کننده‌ای در انتخاب وی –بدون پشتیبانی و همراهی اعضای برجسته حزب جمهوری‌خواه - بوده است. علاوه بر عوامل شخصیتی، تأکید بر مؤلفه‌هایی نظیر فاسد و ضعیف بودن مقامات فعلی، محوریت دادن به مردم و ادراکات و هیجانات آنها، بدبینی به احزاب سیاسی در قالب چپ و راست، متهم کردن رسانه‌ها به جانبداری از حزب حاکم، اعتقاد به تئوری توطئه، انتقاد تندروانه از نخبگان سیاسی حاکم و دروغ‌گو و فاسد خطاب کردن آن‌ها یا همان شکل دادن دوگانه ما در برابر دیگران از جمله نخبگانِ فاسدِ حاکم، زبان ساده و عوامانه با لفاظی سیاسی، القای بحران و فاجعه جلوه دادن وضع موجود که وضعیتی طبیعی است با لیستی از بحران‌های ساختگی و فقدان برنامه دقیق، همه از عناصر پوپولیسم است. در چارچوب تفکری نظام‌مند و راهبردی، عناصر اصلی تفکر ترامپ را می‌توان چنین برشمرد:

پوپولیسم یک درک مبهم از دموکراسی است که بر عناصر دموکراسیِ مستقیم مانند رفراندوم تأکید دارد تا ساختارهای دموکراسیِ نمایندگی.

1. تأکید بر ملی‌گرایی: ملی‌گرایی که عنصر کلیدی ایدئولوژی راست افراطی است، دولت را شامل و برای بومیان (خودی‌ها) می‌خواهد؛ باید با غیرخودی‌ها، به‌مثابه دشمن برخورد شود، یک دولت- ملت تک فرهنگی و خالص (Mudde, 2007 :138). موضوعات اقتصادی- اجتماعی برای این احزاب، ترکیبی از ناسیونالیسم و بیگانه‌ستیزی است که می‌توان آن‌را به‌مثابه نوعی سیاست ارجحیت ملی یا شوونیسم رفاهی توصیف کرد. از این منظر، سیاست‌های اقتصادی این احزاب، تا حدودی تابع برنامه‌های فرهنگی- اجتماعی آن‌ها در چارچوب حمایت‌گرایی ملی و اقتصادی یا ترکیبی از آن است. پیامد این امر در فضای بین‌المللی، سقوط بورس‌های جهانی، افزایش نرخ بهره و اعتبار اوراق قرضة ملی در ایات متحده، کاهش ارزش یورو، افزایش قیمت طلا و کاهش قیمت نفت است.

2. محوریت تفکر سیاه و سفید: پوپولیسم را باید گفتمانی دارای جهان‌بینی مانی گونه یا دوانگار دانست که در دوران‌های بحرانی، اراده مردم را به‌عنوان خیر معرفی می‌کند و نخبگان توطئه‌گر (اقلیت) را به‌عنوان مظهر شر می‌شناساند. همچنین این گفتمان و جهان‌بینی را در تضاد با جهان‌بینی پلورالیستی ارزیابی می‌کند که بر اجتناب‌ناپذیری و مطلوبیت تکثر و تفاوت دیدگاه‌ها در یک دموکراسی تأکید می‌کند و از یک نظم دموکراتیک نهادینه و نهادهای میانجی حمایت می‌کند (HawKins, 2010 :29).

3. طرفداری از «الگوی عدم حسن نیت ذاتی»: که بر اساس آن ماهیت اصلی زندگی سیاسی را متعارض دانسته و قائل به نبرد خیر علیه شر هستند و به طور دائم احساس ناامنی، انعطاف ناپذیری و ناسازگاری دارند. مارگارت هرمن[4] معتقد است که «رهبران پرخاشگر شدیداً اقتدار طلب‌‌اند، پیچیدگی فکری اندکی دارند، به دیگران اعتماد ندارند، ملی‌گرا هستند و احتمالاً بر این باورند که بر رویدادهای که در آن حضور دارند تا حدی کنترل دارند». بعدها هرمن بر اساس این پژوهش اولیه، کتاب تحلیل ویژگی رهبران [5]را به رشته تحریر در آورد که در آن شخصیت به عنوان ترکیبی از هفت ویژگی: باور به توانایی خود برای کنترل رویدادها، پیچیدگی فکری، اقتدار طلبی، عدم اعتماد به دیگران، تعصب درون گروهی، اعتماد به نفس و وظیفه مداری در نظر گرفته می‌شود.

4. داشتن توهم خود بزرگ‌بینى و داشتن قدرت مطلق که نشان دهنده «امیال کودک پرورش نیافته و از لحاظ هیجانی ضعیف» است. گفتارهای نیندیشده، هیجانی و متناقض، تعرض به حقوق دیگران و احساس کنترل بر آنها شواهد چنین وجود چنین امری در شخصیت ترامپ است.

5. امکان ظهور نشانگان شخصیت دوقطبی که به صورت فعال- منفعل، خودشیفته- نوع دوست، شکاک- قاطع و شیدا- افسرده [اختلال روانی دو قطبی] قابل مشاهده است. باربر در کتابی با عنوان تحلیل تطبیقی روئسای جمهور آمریکا: پیش بینی عملکرد در کاخ سفید، این دسته از روئسای‌ جمهور را افراد خطرناکی به شمار می‌آورد، زیرا تمایل به مکررکارى[6] و پرخاشگری داشته و به حدی یک‌دنده و انعطاف ناپذیرند که برای خود و کشور فاجعه به بار می‌آورند. باربر ادعا می‌کند که در بین روئسای‌ جمهور اخیر، ریچارد نیکسون و لیندون جانسون هر دو افراد فعال- منفی‌‌گرایی بودند که با یک‌دندگی سیاست‌های خود را پیش می‌بردند که در نهایت باعث سقوط آنها به ترتیب به دلیل رسوایی واترگیت و جنگ ویتنام گردید. در سال 1970 نیکسون تصمیم گرفت با حمله به کامبوج جنگ ویتنام را گسترش دهد و به این ترتیب در دام سیاستی افتاد که منجر به شکست وی گردید. او نیز مانند جانسون مبتلا به پارانویا بود و توطئه‌‌گران و دشمنان را در همه جا می‌دید. هر دوی آنها در تنهایی مطلق به دوران ریاست جمهوری خود پایان دادند (هاوتن، 1393).

6. احساس رسالت تاریخی برای بازگرداندن عظمت به ایالات متحده و اعاده عصر از دست رفته: پوپولیسم به عنوان یک ایدئولوژی، نه یک‌رویه و روش سیاسی؛ جامعه را به دو گروه همگون (بومی) و ناهمگون (مهاجرین) و یا مردم پاک در برابر نخبگان فاسد تقسیم می‌کند و تأکید می‌کند که سیاست بایستی بیان اراده عمومی مردم باشد. دموکراسی پوپولیستی چیزی نیست جز اهمیت بیشتر به این اراده عمومی و نه حتی حقوق بشر یا تضمین قانونی آن (Mudde, 2007 :23). در واقع از این منظر، پوپولیسم یک ایدئولوژی است که مردم ( مردم اینجا بافضیلت و همگون تصویر می‌شوند) را در تقابل با نخبگان فاسد به‌عنوان دیگری مجسم می‌کند و نخبگان حاکم را به تلاش در جهت محروم ساختن مردم صاحب حاکمیت از حقوق، ارزش‌ها، پیشرفت، هویت و صدا متهم می‌کند (Albertazzi and McDonnell, 2008 :3).

سیاست‌های اعلانی ترامپ علیه ایران به شدت خصمانه –نه جنگ‌طلبانه- خواهد بود و تلاش خواهد کرد تا مانع از تحقق برجام شود.

7. دگرستیزی و تلاش برای حذف غیریت، به‌ویژه در رابطه با مهاجران (به ویژه مکزیکی‌ها، چینی‌ها، یهودیان و مسلمانان): از لحاظ داخلی، هر چقدر این جریان قدرت بیشتری بگیرد، به‌همان اندازه عرصه برای مهاجران به‌ویژه مسلمانان تنگ‌تر خواهد شد و از آنجا که این حزب به مانند سایر جریانات راست‌گرا، فضای عمومی را شدیداً با تبلیغات عوامانه علیه مهاجران مسموم می‌کند، این مسئله می‌تواند به گسترش هر چه بیشتر اسلام‌گرایی سیاسی تندرو در فرانسه منتهی شود و موانع جدی را برای پروسه‌ی ادغام مهاجران مسلمان در فرهنگ و جامعه فرانسوی ایجاد کند. از طرف دیگر، تقویت نیروهای افراطی نیز، می‌تواند به گسترش فعالیت‌های تروریستی و بحران مضاعف منتهی شود.

بایسته‌های راهبردی

در شرایط کنونی، تحلیل مسئله ترامپ به جای توصیف و ارائه نگرش‌های کاربردی ضرورت دارد. از این‌رو، می‌بایست از موضعی راهبردی به انتخاب ترامپ به عنوان رئیس جمهور ایالات متحده پرداخت.

1. برخی از تحلیل‌گران معتقدند عملکرد روئسای‌ جمهور ایالات متحده بیشتر تحت تأثیر رویدادها و شرایط پیش آمده است تا تحت تأثیر شخصیت آنها (موقعیت‌‌گرایی). بنابراین، صرف نظر از آن که چه کسی رئیس‌‌جمهور است، معمولاً شرایط کاری - به خصوص شرایط اقتصادی- بیشترین تأثیر را در موفقیت یا ناکامی روئسای جمهور دارد. به عنوان مثال، جرالد فورد و جیمی کارتر بدشانس بودند که در زمانی تصدی امور را بدست گرفتند که اقتصاد جهانی دچار بحران شده بود، ولی رونالد ریگان پس از سال 1982 و در زمانی که اوضاع اقتصادی جهان رو به بهبود بود به ریاست‌ جمهوری رسید. همچنین، عامل شانس در "موفقیت" بعضی روئسای‌ جمهور دخیل است: روزولت زمانی به ریاست جمهوری رسید که طرفداران جمهوری‌خواه هربرت هوور به دلیل بحران اقتصادی عظیم دهه 1930 اعتبار خود را از دست داده بودند و روزولت توانست در آستانه جنگ جهانی دوم اختیارات ریاست ‌جمهوری را بیشتر کند. اما یک نکته مهم را نباید در این زمینه فراموش کرد؛ آن هم ویژگی‌های شخصیتی آقای ترامپ است. ترامپ در کارزارهای انتخاباتی نشان داد که علاقمند است بر تمام امور کنترل مطلق داشته باشد و هیچ چیزی خارج از دید او نباشد. بنابراین، می‌توان او را در زمره روئسای جمهور بیش‌فعال دانست که علاقمندند حتی فرصت تصمیم‌گیری درباره جزئیات را نیز از دست ندهند!

2. ذهنیت افرادی نظیر ترامپ آمیخته با یک رسالت ساده‌لوحانه برای راه انداختن چرخه تخریب و ساختن است[7]. این دسته افراد که اغلب دانش فنی – مهندسی دارند، معتقدند که بهترین راه برای ساختن، نابود کردن است! از این‌رو، باید ضمن عطف نظر به تلاش‌های ترامپ برای به هم ریختن وضعیت کنونی در ایالات متحده، اعمال برخی سیاست‌های جدید با هدف تخریب زیرنظام‌های منطقه‌ای و تغییر موازنه در خلیج فارس را پیش‌بینی کرد.

3. سیاست صبر و انتظار تؤام با درک واقع‌بینانه – نه انفعال یا سکوت- برای انتقال زمینه‌های بحران و مواجهه ضروری است. در واقع، باید با هدف ارجاع تضاد‌های هویتی مورد نظر ترامپ به کشورهای عرب منطقه نظیر عربستان و قطر، یا رویارویی با یهودیان (بسیاری از ناسیونالیست های امریکایی، مکزیکی تبارها، یهودیان را دشمن درجه یک خود می دانند و این امر در کمپین های انتخاباتی حامیان ترامپ قابل مشاهده بود)، خود را به عنوان محور تمایز و رویارویی، در کانون تضادها قرار ندهیم.

4. ایرانیان مقیم ایالات متحده به شدت از عملی شدن سیاست های ضدمهاجرت ترامپ در هراس هستند. در وضعیت کنونی، دولت می‌تواند با اتخاذ نگرشی راهبردی، تلاش‌های خود را برای بازگشت ایرانیان مهاجر بازبینی کند و از ظرفیت‌های مادی و معنوی آنها برای کشور بهره گیرد.

5. سیاست‌های اعلانی ترامپ علیه ایران به شدت خصمانه –نه جنگ‌طلبانه [8]- خواهد بود و تلاش خواهد کرد تا مانع از تحقق برجام شود. در این رابطه، امکان وضع تحریم‌های جدید از سوی ایالت‌ها، اعمال سیاست‌های سختگیرانه‌تر در رابطه با ورود ایرانیان به ایالات متحده و انجام اقدامات تنش‌آفرین نظیر برگزاری سمینارها و همایش‌های ضدایرانی (با تمرکز بر بحث‌های قومی و حقوق بشری)، اعطای کمک مالی سالیانه به گروه‌های معارض نظام (نظیر آنچه که در دوران کلینتون و بوش پسر وجود داشت)، تلاش برای کاهش اعتبار جایگاه اقتصادی ایران در نظام بین‌المللی و تضعیف ارزش ریال وجود دارد.

6. با توجه به نقش تأثیرگذار پوتین در فرایندهای انتخاباتی ایالات متحده و حمایت از ترامپ، می‌توان شاهد نزدیکی بیش از پیش دیدگاه‌های روسیه و ایالات متحده بود. این امر می‌تواند موجب ایفای نقشی دوگانه از سوی روس‌ها در رابطه با ما شود: الف. بر اساس شواهد و تجارب تاریخی (نظیر دوران تحریم)، نزدیکی روسیه و ایالات متحده به یکدیگر به معنای اتخاذ سیاست‌های مشترک، وجه‌المصالحه قرار گرفتن منافع ملی ایران و نادیده گرفتن نقش جایگاه ایران و امکان کاهش اثرگذاری ما در معادلات منطقه‌ای شود.

7. پیروزی ترامپ در ایالات متحده می‌تواند به نضج‌گیری بیش از پیش راست افراطی در سراسر اروپا و تقویت اعتماد به نفس این نیروها درکشورهای اروپایی و در نتیجه تضعیف سیاست‌های امنیتی و خارجی اتحادیه اروپا کمک کند. بنابراین، ضرورت دارد با درک این تحولات، چشم‌اندازهای احتمالی رابطه با اتحادیه اروپا و برخی کشورها نظیر فرانسه، اتریش و آلمان و پیامدهای ناشی از حضور این نیروها و تغییر در ساختار تصمیم‌گیری در رابطه با برجام بررسی شود.

منابع

هاوتن، دیوید پاتریک (1393). روان‌شناسی سیاسی. ترجمه علی اشرف نظری و شهرزاد مفتوح. تهران: قومس.

Kirk A. Hawkins 2010, Venezuela’s Chavismo and populism in comparative perspective, Cambridge, New York, Cambridge University Press.

Cas Mudde (2007), Populist radical right parties in Europe, NeW York and UK, Cambridge University Press.

[1] - Bush on the Couch: Inside the Mind of the President منظور از on the Couch قرار دادن فرد بر روی تختی است که روان­کاواان برای شنیدن توضیحات بیماران خود از آن استفاده می‌کنند.

[2] - Return of the Populism

[3] - Neo-Populism

[4] - Margaret Hermann

[5] - Leadership Trait Analysis

[6] - compulsiveness

[7] - شاید این تفکر را بتوان به نحوی دوجانبه متأثر از ویژگی­‌های شخصیتی و زمینه فعالیت آنها در حوزه ساختمان سازی دانست.

[8] - بر خلاف تحلیل­‌های جاری، ذهن آقای ترامپ به شدت تحت تأثیر عواملی نظیر هزینه­‌های ناشی از اقدام نظامی است که در مناظره­‌های انتخاباتی نیز مدام بر آن تأکید می­‌کرد. در نتیجه، اقدام نظامی از سوی ایالات متحده در زمره گرینه­‌های غیرمحتمل در مراحل اولیه بحران–ولی ممکن در مرحله تصاعد بحران- است که به ویژه با تأکید بر پیش­بینی ناپذیر بودن مخاطرات جنگ و افزایش هزینه‌های محتمل برای ایالات متحده می‌­توان مانع از اعمال آن شد.

81472
ارسال نظر

  1. مخاطبان و فرهیختگان گرامی؛ نظرات حاوی مطالب توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور منتشر نمی‌شود.