دیدار با خانواده شهید ستاری

نزدیکی ریئس جمهور با شهید ستاری/ ویژگی های کم نظیر شهید ستاری/ هوش ، استعداد و دانش بالای شهید ستاری/ پرکاری شهید ستاری در دوران دفاع مقدس/ کرستان پدافند در عملیات والفجر / ساقط کردن 10الی12 هواپیمای عراقی/ خاطراتی از عملیات والفجر 8 وفداکاری شهید ستاری/ مهربان بودن شهید ستاری/ بار اصلی پدافند هوایی بر دوش شهید ستاری/ خاطره ای از انتقال هواپیماهای f14 به بوشهر برای کاهش زمان عکس العمل در برابر دشمن/ ناشناخته بود کار عظیم رزمندگان در دفاع مقدس/ شهید اردستانی ، از خلبان های کم نظیر کشور/ فرزندان تحصیلکرده شهید ستاری

رئیس‌جمهور:

سلام، حال شما چطور است؟ خانم احوال شما؟ خوب هستید؟ خانم خیلی وقت است خدمت شما نرسیده‌ایم.

همسر شهید:

دیگر از سن شما گذشته. خانم من جزء کودکان است. مگر نوه‌ها را بیاورید.

رئیس‌جمهور:

نه فرقی نمی‌کند. اینها بی‌خودی جدا می‌کنند. دندان، دندان است. سحر خانم، فرقی می‌کند؟

پیش ما هم که نیامدید، ما را دیگر به بزرگسالی بردید.

رئیس‌جمهور:

شما برزگسالید. ما حرفی نداریم!

خانم احوال شما چطور است؟ روبراه هستید. شما را بچه‌ها تنها گذاشته‌اند؟

همسر شهید:

خوب هستیم، متشکر! دیگر دنیا همین است. حقیقتش این است که باید همین‌جور باشد.

رئیس‌جمهور:

عروس نباید [شما را] تنها بگذارد، حالا بچه‌ها، آره.

همسر شهید:

عروس هم باید شوهرش را بچسبد. طبیعی است که بچه‌ها بروند، ما هم می‌خواهیم که بروند.

رئیس‌جمهور:

ان‌شاءالله همه سالم و موفق باشند. هر کجا که هستند، فرقی نمی‌کند.

همسر شهید:

خدا ان‌شاءالله عمر طولانی و با عزت به شما بدهد. همان‌قدر که شما هستید، یاد شهید برای ما زنده می‌شود. یک دنیا برای ما ارزش دارد.

رئیس‌جمهور:

خیلی متشکر، ما خیلی به یاد شهید ستاری می‌افتیم، شهید ستاری برای ما با سایر شهیدان خیلی فرق می‌کند. البته از نظر مقام همة شهیدان مقام‌شان پیش خداوند ارجمند است. منتها بعضی از شهدایی که آدم از نزدیک با ایشان بوده و با اخلاق و رفتارشان و فداکاری‌شان بیشتر آشناست، طبیعی است از لحاظ عواطف و احساسات شرایط دیگری داشته باشد.

سلام، حال شما چطور است؟

همسر شهید:

این دختر ماست.

رئیس‌جمهور:

ماشاءالله. سلام، احوال شما. خوب هستید؟

همسر شهید:

بچه‌های ما، سری گذشته آن قدر شیطنت کردند، نگذاشتند ما به شما حرف بزنیم.

رئیس‌جمهور:

کار خوبی کردند. بچه کارش شیطنت است.

بله؛ شهید ستاری، خداوند ان‌شاءالله مقامش را بیفزاید و شماها هم خداوند اجرتان و صبرتان را افزوده‌تر کند. جزو شخصیت‌های کم نظیر ما بود. نه تنها در ارتش، [بلکه] در کل نیروهای مسلح شخصیت کم نظیر بود. اولاً دارای استعداد بالایی بود، یعنی واقعاً یکی از نخبگان بود یعنی علاوه بر اینکه تحصیلات نظامی کرده بود، در همین دانشگاه تهران درس خوانده بود و کاملاً مسلط و به روز بود.

قبل از دوران فرماندهیش هم فردی بود که اطلاعات نظامی آن به روز بود. یعنی آخرین مجلات و اطلاعات همیشه در دستش بود، به زبان خیلی خوب مسلط بود و خیلی خوب هم در خواندن متون انگلیسی و هم در حرف زدن مسلط بود. واقعاً جزء نخبگان جامعة ما بود و در زمینة خودکفایی نیروی هوایی واقعاً تلاش کم‌نظیری را انجام داد. هم مطلع بود و هم معتقد بود که ما می‌توانیم خودمان بسازیم، خودمان درست کنیم و روی پای خودمان بایستیم، این را اعتقاد داشت.

چون طرح‌‌های مختلفی در نیروی هوایی بود ایشان همیشه از همان ابتدا حمایت می‌کرد. حالا آن موقع که فرمانده بود راحت‌تر و دست‌شان هم برای حمایت بازتر بود.

ویژگی ایشان استعداد و سواد و نخبگی‌شان بود. به همین دلیل تنها فرمانده نیروی هوایی بود که خلبان نبود و فرمانده شد و مورد پذیرش همه بود. البته بعد هم رفت دورة خلبانی را هم دید. یعنی این جور نبود که مثلاً ایشان بشود متخصص رادار و بشود فرمانده نیروی هوایی کسی ته دلش بگوید، چرا؟ همه قبولش داشتند به عنوان یک آدم باسواد، نخبه، با استعداد، اطلاعات به روز. این ویژگی خاص خودش بود.

دوم اینکه فوق‌العاده پرکار بود. یعنی چه در دوران دفاع مقدس در جنگ، چه در دوره‌ای که فرمانده شد، واقعاً از صبح تا آخر شب این تمام مدت می‌دوید. یعنی از این پایگاه به آن پایگاه، از آن بخش به آن بخش، از این شهر، به آن شهر فردی بود که در دورة دفاع مقدس هم همین‌جور بود. مثلاً شب‌های عملیات والفجر 8، که یک کار بزرگی پدافند ما در والفجر 8 انجام داد. البته در کربلای 4 و 5 هم همین جور بود. ولی در والفجر 9 واقعاً کار پدافند کارستان بود، در تاریخ جنگ ما و در تاریخ ایران بی‌سابقه بود که ما بتوانیم در عرض چند هفته هفتاد و سه فروند هواپیمای دشمن را سرنگون کنیم که خود عراقی‌ها 63 فروندش را قبول کردند و اعتراف کردند.

حدود 12 خلبان عراقی را ما اسیر کردیم و خود این خلبان‌ها اعتراف می‌کردند و می‌گفتند دیروز ما 4 فروند هواپیما از دست دادیم در همان پایگاهی که آن خلبان‌ها اسیر شده بودند.

این کار بزرگی که انجام گرفت یعنی از آبان تا بهمن که عملیات والفجر 8 را داشتیم، واقعاً شبانه روز تلاش شد. البته حالا خیلی‌ها تلاش کردند اما شهید ستاری و بابایی در رأس این کار بودند.

من به آنها می‌گفتم؛ آن موقع سیستم پدافندی هاگ ما در شرایطی بود که خیلی حفظ می‌کردیم می‌گفتیم، لااقل یک هواپیما بزنید و هاگ‌ها را هم از دست بدهید. کار خیلی عظیمی صورت گرفت. ما مثلاً روزی بود 10 الی 12 فروند هواپیمای عراقی می‌زدیم. اصلاً یک چیز عجیبی شده بود. کار بی‌سابقه این هم بر اثر همین توانمندی و هنرمندی و برنامه‌ریزی و تلاشی بود که اینها در آبان و آذر و دی [انجام دادند]. البته اوایلش آنها نمی‌دانستند عملیات کجاست. در آبان که ما تلاش می‌کردیم، می‌گفتیم ما عملیاتی داریم، دیگر از اوایل دی آنها می‌دانستند که محل عملیات کجاست. چون ما زمین را طراحی می‌کردیم جاهایی که بایستی رادارها را می‌گذاشتیم. سیستم‌های هاگ را مستقر می‌کردیم یا توپخانه‌ها، به هر حال اورلیکن1، اسکای گارد2، کلیه وسایلی که در عملیات نیاز داشتیم.

حالا من این نکته را می‌خواهم بگویم: ما در دو تا عملیات برای هماهنگی آخر شب، من از قرارگاه مرکزی البته گاهی داخل پایگاه می‌آمدیم گاهی هم بیرون قرارگاهی در صحرا به نام قرارگاه رعد مقدم بود، آنجا جمع می‌شدیم. تقریباً ما ساعت 2 صبح برای آخرین هماهنگی‌ها جمع می‌شدیم.

من واقعاً ساعت 2 صبح اینها را می‌دیدم، می‌آمدند، چشم‌ها مثل کاسة خون از صبح تا آخر شب در این بیابان‌ها بودند. بعد هم جلسه برای هماهنگی گذاشته بودند. ما معمولاً ساعت 2 تا 4 صبح جلسه می‌گذاشتیم، 4 صبح همه می‌رفتند برای استراحت تا 30/5 الی 6 صبح. یعنی حداکثر اینها در آن 10 الی 15 روز اوج عملیات، حتماً شب‌ها 2 ساعت بیشتر نمی‌خوابیدند و با این فداکاری و تلاش و این شور و هیجان، هیچ کس نمی‌گفت؛ من خسته‌ام، همه خوشحال بودند که امروز چند تا هواپیما زدیم، فردا باید چه کار کنیم؟ چه راهی را باید طی کنیم؟ این هم یکی از ویژگی‌های مشخص ایشان بود. پرکار و پر تلاش بودند چه در زمان جنگ و چه بعدش، در دوران فرماندهی.

ایشان البته زمان جنگ بود که فرمانده شد، اما مقطعی هم اواخر سال 65 که فرمانده بود. سال 66 و 67 ایشان فرمانده بود و جنگ هم داشتیم. بعد از جنگ هم ایشان همان حالت بود تا زمان شهادت، ایشان شبانه روزی تلاش می‌کردند.

نکتة سوم، شهید ستاری ویژگی‌های زیادی داشت اما یک ویژگی دیگرش مهربان بودنش است. فوق‌العاده بودند، با افسر یا معاونش اصلاً با یک سرباز معمولی واقعاً مثل فرزند خودش با اینها رفتار می‌کرد. گاهی اوقات هم آنها را بابا خطاب می‌کرد من می‌دیدم سربازها را بغل می‌کرد و دست به سرش می‌کشید. این عطوفت و مهربانیش نسبت به همة پرسنل، حالا سپاه، بسیج، افسر، درجه‌دار، کارمند و سرباز فرقی نمی‌کرد، واقعاً همه را به عنوان خانوادة خودش می‌دید. این را ما می‌دیدیم. واقعاً با همة وجودمان از نزدیک لمس می‌کردیم.

در کار پدافند هوایی که یک تشکیلات مستقلی شد الان هم تقریباً یک نیروی مستقلی هست. تقریباً بار اصلی مسئولیت بر دوش شهید ستاری بود و در بخش هواپیماها بر دوش شهید بابایی بود، کار عظیمی انجام گرفت.

من دیشب خاطره‌ای یادم آمد، در سخنرانی بوشهر هم گفتم، برای اینکه مناسب با پایگاه بوشهر بود. ما مدت‌ها در ستاد پدافند کار می‌کردیم، زمان اسکالامبر را برای هواپیما کوتاه کنیم. ظاهراً اینها می‌گفتند که کتاب و مقررات ما اینهاست، کاریش نمی‌توان کرد. ما همیشه می‌گفتیم باید راهی پیدا کنیم. اسکالامبر هواپیمای اف 14، 14 دقیقه بود ما معمولاً هواپیمای عراقی را از دست می‌دادیم به خاطر مقرراتی که این هواپیما داشت تا از زمین بلند شود خدا رحمت کند شهید بابایی را، من یک شب به ایشان گفتم روی این بنشینیم فکر کنیم. با یک تعدادی خلبان نشستیم و در مجموع ما آمدیم و این زمان را از 14 دقیقه به 7 دقیقه اسکالامبر را در اف 14 و در هواپیماهای دیگر به 3 دقیقه رساندیم. بعد چون هواپیماها در مرکز اصفهان بود ما گرفتاری‌هایمان بیشتر در خلیج فارس بود. تا هواپیما می‌رفت و بلند شود و به خلیج فارس برسد معمولاً کار سخت می‌شد. خیلی فکر کردیم، در جلسه‌ای گفتم، هواپیما را جلو ببریم و با عده‌ای مشورت کردیم گفتند: نمی‌شود. چرا نمی‌شود؟ مثلاً این را به امیدیه یا بوشهر ببریم. چرا نمی‌شود؟ بعد خیلی روی این فکر و مطالعه کردیم بعد به عنوان نمونه 3 تا هواپیما را به بوشهر فرستادیم و تست و آزمایش کردیم. به هر حال معلوم شد نه تنها موفق است بلکه این هواپیما برای هوای شرجی و مرطوب ساخته شده، اصلاً یکی از استدلال‌های من این بود که این هواپیما اصولاً دارد روی ناوگان‌های دریایی پرواز می‌کند. چرا در هوای شرجی نمی‌تواند. در اصفهان هواپیما ده تا ایراد پیدا می‌کرد اما در بوشهر ایرادی پیدا نمی‌کرد.

یعنی همان هوا باعث می‌شد هواپیما بهتر کار کند. همة اینها، ضمن اینکه لطف و عنایت خداوند بود، کار استعداد شهید ستاری و بابایی و فداکاری اینها بود، واقعاً مردم ما خیلی‌ها نمی‌دانند که رزمنده‌های ما، حالا فرق نمی‌کند اعم از سپاه، بسیج، عشایر، نیروی انتظامی همة اینهایی که در جبهه بودند، چه کار عظیم و بزرگی را هر کدام به یک نحو و صورتی انجام دادند و شهید ستاری یکی از نمونه‌ای بارز کار ما بود، حقش شهادت بود یعنی مرگ طبیعی حق مردی که همة زندگی‌اش را تلاش و ایثار کرده بود، نبود و به هر حال به آرزوی دیرین خودش یعنی شهادت رسید. حالا برای خانواده خیلی سخت است ولی از آن طرف فردی که شهید می‌شود دارای آن مقام و مرتبه شهادت و آن روایات ما هست که اولین قطرة خون شهید که روی زمین می‌افتد، هر آنچه تقصیر و قصور و گناهی اگر در زندگی باشد بخشیده می‌شود. در بعضی از روایات داریم، مثل فرزندی که تازه از مادر متولد می‌شود، آن حالت را دارد. خداوند ان‌شاءالله مقام‌شان بالاست مقام همة آنها را رفیع‌تر قرار بدهد. ان‌شاءالله خداوند آنها را کنار سفرة پیامبر(ص) و ائمة هدی(ع) و کنار شهدای کربلا محشور کند و مقام آنها را مقرر کند.

دی ماه برای خانوادة شهید ستاری و برای ما به هر حال روزهای خاصی است و ایام شهادت عزیزانی که با او به شهادت رسیدند. به هر حال شهید اردستانی جزء خلبان‌های کم نظیر ما بود که با شهید ستاری با هم شهید شدند. شهید یاسینی و دیگر عزیزانی که در آن حادثه به شهادت رسیدند. شهید اردستانی 400 مأموریت برون مرزی انجام داده بود و جزء خلبان‌های کم نظیر ما بود. خدا رحمت کند شهید اردستانی را، در سال 64 به من می‌گفت، مأموریت سخت را شما به من بگو، من برم انجام بدهم. یعنی اینها داوطلب بودند هر روز برای اینکه بروند و پرواز کنند .شهید بابایی و یاسینی جزء اینها بودند. اینها هم واقعاً سرداران به معنی واقعی کلمه برای ایران بودند.

خداوند ان‌شاءالله مقام و منزلت همة آنها را رفیع قرار بدهد. همة شهیدان‌مان چه شهدای انقلاب‌مان و چه شهدای دفاع مقدس‌مان و چه آنهایی که بعداً در مسیر خدمت به وطن به شهادت رسیدند. و خداوند به همة خانواده‌های شهدا صبر بدهد.

شهید ستاری جزء شخصیت‌هایی است که فرزندان‌شان تحصیل کرده و در رده‌های بالا هستند. حالا آقای ستاری که مهندسی خواندند و فرزندان دیگر ایشان هم لااقل دو فرزندشان پزشکی خواند و دیگری هم آی.تی است. همه تحصیلات دانشگاهی دارند همه فرهیخته، با استعداد و ما یاد شهید ستاری را همیشه در کنارمان داریم، چون آقای ستاری را در کنار خودمان در هیئت دولت داریم. ایشان هم از لحاظ خلق و خوی و هم قیافه شبیه پدر است.

همسر شهید:

شما بیشتر.

رئیس‌جمهور:

بله.

همسر شهید:

با علم به اینکه ایشان همیشه زنده است. برای من همیشه زنده است.

رئیس‌جمهور:

بله حتماً همین طور است. روح ایشان الان هم در این جلسه ما هستند.

همسر شهید:

تمام ایده‌ها و آرزوهایی که ایشان برای آیندة بچه‌ها داشتند، من تا آنجا که توانستم پیاده کردم. واقعاً خودم را فراموش کردم تا بچه‌ها به اینجا رسیدند، فقط به خاطر وجود خود شهید.

رئیس‌جمهور:

خیلی ممنون. شما کار بزرگی کردید که این راه را ادامه دادید، تا بچه‌ها را به خوبی تربیت کردید.

سحر خانم! امشب بچه‌ها آرام هستند، بر خلاف آن شب که شلوغ می‌کردند.

همسر شهید:

آن شب حرکات آکروباتیک هم انجام می‌دادند به اضافه شلوغی‌شان. آن شب اصلاً چیز خاصی بود.

رئیس‌جمهور:

امشب آرام هستند.

همسر شهید:

سحر خیلی ناراحت بود تا یک هفته به من زنگ می‌زد.

رئیس‌جمهور:

چرا؟

همسر شهید:

می‌گفت من پیش آقای روحانی خجالت کشیدم که این بچه‌ها این کارها را کردند.

رئیس‌جمهور:

نه، خیلی بچه‌های خوبی هستند. ان‌شاءالله خدا به شما ببخشد. نه بچه‌ها اگر شیطنت نکنند که نمی‌شود. خود سحر خانم هم وقتی کوچک بود شیطان بود.

سحر:

کمی هم به بابا رفته‌اند همه را تقصیر من نیندازید.

رئیس‌جمهور:

بله. به بابا رفته‌اند.

همسر شهید:

خیلی لطف کردید. به هر حال سالگرد ایشان تشریف آوردید.

رئیس‌جمهور:

ما پارسال هم می‌خواستیم ایام شهادت ایشان خدمت شما بیاییم، ولی نشد. سرمان شلوغ بود. امسال هم دیگر با آقای شهیدی قرار گذاشتیم که حتماً ان‌شاءالله از بوشهر که برگشتیم، خدمت شما بیاییم که آمدیم. ان‌شاءالله موفق باشید.

همسر شهید:

من نه سال آقای دکتر در خدمت آقای ستاری بودم. واقعاً به گونه‌ای کنار هم بودیم که همیشه خدا شهید ستاری را رحمت کند، که می‌شود گفت این از الطاف الهی بود. شما مسجد ما منبر تشریف می‌بردید، همیشه بعد از سخنرانی شهید بابایی و شهید ستاری سه ربع می‌نشستند برای همین صحبت‌های پدافندی و جنگی. از شهید ستاری خیلی خاطره دارم. برای ما هم خیلی سنگین بود بعد از نه سال که شب تیمسار رستمی زنگ زد و گفت: دفتر بیایید. گفت بیایید من به شما بگویم. خیلی سخت بود.

رئیس‌جمهور:

بله برای ما هم روز سخت و حادثة سختی بود.

همسر شهید:

من هم می‌بایستی در آن پرواز باشم منتها.

رئیس‌جمهور:

کمی سعادت.

همسر شهید:

آقای ستاری گفتند ما سمیناری در کیش داریم، شما سخنران اولیه و افتتاحیه باش و من اختتاحیه. من خانم برای جراحی گوش رفتند. ایشان یک مرتبه زنگ زدند و گفتند من دارم می‌آیم. من به تیمسار گفتم: تیمسار شما افتتاحیه را تشریف ببرید من اختتامیه را می‌آیم. رفتند و ایشان آمد یک مقدار گرفتار شدیم از ایشان خواهش کردم اختتامیه هم یک بار دیگر خودتان بروید. این طور شد که من نرفتم.

همسر شهید:

حالا من شانسی که آوردم، تیمسار قرار بود هم پسرم را ببرد و هم دامادم را، یعنی از اول هفته گفته بود که به این دو نفر هم بگو با من بیایند. بعد به ایشان گفتم: برنامه‌تان چه جوری هست؟ گفتند: صبح کیش می‌رویم و بعد به اصفهان.

رئیس‌جمهور:

یعنی شما را هم می‌خواست ببرد.

همسر شهید:

نه، دو تا پسر و دامادم.

رئیس‌جمهور:

ایشان دکتر هستند؟

همسر شهید:

بله، گفتم دکتر صبح تا شب سرپا هستند و مریض می‌بیند، درست نیست که با شما بیاید، خسته می‌شود. گفت چه صلاح می‌دانید؟ گفتم: اینها را نبر و خودت برو. این بود که من شانس آوردم. اقلاً بچه‌هام برام ماندند.

رئیس‌جمهور:

بله، همین‌طور است. ان‌شاءالله خدا برای شما ببخشد. دامادها و هم دخترها، نوه‌ها و پسرها را به شما ببخشد. ان‌شاءالله همیشه سالم و موفق باشید. به همان خدمتی که به بچه‌ها کردید، خیلی ارزشمند است.

همسر شهید:

الان هم دارم خدمت نوه‌ها می‌کنم.

رئیس‌جمهور:

نوه‌ها پیش شما هستند.

همسر شهید:

گاهی می‌روم کنارشان هستم.

رئیس‌جمهور:

خیلی خوب.

91636
ارسال نظر

  1. مخاطبان و فرهیختگان گرامی؛ نظرات حاوی مطالب توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور منتشر نمی‌شود.