کد مطلب: 113107

چهارشنبه 1 خرداد 1398 18:33

قطب‌نمای 2020

آلمان در روابط بین‌الملل، اهداف، ابزارها، چشم‌اندازها

در چکیده این مقاله آمده است:

هم جاه‌طلبی‌ها و هم چالش‌های سیاست خارجی آلمان افزایش یافته است. با روند فزاینده درهم تنیده‌شدن مسائل سیاست داخلی و خارجی و مطرح‌شدن مسأله گستره و توانایی سیاست در حل معضلات، اگر افزایشِ مسأله‌آفرینِ همگراییِ اروپایی، تعهدات مناقشه­‌برانگیز و تا حدودی خطرناک خارجی و محدودیت‌هایِ مالی رو به افزایش را کنار بگذاریم، سیاست­ خارجی این روزها به­‌گونه‌ای اجتناب‌ناپذیر و فزاینده مجبور به توجیه اقدامات خود برای افکار عمومی است. سیاست خارجی مدرن و عملی تا حدی متناقض باقی می­‌مانند. بنابراین، به جای نظریه‌پردازی واهی، آنچه به­‌نظر لازم می‌رسد، شفافیت بیشتر در حوزه‌های مختلف سیاست خارجی و هدایت تصمیم‌گیری‌های سیاسی از طریق تعیین مسیر استراتژی‌ها و گزینه‌ها است. کشمکش­ پیرامون اهداف عملی، نیاز به اتخاذ تصمیمات مقطعی، منابع محدود و همگرایی در درون نهادهای بین‌المللی از جمله عوامل مهمی هستند که هم بر طرح‌ریزی سیاست‌گذاری و بر ارزش‌هایی که سیاست خارجی بر آن‌ها استوار است تأثیر می‌گذارند، و هم بر منافع مادی که به­‌طرز انتزاعی طرح‌ریزی شده، فشار وارد می‌کنند.

درحالی­که تصمیمات سیاست خارجی تاحد زیادی بر افکار عمومی تقدم دارند، در آینده خواست و اراده عمومی به‌­عنوان یکی از شرکای تصمیم‌گیری سیاست خارجی نگریسته خواهد شد و تحلیل‌های سیاسی، مناظرات سیاسی و کنش­‌های سیاسی بیش از پیش با هم همپوشانی خواهند داشت. هدف پروژه «قطب‌نمای ۲۰۲۰» بنیاد فردریش ابرت، برانگیختن بحث و گفتگو پیرامون استراتژی‌های سیاست خارجی و بسط و گسترش سناریوهایی است که ممکن است به ترسیم خطوط کلی و محتمل سیاست خارجی آلمان و عوامل تعیین‌کننده آن در ۱۵ سال آینده یاری رساند. خطوطی که سیاست خارجی محافظه‌کار، لیبرال و سوسیال دموکرات را جدا می‌کند، اساساً به‌واسطه مسائل مربوط به عدالت اجتماعی و مشارکت جهانی، نقش دولت و تلاش‌ها برای قرار دادن روابط بین‌الملل بر ستون‌های استوار حقوقی (قضایی کردن) تعریف می­‌شوند.

فهرست چالش­‌هایی که بیش از این نمی­‌توان بدون ارجاع به زمینه­‌های جهانی بدان پرداخت، در حال افزایش است. از دیدگاه ما، هشت موضوع وجود دارند که گفتمان سیاست بین­‌الملل در میان‌مدت را تعریف می­‌کنند. این موضوعات عبارتند از: اقتصاد جهانی، تحولات جمعیتی و مهاجرتی، پیشرفت­‌های فناوری، بازکشف محیط‌‌ زیست و سیاست اقلیمی، مدیریت و حفاظت منابع، توسعه انسانی، مناقشه و امنیت و مواردی که با حکومت و دولت گره خورده است. هیچ کدام از این موضوعات را نمی­‌توان به­‌طور منفرد و مجزا در نظر گرفت، مدیریت مؤثر و مناسب این چالش­‌ها مستلزم شناخت روابط متقابل و چندوجهی آن‌ها است. نابرابری­‌های اجتماعی نه­‌تنها بین کشورها و مناطق که همچنین در درونِ خودِ جوامع، رشد و گسترش یافته، درنتیجه، شاهد شکل­‌گیری طبقه­‌ای فقیر از کشورها هستیم.

توماس فریدمن در کتاب «جهان مسطح است» این مفهوم را به شهرهای شانگهای، ژوهانسبورگ، سائوپائولو و بنگلور تسری می­‌دهد و مارک دیویس هم تعبیر «سیاره حلبی‌آبادها» را در این مورد به کار می‌­برد و بیان می­‌کند که آنها به­‌طور روزافزونی به رشد خود ادامه می­‌دهند. روابط تجاری از طریق توافقنامه‌های متعدد دوجانبه یا منطقه­‌ای که با هم همپوشانی دارند، کنترل و مدیریت می­‌شوند که بسیاری اوقات استانداردهای زیست‌محیطی و اجتماعی را قربانی می­‌کنند. مطلوب­ترین حالت، تلاش در راستای رسیدن به یک رژیم جدید جهانی فرض می­‌شود، اگرچه به احتمال قوی این امر در نتیجه­ ازهم­‌پاشیدگی بیشتر مناطقی که جامانده­‌اند و حتی ادغام بهتر ملل صنعتی­ و کشورهای درحال ظهور بزرگ، که درحال حاضر به­‌طرز نزدیکی به­‌هم پیوسته­‌اند، به وقوع می‌پیوندد. نه­‌تنها اختلافات اجتماعی-اقتصادی عمده، بلکه درگیری­‌های مسلحانه، فجایع زیست‌محیطی و کمبود منابع در خدمت تشدید مهاجرت هم در کشورهای جنوب و هم بین مناطق فقیر و غنی جهان قرار دارد. مسأله انرژی عمیقاً با اقتصاد جهانی در پیوند است. توسعه­ اقتصادی بدون تأمین انرژی امن، بدون اصطکاک و اختلاف و در نهایت مقرون به صرفه غیرقابل تصور است. دسترسی به انرژی یکی از عوامل بنیادی عدالت جهانی است. هرچند، سیاست انرژی تاحد زیادی پس از دو شوک نفتی دهه ۱۹۷۰، از دستورکار سیاسی خارج شده است، رشد تقاضا برای انرژی در کشورهای درحال ظهور و تلاش­های سیاسی برای ابزاری ساختنِ منابع انرژی، اکنون موجب درگرفتن بحث­ و مناظراتی در امنیت انرژی شده­‌اند. وضعیت اقلیمی و محیط‌ زیست، به­‌نوبه خود باید به ­عنوان مسائل بلندمدت و پیچیده درنظر گرفته شوند که دامنه آن نه‌تنها به بخش انرژی بلکه عمیقاً به سایر حوزه­‌ها -شامل سیاست امنیتی و تکنولوژی، همچنین سیاست فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی- کشیده شده است. شمار زیادی از بازیگران دولتی، غیردولتی و خصوصی در آینده درگیر سیاست اقلیمی و محیط‌زیستی می­شوند که میدان آزمایشی برای بسط و توسعه اشکال کارآمد و عادلانه حکمرانی جهانی محسوب می­شود. در سال­‌های پیشِ ‌رو، مبرم‌ترین معضلات زیست‌محیطی عملاً بدون استفاده گسترده از تکنولوژی حل نخواهد شد و دسترسی به تکنولوژی، برای مثال شبکه‌های پهن باند، برای توسعه اقتصادی و اجتماعی حیاتی خواهد بود. اما نتایج فناوری‌سازیِ بیشتر، دو سویه است: جامعه باید کنترل پیشگیرانه‌­ای را بر حوزه‌­های حساس فناوری اعمال کند و محدویت‌­های سیاسی در مورد آنچه که به­لحاظ فناوری امکان­‌پذیر است، تعریف کند. گسترش فناوری­‌های پرمخاطره، به‌رغم آنکه ممکن است از نوآوری تکنولوژیکی به­ عنوان ابزاری جهت کاهش آستانه مداخله نظامی بهره گرفته شود، امروزه معضلاتی پیرامون سیاست امنیتی ایجاد می­‌کند. چگونه ما با تروریسم، خلع سلاح و مشکلات مربوط به دولت­های ورشکسته یا درحال ورشکستگی مواجه می­‌شویم که در بالاترین سطح دستورکار جهانی قرار دارند؟ هیچ کدام از این چالش­‌ها را نمی­‌توان به­‌طور مؤثری از طریق ابزار نظامی صرف حل نمود، در واقع مولفه نظامی در هر کدام از این موارد نقش محدود و اندکی ایفا می‌­کند. به احتمال زیاد رویکردهای نویدبخش در میان‌مدت: دیپلماسی، همکاری، و رژیم­‌های جهانی در مورد خلع‌سلاح، سرویس­‌های جاسوسی و پلیسی، فعالیت­‌های اطلاعاتی و آموزشی، و سیاست­‌های اجتماعی تا آنجایی که به تروریسم مربوط می­‌شوند؛ و مدیریت پیشگیری از منازعه و دولت­‌سازی پایدار هنگام درگرفتن منازعات منطقه­‌ا‌ی، خواهد بود. اما یکی از عوامل کلیدی در تعیین موفقیت یا شکست در این حوزه­‌های بنیادیِ دستورکار جهانی، توانایی ما در انطباق دولت-ملت مدرن با این شرایط جدید، توسعه­ و تحکیم بیشتر دولت­‌های دموکراتیک در کشورهای در حال توسعه و ایجاد مجموعه­‌ای از ساختارهای کارآمد و پایدارِ منطقه­‌ا‌ی و جهانی است.

البته این مسأله می­‌تواند به گونه­‌ای متفاوت رقم بخورد. در سال ۲۰۲۰ در چه جهانی زندگی می­‌کنیم، چنانچه -به­‌طورکلی- «سرمایه»، «بحران»، «همکاری» و «فرهنگ» بدل به عوامل کلیدی تعیین سرنوشت جهان شوند؟ آیا با «جهان مایکروسافت» سروکار خواهیم داشت (سناریوی اول)، که اصل بازار را احیا می‌کند و استیلای سیاسی و اقتصادی بلوک غرب، ایالات متحده و اتحادیه اروپا و سلسله­ مراتب سنتی آنها را استحکام می‌بخشد؟ آیا این امر اهمیت حکمرانی جهانی را تقلیل داده و مسائل اجتماعی مربوط به عدالت جهانی را نادیده می­‌گیرد؟ یا خودمان را در احاطه «دیوارهای آتش» می‌یابیم (سناریوی دوم)؟ که نمایان­گر از دست رفتن فرصت جهانی­ شدنی فراگیر، دموکراتیک و اجتماعی است و در جهان قطبی­ شده، آرمان دهکده جهانی به‌­سان خانه‌ای پوشالی، ویران خواهد شد. از هنگامی که در اتحادیه اروپا به جهت­‌گیری سیاسی با بار امنیتی بیشتر رسیدیم، در خط مقدم منازعات متعدد، در جهانی تعریف شده با موانع و مرزها و توهمات پرطمطراقی پیرامون سیستم­‌های «ضد نفوذ» ایستاده­‌ایم، که یک بار دیگر جهان را به حوزه­‌های نفوذ تقسیم می‌کنند و شکاکانه‌تر و کم­تر همکاری­‌جویانه هستند. در جهان «دیوارهای آتش» ۲۰۲۰، اسم رمز «حکومت بدون حکمرانی» خواهد بود. «گزینه لینوکس» (سناریوی سوم) به هیچ وجه جهان ایده­‌آلی نیست، اما دست‌کم به­‌لحاظ اجتماعی، شبکه­‌ای دموکراتیک­‌تر و از نظر سیاسی خلاقانه­‌تر از آنچه در آغاز قرن بیست و یکم بود، به­‌شمار می­‌رود. سازمان­‌های غیردولتی به هیچ وجه جایگزین توسعه دموکراتیک افکار عمومیِ آگاه نیستند، تبلیغات و گزافه­‌گویی سیاسی که در خلال کارزارها شکل می­‌گیرند، هنگامی که با تلاش­‌های واقعی و ملموس به سمت تحقق و اجرا گام برمی­‌دارند، به خاموشی می­‌گرایند، و دولت­‌های ملی همچنان مراکز واقعی قدرت به­‌شمار می­‌روند، اما در جهان لینوکس، فرایندهای سیاسی غیرمتمرکزتر و شفاف­‌تر می­‌شوند. آنهایی که در جهان لینوکس زندگی می­‌کنند کاملاً آگاهند که جهان شکل شبکه­‌ای به خود گرفته و آنها حس وابستگی متقابل دارند؛ بسیاری از آنها واجد حس وفاداری هستند - مثلاً به همسایگان خود کمتر از جوامع بین­‌المللی حس وفاداری ندارند. این امر مبنای مناسبی برای تغییر و تحول گسترده در حکمرانی جهانی است.

بی­‌شک، نمی­‌توان آینده را پیش­‌بینی کرد، اما می­‌توان به شکل دادن آن یاری رساند. با نگاهی به سه سناریوی ما، وظیفه مهم و حیاتی روابط بین­‌الملل در سال­‌هایِ پیشِ‌‌رو، ایجاد و تقویت اعتماد سیاسی و جلوگیری از نابودی اعتماد است. یکی از راه­‌های دستیابی به این مهم از طریق همگرایی است، بدون همگرایی بیشتر در اتحادیه اروپا، آلمان در نائل آمدن به بیشتر اهداف سیاست خارجی‌­اش ناتوان خواهد بود. «اروپا باید کار کند!» و در یک معنای دوگانه، براساس ساختارهای دموکراتیک و مؤثر و از طریق ابتکارات سیاسی اروپایی به­‌طور اساسی برای حل مشکلات اجتماعی آماده شود. اما همچنین ایجاد اعتماد، ابزاری است برای بنای پل­‌ها بدون خلق اختلافات جدید، توسعه منافع عامه به جای خدمت به منافع خواص، چه مذهبی، قومی، یا اقتصادی، توسعه دموکراسی اجتماعی، اهتمام بیشتر به پیشگیری، اقدام مدنی استراتژی­‌های واکنشی و سرانجام مناظرات سیاسی به جای کارشکنی سیاسی. نیاز روزافزونی به توجیه تصمیمات سیاست خارجی وجود دارد، بنابراین دلیل اندکی برای نگرانی وجود دارد، چراکه فرصتی برای استفاده از شبکه بهبودیافته تحلیل سیاسی، مناظره سیاسی، و کنش سیاسی برای رسیدن به پاسخ­‌های جدید و برای تأمین امنیت و حمایت پایدار از سیاست خارجی در جامعه فراهم خواهد شد.

جان مینارد کینز در این جمله مشهور «در بلندمدت همه ما مرده­‌ایم»، تنوع گیج‌کننده پیش‌­بینی‌­های اقتصادی را مورد ملاحظه قرار می‌دهد. با این حال، دست یاری دادن برای شکل­‌دهی به رویدادهای جهانی جهت سرعت بخشیدن به ساخت یک نظم جهانی عادلانه و مسالمت­‌آمیز، بسیار با ارزش است.

برای مطالعه و دریافت متن کامل این مقاله، روی لینک زیر کلیک کنید.