کد مطلب: 125868

یکشنبه 27 تیر 1400 23:57

آرمان و آزمون خراسانی صلح در افغانستان

ساختار هویت های ملی در دولت-ملت های منطقه ما دچار نوعی "از جا در رفتن" های گوناگون هستند که هویت ترکیبی "جمهوری-اسلامی-ایرانی " در کشورما به یمن انقلاب اسلامی و به یمن فرایندهای تاسیسی در دل رفراندم وقانون اساسی وجمهوریت ومجلس وانتخابات، از آن مستثنی می باشد.از جا در رفتگی هویتی در بیشتر کشورهای منطقه به شکل "نیمه گمشده" تاریخی وفرهنگی تجلی می یابد.از جا در رفتگی هویتی درترکیه کمالیستی برای دهه های متمادی پاسخی کاذب در اختیار پرسش از خاستگاه و" ازکجا آمده ای " می نهاد.ایده توران در ترکیه کمالیستی احساسی نیرومند اما کاذب به پرسش مذکور می داد ومی گفت ترکهای ترکیه از "آسیای میانه" به آناطولی آمده اند.ترم شرق شناسی استعماری عنوان "آسیای میانه " را برای در محاق نهادن خاستگاه خراسانی ترکان آناطولی در دسترس بازی های هویتی می نهاد.خراسان در مفهوم فرهنگی،ادبیات فارسی عرفانی واهل بیتی خود همانا نیمه گمشده معنوی واز جا در رفته هویت های ملی در افغانستان وآسیای میانه وترکیه است که روزگاری باید به جایگاه خود بازگردد وجایگاه راستین خود را اشغال کند.یورش ضد خراسانی طالبان اکنون می تواند پاسخی خراسانی در مفهوم فرهنگی وفرامرزی خود یابد:

حامد کرزای بدون اشاره به رویکرد حقارت بایدن در خصوص افغانستان با خوانش شعر "خوشا عشرت سرای کابل ودامن کهسارش" از صائب تبریزی گفت "می خواهم تمدن بزرگ افغانستان را با این شعر به رئیس جمهور بایدن معرفی کنم اگر تا حال نمی داند"

حامد کرزای نگفت که آن شعر مربوط به عصر جهان اسلامی و خراسانی کابل وهرات و وبلخ وبخارا ونیشابور بود:

چه گویم از بلندیهای طبع آسمان سیرش

به دوش عرش کرسی می نهد از رتبه افکارش

الهی تا جهان آرا و شهرآرا به جا باشد

جهان آرایی و آرایش کشور بود کارش

کابل وبلخ وبخارا وبغداد ویمن وشیراز وهمه شهرهای توصیف شده در شعر فارسی کوله باری از حافظه یک روزگار سپری شده بردوش دارد:روزگاری که قلمروهای سرحدی میان ایران وروم و ترکستان وعرب وجود داشت اما مرزها ومرزبندی های استعماری در ظاهری ملی وملی گرایانه چنان مساحی نشده بود که "ما" و"آنها " را در قالب ذوات وجوهرهای متفاوت واشتراک ناپذیر تفکیک کند.در آغاز قرن گذشته ناسیونالیسم الگو برداری شده از ژاکوبنیسم فرانسوی آن عصر واز الگوهای فاشیستی ایتالیا وآلمان، وامروز افراطی گرایی ها وتحجرگرایی های ظاهرا دینی اما باطنا تکفیری وبرساخته امریکا وسیا،مفهوم آشنا وشاعرانه شهرهای وجغرافیای زیست ما را در معرض یک آشنازدایی خشونت ناپذیر قرار دادند.مدتها قبل از پاکسازی های قومی ،تبعید های دسته جمعی اقوام،وجنگ ها وتجاوز های یک قرن اخیر منطقه،اتفاقی در دل زبان وزبان شناسی وادب شناسی رخ داد،رخدادی که پیش درآمد مرزبندی ها و مرزکشی های برناگذشتنی میان "ما" و" آنها " بود.تحجرگرایی ملی در عصر رضاخانی وکمالیسم ترکیه در بدایت خود یک جور "خشونت زبان شناختی " بود که بر زبان فارسی ویا ترکی اعمال می شد و امروز در امتداد همان عملیات مرزبندی،شاهد خشونت مشابهی هستیم که این بار نه بر ادبیات که بر متن دینی اعمال می شود تا تجزیه ملی گرایانه علیه تمامیت امت مسلمان را با تجزیه خونین تر تمام وتکمیل کند.آنچه که در شعر اقبال لاهوری عشق کشمیر و شیراز را با نوای حجاز درهم می تافت،آنچه که پیشتر در جغرافیای شعر سعدی حلب وکاشغر وشیراز وبغداد را خویشاوند می ساخت،رقص نگاریِ اوزان عروضی عزلیات حافظ و آن تخت وصحنه تخیلی که "سیه چشمان کشمیری وترکان سمرقندی" برآن پای می کوبیدند جغرافیای امت بود.در فضای امت اندیشی بود که مفسران عرب "مرج البحرین یلتقیان" را ملاقات گاه بحر فارس وبحر روم می دانستند، ویا عثمانی ها مدیترانه را "بحر سفید " می نوشتند.مکان مشترک وفضای صاف وشگفت انگیز که شعر تبریز وکابل وبغداد ویمن وحجازشکفته می شد،جغرافیای امت بود. در زبان شعر فارسی همکناری همه این شهرها و رودها از جیحون تا دجله وفرات ونیل با امت همسو بود،در دِگَرجای هولناکِ ناسیونالیسم کپی برداری شده از فاشیسم بود که مفهوم وطن با تفکیک از اسلام وامت در معرض بی جا سازی قرار گرفت و تغزل موزون شعر همزیستی وهمزبانی سترون وبی برگ وبار شد.

وخراسان بزرگ در همان مفهوم تاریخی وفرهنگی خود که بسی فراتراز جغرافیای کنونی شامل گستره وسیعی از آسیای میانه وخاک افغانستان می شد یکی از آن قربانیان عصر مرزبندی های استعماری است.اما آن مرز ها فقط میادین مین وپست های دیده بانی وسیم های خاردار نیستند که "آنجا" در قلمروهای سرحدی میان این یا آن کشور هیبت هولناک خود را به رخ می کشند،مرزها بسی درونی تر شده اند واز ذهن ها می گذرند.

در منطقه ما آوارگان افغانی از حق ورود به سرزمین شعر وسمبل های ادبی محروم هستند،مکان مشترک ادبیات فارسی که شهرها ودریاها وانسان های این حوزه تمدنی وسیع را به یکدیگر پیوند می داد جای خود را به "مرز اندیشی " داده است.تحت تاثیرتمایزگذاری ملی در مفهوم ملی گرایانه جدید است که ما دیگر نمی توانیم کودک آواره افغانی یا آوارگان ورانده شدگان ترک مسلمان قره باغی در آنسوی ارس را "یکی از ما" بدانیم. سیم‌های خاردار اکنون نه از مرزهای جغرافیایی بلکه از درون وجدان‌ها و اندیشه‌ها می‌گذرند و به شکل صف‌بندی «ما» و «آنها» درونی شده‌اند. آنچه که پیشتر دغدغه ژاندارم‌ها و اداره‌جاتی‌های «اداره اتباع بیگانه» بود اکنون به قلعه وجدان روشنفکری بدل شده است.راه ورود کودک افغانی و عراقی و فلسطینی به این «قلعه» بسته است، همچنان که راه و آذری در آن سوی ارس.

شاید به گفتمان در آوردن مفهوم فرهنگی خراسان بزرگ بتواند مصیبت امروزین خراسانی های افغانستان را وارد قلمروی راهبردی جدید نماید:خطی که یک ژنرال انگلیسی در عصر "بازی بزرگ" به دور جغرافیای میهن کشیده ومثلا هرات وبخش عمده ای از خراسان را به آنسوی مرز رانده نباید از ذهنیت ما عبور کند و جغرافیای ذهن وضمیر ما را به دو نیمه "ما" و"آنها " تقسیم کند.دیروز در عصر "بازی بزرگ" و قرن سپری شده این انگلستان بود که مهندسی مرزهای ملی را برعهده داشت وامروز طالبان است که نوک تیز پیکان تجاوز را متوجه خاک خراسان فرهنگی کرده.خراسان در مفهوم عمیق خود آن جغرافیای بینا-فرهنگی است که می تواند ایران وترکیه را حول مقال مشترک صلح و دفع تجاوز طالبانی متحد سازد.خراسان در مفهوم اهل بیتی وعرفانی وتمدنی خود که در ترکیه تعبیر به "خراسان ارنلری" یعنی واصلان وعارفان مهاجر خراسانی در مقام بنیان گذاران نیروی نرم تمدن عثمانی اکنون سالهاست که در ترکیه ارج می بیند وبر صدر می نشیند.در طول قرون متمادی، از آناتولی تا بالکان در جای جای آن جغرافیا که روزگاری عثمانی نامیده می شد مزار خراسانی ها تبدیل به زیارتگاه های مردمان مسلمان شده است.کادر ها ورهبران حزب عدالت وتوسعه از داووداوغلو گرفته تا نعمان کورتلموش واردوغان جنبش حزب خود را در امتداد "راهیپیمایی تاریخی فرزانگان وعارفان خراسان" بازنمایی می کنند،در ارجاع به مهاجرت ده ها هزار نفری عارفان خراسان به آناطولی در عصر حمله مغول.این همان هجرت تاریخ ساز بود درویشان وعارفان پیشه ور وهنرمند خراسان را در جایگاه معماران تمدن سلجوقی وعثمانی نشاند.امروز خراسان در مفهوم فرهنگی ،اهل بیتی،وادبیات فارسی وعرفانی خود می تواند به مقال مشترک ایران وترکیه تبدیل شود.ایران وترکیه می توانند در ذیل چتر وحدت بخشِ مشترکات فرهنگی وتمدنی به طالبان اخطار بدهند که دستها از خاک خراسان کوتاه ،که راه صلح و وحدت ملی افغانستان از اشغال ولسوالی ها وتخریب دستاوردهای سازندگی حاکمیت مستقر افغانستان نمی گذرد،که هزاره ها وتاجیکان وازبکها وترکمن ها وهمه مردمان افغانستان که در فراسوی مرزهای ملی خود را خراسانی ومتعلق به فرهنگ وتمدن می دانند جزو مولفه های حذف ناپذیر صلح می باشند.در این میان برآمد انتخاباتیِ یک خراسان مشارکت جو با همه مولفه های شیعی ،اهل سنتی،وقومیتی آن،محیط عملیاتی مساعدی در اختیار ایران می گذارد تا مشهد و تربت جام وزاهدان وزابل را به سکوی یک جهش بزرگ صلح سازی در افغانستان کند واز ظرفیت علما ونخبگان و روشنفکران اهل سنتی در کنار برادران شیعی خود برای شکل دهی یک گفتگوی میان-فرهنگی در درون فرهنگ وتمدن اسلامی وایرانی وخراسانی بهره ها گیرد.

ایران،افغانستان،ترکیه وکشورهای آسیای میانه بدون تغییر حتی یک وجب از مرزهای ملی،مفهوم بینا-فرهنگی خراسان را که شامل تنوع زبانی فارسی ،ترکی ومشمول حب اهل بیتی ورضوی است احیا کنند و در امتداد تسامح وروامداری عارفان آن دیار ،صلحی خراسان بگسترانند در گستره وسیع افغانستان وسدی سدید برافرازند علیه همه اشکال افراطی گری وتکفیری.