این مقاله به بررسی امکان تغییر در آینده از طریق تغییر در ذهنیت سازندگان آن پرداخته است. بدین منظور تأثیر داستان‌ها (به عنوان یکی از مهم‌ترین کانال‌های انتقال محتوا) بر نگرش کودکان (به عنوان یکی از اصلی‌ترین سازندگان آینده) مورد بررسی قرار گرفته است. بر این اساس با فرض نقش اسطوره‌ها و استعاره‌های موجود در شکل‌گیری رویکردهای جامعه فعلی می‌توان با بازتعریف داستان‌ها و افسانه‌ها، باعث تغییر نگرش و ذهنیت در نسل بعدی شد تا آینده‌ای بدیل به همراه داشته باشد. در این مقاله با استفاده از روش تحلیل لایه‌ای علت‌ها و آزمودن دو فرضیه تحقیق، روایت‌های مختلف فیلم و انیمیشن از کهن‌روایت «زیبای خفته» که به فاصله ۵۵ سال توسط کمپانی دیزنی ساخته شده است؛ مورد تجزیه‌وتحلیل قرار گرفته است. به نظر می‌رسد در روایت جدید، مفاهیم کلیدی همچون بیگانه‌هراسی، دموکراسی، احترام به طبیعت، مفهوم عشق حقیقی، مطلق‌گرایی و نگرش‌های قومی، نژادی و جنسیتی با رویکردی متفاوت از روایت اصلی برای کودکان ارائه شده است و از آن‌ها به عنوان طرح‌واره‌های نیازمند تغییر استعمال شده است. نتایج تحقیق در گام نخست در گروه کانونی و سپس با استفاده از پرسشنامه مورد ارزیابی قرار گرفته است. نتایج نشان می‌دهد که طرح‌واره‌های کلیدی در روایت مدرن‌تر دچار دگرگونی شده‌اند که بر اساس روش تحلیل لایه‌ای علت‌ها، این امر می‌تواند با تغییر ذهنیت در کودکان منجر به شکل‌گیری آینده‌ای متفاوت شود.

مسائل زیست‌محیطی کاسپین و همگرایی منطقه‌ای

همگرایی در سایه محیط‌زیست

همگام با افزایش جمعیت و بهره‌برداری روزافزون و نادرست از منابع محدود، آسیب‌ها و مخاطرات زیست‌محیطی،‌ ابعاد پیچیده‌تری پیدا کرده است که نیازمند رسیدگی‌های فوری است. کاسپین نیز به‌عنوان بزرگ‌ترین دریاچه جهان، از این قاعده مستثنی نیست. به‌رغم اقداماتی که در چند دهه اخیر در راستای ایجاد همگرایی و مقابله با مخاطرات زیست‌محیطی این دریا توسط دولت‌های ساحلی و نهادها و سازمان‌های بین‌المللی صورت گرفته است، تغییر چندانی در شرایط کلی آن شاهد نیستیم. در این شرایط، این پرسش مطرح است که پیش‌گیری و مقابله با مخاطرات زیست‌محیطی دریای کاسپین، چگونه می‌تواند به همگرایی منطقه‌ای منجر شود؟ فرضیه پژوهش این است که تلاش برای پیش‌گیری و کنترل مخاطرات زیست‌محیطی کاسپین از رهگذر ایجاد همگرایی زیست‌محیطی، به همگرایی منطقه‌ای منجر می‌شود. هدف پژوهش تأکید بر نقش کلیدی جامعه در مبارزه با مخاطرات زیست‌محیطی کاسپین و ایجاد همگرایی در این حوزه است. بدین منظور، این پژوهش در چارچوب نظریه نوکارکردگرایی و از طریق کاربست روش توصیفی-تحلیلی به پیش برده شده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد، با بهره‌گیری از دیپلماسی عمومی زیست‌محیطی و عناصر تأثیرگذاری چون رسانه‌ها، سمن‌های ملی و بین‌المللی و نهادهای آموزشی، دینی و حکومت و سازمان‌ها و نهادهای بین‌المللی، جامعه‌پذیری زیست‌محیطی کشورهای ساحلی کاسپین، همگرایی زیست‌محیطی و متعاقباً همگرایی منطقه‌ای می‌تواند محقق شود.
فناوری خوشه‌بندی، رویکردی نوآورانه جهت مدیریت بهتر محیط‌زیست و توسعه پایدار است. هدف از پژوهش حاضر، بررسی فناوری خوشه‌بندی، بر توسعه پایدار با در نظر گرفتن متغیرهای میانجی و تعدیل‌گر است. پژوهش حاضر از لحاظ هدف، کاربردی، از لحاظ ماهیت و روش، توصیفی- پیمایشی از نوع همبستگی است. برای تست فرضیات، از پرسش‌نامه 35 سؤالی طبق طیف 5 گزینه‌ای لیکرت، استفاده شده است. جامعه آماری پژوهش، شامل کارکنان بیش از 60 واحد خوشه صنعتی ادوات کشاورزی نگارخاتون واقع در شهرستان فامنین در استان همدان به تعداد 600 نفر است. حجم نمونه 234 نفر، که بر اساس جدول کرجسی و مورگان به روش طبقه‌ای نسبی انتخاب شده است. پایایی با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ محاسبه و به منظور بررسی اعتبار سازه با استفاده از نرم‌افزار Lisrel از تحلیل عاملی تأییدی استفاده شد. به منظور تجزیه‌وتحلیل یافته‌ها از مدل تحلیل مسیر و برای تحلیل متغیر میانجی آزمون سوبل و برای تحلیل متغیر تعدیل‌گر از روش آزمون رگرسیون چندگانه تعدیل‌شده، استفاده شد. نتایج نشان داد، خوشه و ویژگی‌های شخصیتی، رفتاری، فردی و سازمانی می‌توانند بر عملکرد محیط‌زیست و توسعه پایدار به طور مستقیم و غیرمستقیم، تأثیر مثبت و معنی‌داری بگذارند. نتایج متغیر میانجی و تعدیل‌گر، نشان داد، مدیریت منابع انسانی سبز، تعهد سازمانی، رفتار سازگاربامحیط‌زیست و عملکرد محیط‌زیست نقش متغیر میانجی و نوگرایی سبز نقش متغیر تعدیل‌گر را در ارتباط بین متغیرهای دیگر، ایفا می‌کنند.
این مقاله به بررسی امکان تغییر در آینده از طریق تغییر در ذهنیت سازندگان آن پرداخته است. بدین منظور تأثیر داستان‌ها (به عنوان یکی از مهم‌ترین کانال‌های انتقال محتوا) بر نگرش کودکان (به عنوان یکی از اصلی‌ترین سازندگان آینده) مورد بررسی قرار گرفته است. بر این اساس با فرض نقش اسطوره‌ها و استعاره‌های موجود در شکل‌گیری رویکردهای جامعه فعلی می‌توان با بازتعریف داستان‌ها و افسانه‌ها، باعث تغییر نگرش و ذهنیت در نسل بعدی شد تا آینده‌ای بدیل به همراه داشته باشد. در این مقاله با استفاده از روش تحلیل لایه‌ای علت‌ها و آزمودن دو فرضیه تحقیق، روایت‌های مختلف فیلم و انیمیشن از کهن‌روایت «زیبای خفته» که به فاصله ۵۵ سال توسط کمپانی دیزنی ساخته شده است؛ مورد تجزیه‌وتحلیل قرار گرفته است. به نظر می‌رسد در روایت جدید، مفاهیم کلیدی همچون بیگانه‌هراسی، دموکراسی، احترام به طبیعت، مفهوم عشق حقیقی، مطلق‌گرایی و نگرش‌های قومی، نژادی و جنسیتی با رویکردی متفاوت از روایت اصلی برای کودکان ارائه شده است و از آن‌ها به عنوان طرح‌واره‌های نیازمند تغییر استعمال شده است. نتایج تحقیق در گام نخست در گروه کانونی و سپس با استفاده از پرسشنامه مورد ارزیابی قرار گرفته است. نتایج نشان می‌دهد که طرح‌واره‌های کلیدی در روایت مدرن‌تر دچار دگرگونی شده‌اند که بر اساس روش تحلیل لایه‌ای علت‌ها، این امر می‌تواند با تغییر ذهنیت در کودکان منجر به شکل‌گیری آینده‌ای متفاوت شود.

مسائل زیست‌محیطی کاسپین و همگرایی منطقه‌ای

همگرایی در سایه محیط‌زیست

همگام با افزایش جمعیت و بهره‌برداری روزافزون و نادرست از منابع محدود، آسیب‌ها و مخاطرات زیست‌محیطی،‌ ابعاد پیچیده‌تری پیدا کرده است که نیازمند رسیدگی‌های فوری است. کاسپین نیز به‌عنوان بزرگ‌ترین دریاچه جهان، از این قاعده مستثنی نیست. به‌رغم اقداماتی که در چند دهه اخیر در راستای ایجاد همگرایی و مقابله با مخاطرات زیست‌محیطی این دریا توسط دولت‌های ساحلی و نهادها و سازمان‌های بین‌المللی صورت گرفته است، تغییر چندانی در شرایط کلی آن شاهد نیستیم. در این شرایط، این پرسش مطرح است که پیش‌گیری و مقابله با مخاطرات زیست‌محیطی دریای کاسپین، چگونه می‌تواند به همگرایی منطقه‌ای منجر شود؟ فرضیه پژوهش این است که تلاش برای پیش‌گیری و کنترل مخاطرات زیست‌محیطی کاسپین از رهگذر ایجاد همگرایی زیست‌محیطی، به همگرایی منطقه‌ای منجر می‌شود. هدف پژوهش تأکید بر نقش کلیدی جامعه در مبارزه با مخاطرات زیست‌محیطی کاسپین و ایجاد همگرایی در این حوزه است. بدین منظور، این پژوهش در چارچوب نظریه نوکارکردگرایی و از طریق کاربست روش توصیفی-تحلیلی به پیش برده شده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد، با بهره‌گیری از دیپلماسی عمومی زیست‌محیطی و عناصر تأثیرگذاری چون رسانه‌ها، سمن‌های ملی و بین‌المللی و نهادهای آموزشی، دینی و حکومت و سازمان‌ها و نهادهای بین‌المللی، جامعه‌پذیری زیست‌محیطی کشورهای ساحلی کاسپین، همگرایی زیست‌محیطی و متعاقباً همگرایی منطقه‌ای می‌تواند محقق شود.
فناوری خوشه‌بندی، رویکردی نوآورانه جهت مدیریت بهتر محیط‌زیست و توسعه پایدار است. هدف از پژوهش حاضر، بررسی فناوری خوشه‌بندی، بر توسعه پایدار با در نظر گرفتن متغیرهای میانجی و تعدیل‌گر است. پژوهش حاضر از لحاظ هدف، کاربردی، از لحاظ ماهیت و روش، توصیفی- پیمایشی از نوع همبستگی است. برای تست فرضیات، از پرسش‌نامه 35 سؤالی طبق طیف 5 گزینه‌ای لیکرت، استفاده شده است. جامعه آماری پژوهش، شامل کارکنان بیش از 60 واحد خوشه صنعتی ادوات کشاورزی نگارخاتون واقع در شهرستان فامنین در استان همدان به تعداد 600 نفر است. حجم نمونه 234 نفر، که بر اساس جدول کرجسی و مورگان به روش طبقه‌ای نسبی انتخاب شده است. پایایی با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ محاسبه و به منظور بررسی اعتبار سازه با استفاده از نرم‌افزار Lisrel از تحلیل عاملی تأییدی استفاده شد. به منظور تجزیه‌وتحلیل یافته‌ها از مدل تحلیل مسیر و برای تحلیل متغیر میانجی آزمون سوبل و برای تحلیل متغیر تعدیل‌گر از روش آزمون رگرسیون چندگانه تعدیل‌شده، استفاده شد. نتایج نشان داد، خوشه و ویژگی‌های شخصیتی، رفتاری، فردی و سازمانی می‌توانند بر عملکرد محیط‌زیست و توسعه پایدار به طور مستقیم و غیرمستقیم، تأثیر مثبت و معنی‌داری بگذارند. نتایج متغیر میانجی و تعدیل‌گر، نشان داد، مدیریت منابع انسانی سبز، تعهد سازمانی، رفتار سازگاربامحیط‌زیست و عملکرد محیط‌زیست نقش متغیر میانجی و نوگرایی سبز نقش متغیر تعدیل‌گر را در ارتباط بین متغیرهای دیگر، ایفا می‌کنند.
در چند دهه اخیر، رشد مصرف انرژی به ویژه در بخش خانگی کشور افزایش چشمگیری داشته است. در سال 1395، 42 درصد از برق کشور و 32.5 درصد از گاز طبیعی در بخش خانگی مصرف شد. با توجه به این سهم از مصرف انرژی، هدف از پژوهش، طراحی مدل مفهومی شبکه اهداف مصرف انرژی برق و گاز خانگی است. این پژوهش با استفاده از روش کیفی تفکر مبتنی بر ارزش انجام شد. این پژوهش از منظر هدف، کاربردی و از منظر نتایج تحلیلی و توصیفی است. برای گردآوری داده‌ها از مرور اسناد، ادبیات و مصاحبه با سیاستگذاران و خانوارهای تهرانی استفاده شد و عوامل مؤثر بر کاهش مصرف انرژی خانگی در دو دسته عوامل بنیادی و واسطه‌ای در دو سطح رفتار مصرف‌کننده و الزامات سیاستی لازم برای تغییر رفتار استخراج شد. نتایج نشان داد علت افزایش مصرف از سوی مصرف‌کننده ناشی از 3 عامل عدم درک آثار مصرف بی‌رویه،‌ ناآگاهی در زمینه روش‌های مدیریت اثربخش مصرف انرژی و عدم شناخت و دسترسی به تجهیزات کاهش مصرف و سبد بهینه انرژی‌های مختلف برای کاهش مصرف انرژی است. سیاست‌گذاران نیز به دلیل درک ناکافی از دانش روش‌های کاهش مصرف انرژی خانگی و عدم تسهیل پیاده‌سازی سیاست‌های مستدل، نتوانسته‌اند مصرف بخش خانگی را کنترل نمایند.
نظام ملی نوآوری به عنوان رویکرد سیستمی به نوآوری، دربرگیرنده عناصر و ارتباطاتی است که در جهت تولید، انتشار و استفاده از دانش جدید و سودمند از نظر اقتصادی، با یکدیگر در تعاملند و در درون مرزهای یک کشور عمل می‌کنند. رویکرد نظام ملی نوآوری، که نهادها و کارکردهای مختلف دخیل در توسعه علمی و فناورانه کشورها را در بردارد، یکی از رویکردهای مناسب برای تحلیل وضعیت علم، فناوری و نوآوری و ارائه سیاست‌ها و راهکارهای همه‌جانبه برای تقویت نوآوری در کشور است. هدف پژوهش حاضر استخراج ویژگی‌های اصلی نظام ملی نوآوری ایران است که جهت دست‌یابی به آن از رویکرد ترکیب نظام‌مند تحقیقات استفاده می‌شود. نتایج حاکی از آن است که ضعف در سیاستگذاری، سیستم نظارت و ارزیابی از سیاستگذاری تا اجرا، حکمرانی نظام ملی نوآوری کشور، تسهیل و جهت‌دهی تحقیقات و فعالیت‌های نوآوری، تحقیق و توسعه، کارآفرینی، توسعه نیروی انسانی، انتشار فناوری، تسهیل، هدایت و تأمین مالی فعالیت‌های تحقیق و توسعه و شکاف در بین بازیگران نظام ملی نوآوری از جمله ویژگی‌های منفی نظام ملی نوآوری ایران بود. و ویژگی‌های مثبت نظام ملی نوآوری ایران نیز شامل توسعه کمی (توسعه دانشگاهی، توسعه نیروی انسانی، تحقیقات توسعه‌ای و کاربردی و پژوهشگران جوان و مستعد) است.
هدف پژوهش حاضر آسیب‌شناسی ساختار مؤسسات آموزش عالی غیرانتفاعی مازندران در ابعاد رسمیت، تمرکز و پیچیدگی بود. در این پژوهش که کیفی و کاربردی است، داده‌ها به روش پیمایشی و میدانی جمع‌آوری شده است. بدین منظور تعداد نه نفر از اعضای هیئت مؤسس، امنا و صاحب‌نظران آموزش عالی غیرانتفاعی به روش نمونه‌گیری هدفمند در دسترس تا مرز اشباع نظری انتخاب و مورد مصاحبه نیمه ساختارمند قرار گرفتند. داده‌های حاصل از مصاحبه‌ها با استفاده از روش تحلیل مضمون تجزیه‌وتحلیل و کدگذاری شدند. روایی پژوهش با تطبیق توسط مصاحبه‌شوندگان و بررسی همکار تعیین شد. همچنین پایایی با روش پایایی آزمون (شاخص ثابت) محاسبه شد. در نهایت 263گویه مشخص از سوی مشارکت‌کنندگان مطرح شد. آن‌ها در قالب سه مؤلفه اصلی یعنی رسمیت، تمرکز و پیچیدگی گنجانده شدند. مصاحبه‌شوندگان در مؤلفه اصلی رسمیت، بیشترین اهمیت را به مضمون وجود قوانین و مقررات در زمینه‌های مختلف در مؤسسات غیرانتفاعی و در مؤلفه اصلی تمرکز، بیشترین اهمیت را با 50 بار تکرار به جایگاه خصوصی‌سازی آموزش عالی در ایران دادند. در مؤلفه پیچیدگی نیز بیشترین اهمیت را با 29 بار تکرار به نقش و تأثیر هیات‌موسس و هیات‌امنا در امور این مؤسسات دادند.
کارآفرینی و اقداماتی که دانشگاه‌ها می‌توانند برای ارتقا و بهبود فعالیت‌های کارآفرینی و ارتباط با صنعت به انجام رسانند، از مباحث مهمی است که توجه بسیاری را به خود جلب کرده است. مقاله حاضر کوشید ضمن کنکاش در تجارب دانشگاه‌های منتخب جهان در زمینه کارآفرینی، از طریق یک مطالعه پیمایشی گزینه‌های حمایتی از کارآفرینی در دانشگاه‌های ایران را بر اساس نظر خبرگان و صاحبنظران اولویت‌بندی کند. در بخش اول، تجارب هفت دانشگاه کارآفرین و برتر در زمینه کارآفرینی مورد بررسی قرار گرفت. گردآوری داده‌ها با استفاده از اطلاعات موجود در سایت‌های رسمی و اسناد مربوطه صورت گرفت. در بخش دوم، از فرایند تحلیل سلسله‌مراتبی برای اولویت‌بندی گزینه‌ها بهره گرفته شد. یافته‌ها حاکی از آن بود که اقدامات حمایتی دانشگاه‌های مورد مطالعه به چهار گروه قابل دسته‌بندی است که عبارتند از: علمی-آموزشی، فرهنگی-تشویقی، حمایت مادی، و حمایت معنوی. نتایج تحلیل سلسله مراتبی نشان داد که در اقدامات حمایتی دانشگاه‌ها در زمینه کارآفرینی، معیار تحقق اهداف بالادستی با وزن نسبی 0.341 دارای برتری بیشتری نسبت به دیگر معیارهاست. همچنین، حمایت مادی بهترین گزینه حمایتی از کارآفرینی با وزن 0.284 شناخته شد. سایر گزینه‌های حمایتی به ترتیب اولویت عبارت بودند از: علمی-آموزشی، حمایت معنوی، و فرهنگی-تشویقی.
با توجه به گذشت بیش از 8 سال از زمان تصویب و ابلاغ سند تحول بنیادین نظام آموزش‌وپرورش و بروز نگرانی‌هایی درباره تأخیر در پیشرفت اجرا سند، مسأله اصلی مقاله حاضر تحلیل آینده این سند، به‌عنوان مهم‌ترین سند سیاستی کشور در عرصه تعلیم و تربیت است. لذا سؤال اصلی مقاله این است که با توجه به نقش‌آفرینی بازیگران مرتبط، اجرا و پیاده‌سازی سند در چه شرایطی قرار خواهد قرار گرفت؟ نظریه تحقیق سیاستگذاری تکثرگرا و رویکرد تحقیق بازیگر محور بوده که با روش‌های اکتشافی و خبره محور انجام شده و ابزار گرداوری اطلاعات دو پرسشنامه (ماتریس) محقق ساخته بوده است. تکنیک تحلیل داده‌ها نیز نرم‌افزار سیاست پژوهی و آینده‌پژوهی مکتور بوده است. پاسخگویان این تحقیق نیز 35 نفر از مدیران، خبرگان و سیاستگذاران حوزه تعلیم و تربیت کشور بوده‌اند. یافته‌ها نشان داد از 58 بازیگر اولیه مرتبط با سند، 14 بازیگر کلیدی هستند که در میان آن‌ها اجماع و توافق کاملی درباره مفاد، اهداف و اجرای سند وجود ندارد. به عبارتی انسجام نهادی کافی میان بازیگران کلیدی برای اجرا سند برقرار نیست. همچنین درباره اهداف یا مسائل یا محورهای اصلی سند تحول نیز سازگاری کاملی میان عاملان و نهادها وجود ندارد. به عبارتی هرچند نهادها مخالفتی با مضامین سند ندارند اما اصرار، اهتمام و جدیتی که برای اجرا و پیاده‌سازی این سند ملی در افق پیش رو لازم است را ندارند. لذا پیش‌بینی می‌شود در افق پیش رو، اجرا و پیاده‌سازی سند با چالش‌های اساسی از سوی نهادها و بازیگران روبرو شود و نهاد متولی (شورای عالی آموزش‌وپرورش) لازم است با ایجاد مفاهمه سیاستی و سازگاری نهادی زمینه ایجاد توافق و هماهنگی بیشتر را فراهم آورد.