امروز اجماع فراگیری درخصوص اثرگذار بودن نقش دانشگاه‌ها در نوآوری شکل گرفته به‌گونه‌ایکه حتی برخی تحت تاثیر دانشگاه‌های برتر جهان، دانشگاه‌ها را موتورهای نوآوری قلمداد نموده‌اند. این رویکرد در کشور ما نیز گسترش یافته و توانسته گفتمان سیاستی کشور را تحت تاثیر خود قرار دهد. آیین‌نامه‌ ارتقاء به‌عنوان یکی از مهم‌ترین و موثرترین اسناد سیاستی مرتبط با دانشگاه در کشور لازم است براساس فهم صحیحی از نقش دانشگاه‌ها در نوآوری طراحی شده باشد. از‌این‌رو هدف پژوهش حاضر عبارت است از بررسی تصویر پیش‌فرض و دیدگاه زیربنائی آیین‌نامه ارتقاء درباره نقش دانشگاه‌ها در نوآوری. این پژوهش، پژوهشی اسنادی و روش‌شناسی آن متشکل از دو بخش می‌باشد: فراترکیب پژوهش‌های تجربی انجام شده درخصوص نقش دانشگاه‌ها در نوآوری طی 40 سال اخیر و سپس تحلیل اسنادی آیین‌نامه ارتقاء مصوب 1394. در بخش اول نتایج پژوهش نشان می‌دهد دانشگاه‌ها، سهم اندکی در مشارکت مستقیم در نوآوری از طریق تولید محصولات، نمونه‌های اولیه و اختراعات دارند. درعوض دانشگاه‌ها عموما از طریق روش‌های غیرمستقیمی مانند انتشار مقاله و گزارش، ارتباطات غیررسمی با صنعت، کنفرانس‌ها و نشست‌‌های مشترک، استخدام دانش‌آموختگان در صنعت، ارائه مشورت، قرارداد پژوهشی و پژوهش‌ مشارکتی با صنعت در توسعه نوآوری مشارکت می‌کنند. همچنین بخش دوم نتایج پژوهش نشان می‌دهد آیین‌نامه ارتقاء فقط به دسته‌ای از فعالیت‌ها شامل انتشار مقاله و فعالیت‌های آموزشی توجه نسبی نموده و از اهمیت سایر فعالیت‌ها ازجمله همکاری‌های پژوهشی صرف نظر نموده است. براین‌اساس تقویت جامعیت و توازن در آیین‌نامه برای پوشش اثربخش‌تر کانال‌های مشارکت دانشگاه‌ها در توسعه نوآوری؛ توجه بیشتر به کانال‌های تعاملی و همکارانه تبادل دانش و فناوری که ظرفیت جذب کمتری از سوی صنعت می‌طلبند؛ و افزایش انعطاف‌پذیری آیین‌نامه به‌منظور در نظر گرفتن عوامل موثر بر اهمیت و کاربرد متفاوت هر یک از کانال‌ها در حوزه‌های علمی و بخش‌های صنعتی گوناگون؛ و تمرکز بیشتر سیاست‌گذاران بر تقویت تقاضای علم و فناوری و ظرفیت جذب طرف تقاضا از جمله پیشنهادات سیاستی برآمده از این پژوهش است.
امروز اجماع فراگیری درخصوص اثرگذار بودن نقش دانشگاه‌ها در نوآوری شکل گرفته به‌گونه‌ایکه حتی برخی تحت تاثیر دانشگاه‌های برتر جهان، دانشگاه‌ها را موتورهای نوآوری قلمداد نموده‌اند. این رویکرد در کشور ما نیز گسترش یافته و توانسته گفتمان سیاستی کشور را تحت تاثیر خود قرار دهد. آیین‌نامه‌ ارتقاء به‌عنوان یکی از مهم‌ترین و موثرترین اسناد سیاستی مرتبط با دانشگاه در کشور لازم است براساس فهم صحیحی از نقش دانشگاه‌ها در نوآوری طراحی شده باشد. از‌این‌رو هدف پژوهش حاضر عبارت است از بررسی تصویر پیش‌فرض و دیدگاه زیربنائی آیین‌نامه ارتقاء درباره نقش دانشگاه‌ها در نوآوری. این پژوهش، پژوهشی اسنادی و روش‌شناسی آن متشکل از دو بخش می‌باشد: فراترکیب پژوهش‌های تجربی انجام شده درخصوص نقش دانشگاه‌ها در نوآوری طی 40 سال اخیر و سپس تحلیل اسنادی آیین‌نامه ارتقاء مصوب 1394. در بخش اول نتایج پژوهش نشان می‌دهد دانشگاه‌ها، سهم اندکی در مشارکت مستقیم در نوآوری از طریق تولید محصولات، نمونه‌های اولیه و اختراعات دارند. درعوض دانشگاه‌ها عموما از طریق روش‌های غیرمستقیمی مانند انتشار مقاله و گزارش، ارتباطات غیررسمی با صنعت، کنفرانس‌ها و نشست‌‌های مشترک، استخدام دانش‌آموختگان در صنعت، ارائه مشورت، قرارداد پژوهشی و پژوهش‌ مشارکتی با صنعت در توسعه نوآوری مشارکت می‌کنند. همچنین بخش دوم نتایج پژوهش نشان می‌دهد آیین‌نامه ارتقاء فقط به دسته‌ای از فعالیت‌ها شامل انتشار مقاله و فعالیت‌های آموزشی توجه نسبی نموده و از اهمیت سایر فعالیت‌ها ازجمله همکاری‌های پژوهشی صرف نظر نموده است. براین‌اساس تقویت جامعیت و توازن در آیین‌نامه برای پوشش اثربخش‌تر کانال‌های مشارکت دانشگاه‌ها در توسعه نوآوری؛ توجه بیشتر به کانال‌های تعاملی و همکارانه تبادل دانش و فناوری که ظرفیت جذب کمتری از سوی صنعت می‌طلبند؛ و افزایش انعطاف‌پذیری آیین‌نامه به‌منظور در نظر گرفتن عوامل موثر بر اهمیت و کاربرد متفاوت هر یک از کانال‌ها در حوزه‌های علمی و بخش‌های صنعتی گوناگون؛ و تمرکز بیشتر سیاست‌گذاران بر تقویت تقاضای علم و فناوری و ظرفیت جذب طرف تقاضا از جمله پیشنهادات سیاستی برآمده از این پژوهش است.

مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست‌جمهوری منتشر کرد:

تحلیل آینده‌پژوهانه سیاستگذاری شهر خلاق؛ مطالعه‌ای در شهر تهران

در حوزه جامعه‌شناسی شهری یکی از این پاسخ‌های متأخر به چگونگیِ آینده شهرها ایده «شهرهای خلاق» است. مفهوم شهر خلاق عموماً به‌عنوان شکلی از برنامه‌ریزی راهبردی به کار گرفته شده است. این ایده چنانکه در نظرات لندری و فلوریدا آمده است، ناگزیر با تغییرات بسیار گسترده در نظام اقتصادی و اجتماعی گره خورده است. «شهر خلاق» یکی از تلاش‌های نظری است که آینده کلان‌شهرهای دنیا را با تاکید بر طبقه خلاق و اقتصاد خلاق توصیف و توصیه می‌کند.در این پژوهش با استفاده از روش سناریونگاری بر اساس عدم‌قطعیت‌های کلیدی، این ایده آزمون شده است که «سناریوهای آینده تهران برای توسعه خلاق چیست؟».در پاسخ به این پرسش دو عدم‌قطعیتِ کلیدی استخراج شده با استفاده از روش دلفی دومرحله‌ای عبارتند از «افزایش و یا کاهش اهمیت مشارکت شهروندی، سرمایه‌های اجتماعی و فرهنگی» و «توسعه کسب‌وکارهای نوین یا توسعه صنایع موجود». سناریوهایِ حاصل از تقاطع این دو عدم‌قطعیت عبارتند از «تهران خلاق»، «تهران صنعتی»، «خلاقیت بی‌ثبات» و «تهران آشفته».برای شکل‌گیری شهر خلاق بهترین سناریو سناریوی اول یعنی «تهران خلاق» است و بدترین سناریو، سناریوی آخر یعنی «تهران آشفته» است. در سناریوی آخر نه‌تنها مشارکت شهروندان و سرمایه‌های اجتماعی و فرهنگی اهمیت خود را از دست می‌دهند بلکه با توسعه صنایع موجود، آلودگی‌های محیط‌زیستی و آسیب‌های اجتماعی در تهران تشدید می‌شود.
توان رقابت‌پذیری هویت‌مند هر شهر و منطقه‌ای ارتباطی ناگسستنی با هویت و زمینه‌های هویتی آن مناطق دارد. عوامل زمینه‌ای به‌عنوان عناصر ارزشمند بومی می‌توانند جایگاهی پررنگ در بازتعریف رقابت‌پذیری شهری و کارآفرینی دارا باشد. عدم توجه به ظرفیت‌های ریشه‌دار و بوم‌محور در توسعه و سرمایه‌گذاری‌های شهری و منطقه‌ای می‌تواند به تضعیف هویت و تهدیداتی برای حیات آن‌ها منجر شود.این پژوهش با هدف بازشناسی ابعاد و راهبردهای ارتقای رقابت‌پذیری شهری و منطقه‌ای با محوریت ظرفیت‌های زمینه‌ای در نمونه موردی شهر ارومیه است که با روش پژوهش توصیفی و تحلیلی و میدانی با راهبردی زمینه‌مدار انجام شده است.مزیت‌های رقابتی هویتی در زمینه‌های طبیعی، جغرافیایی، تاریخی، فضایی_کالبدی، مذهبی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، علمی و ورزشی قابل تعریف است.
ارتقای برابری جنسیتی یکی از اهداف مهم یک اقتصاد کارآمد و از راهبردهای توسعه انسانی است. بررسی‌های انجام‌شده نشان‌دهنده نوعی نابرابری جنسیتی در سطح جهانی است. ازاین‌رو شناخت عوامل اثرگذار بر نابرابری جنسیتی از اهمیت خاصی برخوردار است. یکی از این عوامل فناوری اطلاعات و ارتباطات (فاوا) است.بر این اساس، هدف اصلی این پژوهش بررسی تأثیر شاخص توسعه‌یاقتگی فاوا (IDI) و مؤلفه‌های تشکیل‌دهنده آن شامل: دسترسی، استفاده و مهارت، بر شاخص نابرابری جنسیتی در مجموعه‌ای منتخب از 62 کشور درحال‌توسعه و توسعه‌یافته جهان طی دوره زمانی سال‌های 2007 تا 2015است.یافته‌های این پژوهش در قالب داده‌های ترکیبی پویا و روش گشتاورهای تعمیم‌یافته سیستمی (SGMM) حاکی از تأثیر منفی IDI و هر سه مؤلفه تشکیل‌دهنده آن بر شاخص نابرابری جنسیتی در کشورهای مورد مطالعه است. همچنین، تأثیر مؤلفه دسترسی، در کاهش شاخص نابرابری جنسیتی نسبت به سایر مؤلفه‌های IDI، بیش‌تر است.