توهم آمریکایی از نظم جدید خاورمیانه

از زمان حمله آمریکا به عراق در یک جهان تک قطبی در سال 1991، رؤسای جمهور آمریکا در تلاش بوده‌اند نظمی ‌را بر منطقه غرب آسیا تحمیل کنند. نظمی ‌که آمریکا از سال 1991 در منطقه پایه‌گذاری کرد سرانجام با نتیجه‌ای فاجعه بار در دوران بیل کلینتون شکست خورد. پس از آن هم روسای جمهور بعدی، هر کدام به شیوه‌ای درصدد ایجاد نظم نوین در غرب آسیا بودند اما با شکست مواجه شدند. سیاست‌های نادرست آمریکا در قبال این منطقه از جمله نادیده گرفتن ملت‌ها از جمله علل این شکست‌ها بوده است.
نشریه فارن افرز به بهانه سفر اخیر جو بایدن به منطقه به بررسی این سفر و نتایج آن و نظم تحمیلی آمریکا به منطقه پرداخته است.
تصویر توهم آمریکایی از نظم جدید خاورمیانه

الگوی نظم مطلوب آمریکا برای غرب آسیا
اصرار برای ایجاد نظم منطقه‌ای به رهبری آمریکا در عمق سیاست واشنگتن بویژه نسلی از سیاستگذاران این کشور نهفته است که به نظم منطقه‌ای ایجاد شده در خاورمیانه در سال 1991 به عنوان موضوعی آرمانی می‌نگرند که باید از آن الگوبرداری کرد. دوران پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نقطه اوج برتری جهانی آمریکا بود.
پس از مداخله آمریکا در سال‌های 1990-1991 در جنگ کویت، دولت‌های جرج دبلیو بوش و بیل کلینتون تلاش‌های جاه طلبانه ای را برای تنظیم مجدد منطقه حول محور آمریکای تک قطبی و تمرکز بر نظم منطقه‌ای در راستای منافع آمریکا آغاز کردند. برای مدتی کوتاه، همه راه‌ها به واشنگتن ختم می‌شد. آمریکا روند صلح مادرید را برای پایان دادن به درگیری اسرائیل و فلسطین و همچنین برای ایجاد نظم منطقه‌ای به رهبری آمریکا که می‌تواند شامل اسرائیل و کشورهای عربی باشد، آغاز کرد.
متحدان سابق شوروی مانند سوریه به دنبال راه‌هایی برای ورود به این نظم جدید با استفاده از مذاکرات صلح با اسرائیل برآمدند. حتی ایران در دوره پس از جنگ با عراق در تلاش برای بازسازی روابط با اروپا و کشورهای خلیج فارس، «گفتگوی تمدن‌ها» را در سازمان ملل آغاز و گام‌هایی برای تنش زدایی برداشت. بااین وجود، مبانی نظم مورد نظر آمریکا بصورت اصولی ریشه نگرفت و مدیریت نظم منطقه‌ای با مشکل روبرو شد.
سیاست مهار دوگانه ایران و عراق مستلزم ایجاد پایگاه‌های نظامی‌نیمه‌دائم آمریکا در سراسر منطقه، به‌ویژه در خلیج فارس بود. این امر، صرف انرژی دیپلماتیک زیادی را برای مشکلات منطقه می‌طلبید و هر بحران، توجه بیشتر آمریکا را ‌طلب می‌کرد. مقابله با این بحران‌های بی پایان به معنای نادیده گرفتن یا حتی ترویج رژیم‌هایی بود که در نهایت این نظم را تضعیف می‌کردند.
کانون توجه آمریکا در منطقه، مهار عراق بود که مستلزم حفظ یک رژیم تحریمی‌بی‌سابقه بود. قطع ارتباط عراق از واردات و صادرات باعث مرگ و میرهای زیاد و فلاکت انسانی بود که عمیقاً ادعاهای اخلاقی آمریکا را در نگاه اعراب تضعیف کرد. درگیری‌ها بر سر بازرسی‌های تسلیحاتی منجر به اقدامات نظامی‌مکرر شد، مانند عملیات روباه صحرا، عملیات بمباران چهار روزه اهداف عراقی که توسط ایالات متحده و بریتانیا در دسامبر 1998 انجام شد.
آمریکا همچنین نتوانست به وعده صلح اسرائیل و فلسطین عمل کند. دولت کلینتون برای مذاکرات تلاش کرد، اما نتوانست بر ترور اسحاق رابین، نخست وزیر اسرائیل در سال 1995، فعالیت‌ها و اقدامات رو به گسترش حماس، یا گسترش بی امان شهرک سازی توسط اسرائیل در کرانه باختری غلبه کند. واشنگتن به طور مشابه نتوانست صلح اسرائیل و سوریه را تامین کند.
در دهه 1990 نگرانی‌های ناشی از پیروزی اسلام گرایان در انتخابات باعث کم اهمیت شدن جایگاه دموکراسی در منطقه شد. واشنگتن وانمود می‌کرد که دولتهای عرب، می‌توانند جوامع مدنی را تقویت کنند تا روزی برای احیا دموکراسی آماده شوند و این همان استدلالی است که اکثر رژیم‌های عرب امروزی مطرح می‌کنند و تیم بایدن علاقه‌ ندارد آن را به چالش بکشد. در نتیجه این ادعا حکومت‌های خودکامه تثبیت می‌شوند. در نهایت، روزهای شکوه نظم منطقه‌ای به رهبری ایالات متحده در خاورمیانه کمتر از آن چیزی بود که به نظر می‌رسید. مهار عراق و تلاش‌های آمریکا برای تامین صلح اعراب و اسرائیل هر دو شکست خوردند. ایده ایجاد شرایط برای دموکراسی از طریق کار با دولت‌های عرب به نتیجه نرسید. و برجستگی نقش ایالات متحده در تمام این شکست‌ها، مسلماً آن را به هدفی جذاب برای القاعده تبدیل کرد.
تکرار اشتباهات دولت‌های آمریکا در بازسازی نظم منطقه‌ای
دولت‌های پس از کلینتون، هر کدام تلاش کردند نظم منطقه‌ای خاورمیانه را از نو طراحی کنند اما ناکام ماندند. دراین میان، دولت جورج دبلیو بوش پس از حملات 11 سپتامبر، استراتژی برتری آمریکا را در پیش گرفت. محور این نظم جدید منطقه‌ای «جنگ جهانی علیه تروریسم» بود که در خاورمیانه شامل همکاری نزدیک با سرویس‌های امنیتی منطقه و گسترش حضور آمریکا بود. البته ثابت شد که حمله به عراق برای برکناری صدام واقعا فاجعه بار بود و بی ثباتی را در قلب خاورمیانه ایجاد کرد.
اشغال عراق توسط آمریکا باعث قدرت گرفتن ایران و جنبش‌های سلفی سنی مانند داعش شد و سیل میلیون‌ها پناهنده را به وجود آورد. جنگ عراق تمایل و توانایی آمریکا برای اقدام نظامی‌در خاورمیانه را از بین برد و با پیروزی ایران در استقرار متحدانش در موقعیت‌های مسلط در عراق به پایان رسید. این «خاورمیانه جدید»، اصطلاحی که کاندولیزا رایس، وزیر امور خارجه بوش در طول اوج جنگ سال 2006 اسرائیل علیه لبنان ابداع کرد، خشونت آمیز و بیش از حد رقابتی بود، اما از نظر ساختاری، کاملاً شبیه امروز بود. یک طرف آن چیزی بود که مقامات آمریکایی آن را «محور میانه‌روها» می‌نامیدند که شامل اسرائیل و اکثر کشورهای عربی زیر چتر امنیتی آمریکا می‌شد و طرف دیگر «محور مقاومت» بود که شامل ایران، سوریه و بازیگران غیردولتی مانند حماس و حزب الله است.
باراک اوباما دیدگاهی واقعاً متفاوت از نظم منطقه‌ای ارائه کرد که مبتنی بر ایجاد توازن قوای پایدار و قابل اجرا بین ایران و همسایگانش از طریق دیپلماسی هسته ای و کاهش حضور نظامی‌آمریکا بود. اسرائیل، عربستان سعودی و امارات عربی متحده تقریباً با تمام تلاش‌های دولت اوباما، از جمله توافق هسته ای ایران، مخالفت کردند. کشورهای حاشیه خلیج فارس نمی‌خواستند با ایده‌های اوباما برای اشتراک‌گذاری منطقه با ایران کنار بیایند یا با ایده‌های جدید او درباره پذیرش دموکراسی و قیام‌های بهار عربی ارتباط برقرار کنند. مقامات اسرائیلی هم مخالف ایده اوباما درباره از سرگیری مذاکرات صلح بودند که در جهت ایجاد یک کشور فلسطینی فعالیت کند. ایران نیز پس از امضای توافق هسته‌ای نشان داد که تمایلی به تعدیل معنادار سیاست‌های منطقه‌ای خود ندارد. این امر تلاش‌های اوباما برای ایجاد نظم منطقه‌ای جدید را تضعیف کرد.
با آغاز ریاست جمهوریی دونالد ترامپ، اسرائیل، عربستان سعودی و امارات - مانند بسیاری دیگر از رهبران عرب - از بازگشت به مدل «خاورمیانه جدید» دوران جورج دبلیو بوش استقبال کردند. ترامپ نظرات آنها را به عنوان دیدگاه‌های خود پذیرفت و از فشار بر کشورهای عربی درباره سوابق حقوق بشری آنها یا فشار بر آنها برای حل مسئله فلسطین دست برداشت. دولت او توافق هسته ای ایران را رها کرد و در عوض آنچه را که "فشار حداکثری" علیه ایران می‌نامید دنبال کرد. اما بار دیگر، تلاش‌ها برای تحمیل نظم منطقه‌ای، نتیجه معکوس داشت.
استقبال شدید وی از رهبران کشورهای عربی و اسرائیل، تشویق مداخله جویی‌ها و جنگ‌های داخلی و شکست‌های دولتی در سراسر منطقه، از یمن تا لیبی و سوریه را سرعت بخشید. سرکوب فزاینده در داخل این کشورها تنها بی ثباتی داخلی و خطر قیام‌های مجدد را افزایش داد، در حالی که تصرف سریع سرزمین‌های فلسطینی توسط اسرائیل باعث بروز بحران‌های مکرر شد. از سوی دیگر، عدم اقدام علیه ایران پس از حمله بی‌سابقه به دو تاسیسات نفتی کلیدی در داخل عربستان سعودی در سال 2019 برای سران منطقه نوعی هشدار تلقی می‌شد. هشداری که می‌گفت: اگر نمی‌توان روی دوست‌ترین دولت آمریکا حساب کرد که به چنین حمله تجاوزکارانه‌ای پاسخ نظامی‌دهد، آیا به تضمین‌های امنیتی آمریکا می‌توان اعتماد کرد؟
دولت بایدن و پروژه نظم منطقه‌ای آمریکایی
امروز، خلیج‌فارس منطقه‌ای مستقل‌تر است و کشورهای عربی می‌خواهند و می‌توانند بدون توجه به یک حامی‌ابرقدرت عمل کنند. علیرغم آتش بس‌های اخیر، درگیری‌ها در لیبی، سوریه و یمن کماکان به تدریج کاسته شده اما ممکن است در هر زمانی دوباره شعله ور شود. پادشاهان در سراسر منطقه، ثبات را پیش بینی می‌کنند، اما در واقعیت، شرایط اقتصادی و سیاسی امروز بدتر از آستانه قیام‌های 2011 است.
نبود هرگونه امید برای راه حل دو کشوری یا هرگونه محدودیت جدی بین‌المللی برای ادامه اشغال، گسترش بی امان اسرائیل در کرانه باختری و استمرار محاصره غزه هر لحظه احتمال جرقه بحران جدید وجود دارد. در عین حال، آمریکا با دعواهای سیاسی و دوقطبی اداره می‌شود. واشنگتن تا حد زیادی حتی تظاهر به ترویج دموکراسی یا حقوق بشر را کنار گذاشته است. مدافعان اسرائیل و کشورهای حاشیه خلیج فارس معتقدند توافق‌نامه ابراهیم چشم‌اندازی را برای منطقه‌ای ترسیم می‌کند که می‌توان پیرامون آن نظم جدیدی ایجاد کرد، اما همه شواهد نشان می‌دهد که عموم مردم عرب ایده عادی‌سازی روابط با اسرائیل بدون حل مسئله فلسطین را رد می‌کنند.
سفر بایدن و ناکامی ‌در بازسازی نظم آمریکایی در منطقه غرب آسیا
دولت آمریکا به علت احتمال از بین رفتن مذاکرات هسته‌ای با ایران و فشارهای ناشی از بحران اوکراین بر این باور بود که باید روابط خود را با عربستان سعودی و دیگر متحدان منطقه‌ای از نو تنظیم کند تا بهتر بتواند با طیف وسیعی از موضوعات مقابله کند. در واقع هدف جو بایدن از سفر به منطقه، سوق دادن کشورهای این منطقه به سوی نظم منطقه‌ای جدید مبتنی بر همکاری اسرائیل و اعراب علیه ایران به رهبری آمریکا بود. اما گام‌های کوچکی در این راستا برداشته شد.
این سفر در حالی به پایان رسید که برخلاف تصور، عربستان سعودی متعهد به افزایش تولید نفت نشد، هیچ منتقدی طعم آزادی از زندان‌های این کشور را نچشید و ولیعهد سعودی هرگونه انتقاد علیه قتل جمال خاشقجی را رد کرد. در مقابل، آمریکا هم در برابر قتل شیرین ابوعاقله، خبر‌نگار فلسطینی- آمریکایی توسط ارتش اسرائیل سکوت کرد و عربستان سعودی هیچ اقدام عمده ای در جهت عادی سازی روابط با اسرائیل انجام نداد و هیچ اتحاد امنیتی جدیدی منعقد نشد.
همسویی اسرائیل با کشورهای عربی علیه ایران چندین دهه است که اجرا می‌شود و در حال افزایش است. توافقنامه ابراهیم که ابتدا در دولت ترامپ امضا شد، همکاری‌ها را رسمی ‌و علنی کرد و به صراحت مسائل فلسطین و حقوق بشر را از معادله حذف کرد. اکنون آمریکا کشورهای عربی را برای پذیرفتن نظم منطقه‌ای که اسرائیل را در بر بگیرد، تشویق می‌کند اما این نظم جدید در زمان تشدید بحران اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در بسیاری از نقاط منطقه احتمالاً همچون گذشته نتیجه معکوس خواهد داشت.
درواقع، موضوع تدوین نظم منطقه‌ای خاورمیانه به رهبری آمریکا حداقل از سال 1991، زمانی که واشنگتن عملیات نظامی ‌را با موفقیت برای بیرون راندن صدام حسین از کویت رهبری کرد، آغاز شد اما خاورمیانه امروز در شرایطی نیست که واشنگتن بصورت یکجانبه دستور دهد. رهبران خاورمیانه، جهان چندقطبی را ترجیح می‌دهند و این مسئله را می‌توان در خودداری آنها در جانبداری از ایالات متحده و اروپا در برابر روسیه مشاهده کرد. چنانچه بایدن با وارد کردن اسرائیل و دولت‌های عربی به یک اتحاد رسمی ‌منطقه‌ای علیه ایران بر اساس شرایط خودش تنها اشتباهات گذشته را تکرار کرده و این نظم با معکوس کردن پیشرفت به سمت تنش زدایی، تشویق سرکوب داخلی و هموار کردن راه برای دور بعدی قیامهای مردمی‌از بین خواهد رفت.
نتیجه گیری
نظم منطقه‌ای دهه 1990 در یک جنگ غیرضروری و فاجعه بار پایان یافت. خروج یکجانبه ترامپ از توافق هسته‌ای ایران در سال 2018، تلاش اوباما برای ایجاد نظم جایگزین را به شدت شکست داد و بایدن نتوانست بر اثرات سمی‌ آن غلبه کند. دراین شرایط، راهی که بایدن برای بازسازی نظم منطقه‌ای طی می‌کند، احتمال نتیجه فاجعه بار را بیشتر می‌کند.

*انتشار‌ این مطلب لزوما به معنای تایید محتوا توسط مرکز بررسی‌های استراتژیک نیست و صرفا به‌منظور بهره‌برداری نخبگانی منتشر شده است.

136286
ارسال نظر

  1. مخاطبان و فرهیختگان گرامی؛ نظرات حاوی مطالب توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور منتشر نمی‌شود.