آسیب‌شناسی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از منظر نهادگرایی

نگارندگان در این نوشتار در پی بررسی آسیب‌شناسی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در طول چهار دهه گذشته از منظر نهادگرایی، به دنبال یافتن پاسخ این سؤال بودند که نهادهای اساسی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران کدامند و چرا این نهادها به برخی از اهداف سیاست خارجی خود دست پیدا نمی‌کنند؟
تصویر آسیب‌شناسی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از منظر نهادگرایی

در مقدمه این مقاله آمده است:

فرض کلی سیاست خارجی این است که دولت به‌عنوان نهادی اجتماعی در دو محیط قرار دارد: از یک‌سو، محیط داخلی که متشکل از همه نهادهای دیگر واقع در قلمرو مشخص شده توسط دولت و تعاملات آن‌ها با یکدیگر است، و از سوی دیگر، محیط خارجی که متشکل از همه دولت‌های دیگر و تعاملات آن‌ها با محیط و یکدیگر است. نظریه روابط بین‌الملل متعارف فرض می‌کند که دولت پیوسته درگیر تلاش برای مداخله در هر دو محیط است؛ یعنی در سیاست داخلی و خارجی وارد می‌شود (براون؛ آینلی،1391: 101). سیاست خارجی تصمیم‌ها، کنش‌ها و اقدامات یک کشور در قبال سایر بازیگران و محیط بین‌المللی است (رینولدز،1380: 63)؛ که بر پایه یک طرح و برنامه و راهبرد از پیش تعیین شده به‌وسیله تصمیم‌گیرندگان برای تأمین اهداف مشخص و معین صورت می‌گیرد (دهقانی فیروزآبادی،1394: 21). به‌بیان‌دیگر، سیاست خارجی متشکل از اهداف، استراتژی‌ها، تدابیر، روش‌ها، دستورالعمل، رهنمودها، برداشت‌ها و توافق‌ها است (خوشوقت،1375: 145). همه دولت‌ها به‌واسطه این حقیقت صرف که موجودیت جدای بین‌المللی دارند به یک سیاست خارجی راهبردی در قبال دولت‌های دیگر و سایر بازیگران بین‌المللی متعهد هستند. سیاست خارجی با این نیت دربرگیرنده اهداف و تدابیری است که تصمیمات و اقدامات دولت را در ارتباط با مسائل خارجی- به‌ویژه با سایر کشورها- راهبری می‌کند (جکسون؛ سورنسون،1394: 393-392).

برخی تحلیل کرده‌اند که سیاست خارجی دولت اسلامی، برگرفته از منابع اسلامی است به‌طوری‌که پایبندی به این اصول که مستند به قرآن و سنت است، وجه تمایز دولت اسلامی از دیگر دولت‌ها خواهد بود. اصول سیاست خارجی دولت اسلامی برای دستیابی به اهداف آن، ابزارها و استراتژی را مشخص می‌کند و حدود استفاده از هر ابزار و شرایط آن را تعیین می‌نماید (حقیقت،1376: 23). انقلاب اسلامی نخستین انقلاب مذهبی عصر حاضر، یا به تعبیر دیگر، اولین شورش بزرگ علیه نظام‌های زمینی بود که در فرایند آن، گفتمانی سیادت‌طلب شکل گرفت که با تمامی بداعتش، ریشه در سنت دیرینه اسلام داشت (صحرایی،1390: 140). انقلاب تحت تأثیر یک ایدئولوژی طبقاتی یا گروهی نبود، بلکه از ایدئولوژی اسلامی نشأت گرفته بود؛ که هم با نظام استبدادی و هم با نظام استعماری در تضاد بود و مهم‌ترین هدف آن برقراری عدالت در سطح جامعه و نظام بین‌الملل است. با توجه به جایگاه و نقش ایدئولوژی اسلامی نه‌تنها اهداف و جهت‌گیری‌های سیاست خارجی ایران را مشخص می‌سازد، بلکه معیارهای سنجش و توجیهات لازم را برای کنش‌ها نیز فراهم می‌کند (ستوده،1385: 81-79). با توجه به این مسأله، گفتمان جمهوری اسلامی هم در درون خود استقلال و آزادی را جستجو می‌کرد چون این گفتمان بُعدی فراملی داشت می‌خواست آمال خود را در دیگر نقاط جهان و با همکاری با جنبش‌های آزادی‌بخش محقق کند (صحرایی،1390: 141). علاوه بر این، اصول سیاست خارجی جمهوری اسلامی نیز در کتاب، سنت، سیره معصومین و شیوه حکومتی آنان ریشه دارد. بر اساس اسناد رسمی، به‌ویژه قانون اساسی، بیانات امام خمینی و عملکرد رفتاری ایران، اصول سیاست خارجی جمهوری اسلامی عبارت‌اند از: نفی سلطه‌گری و سلطه‌پذیری؛ استکبارزدایی، ظلم‌ستیزی و عدالت‌خواهی؛ حمایت از مستضعفان و محرومان؛ حمایت و دفاع از حقوق مسلمانان؛ همزیستی مسالمت‌آمیز و صلح‌طلبی؛ عدم‌مداخله در امور داخلی کشورها و احترام متقابل؛ تعهدات به قراردادها و قوانین بین‌الملل (صدقی،1386: 63).

حال ما در این نوشتار در پی بررسی آسیب‌شناسی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در طول چهار دهه گذشته از منظر نهادگرایی هستیم. ما همچنین به دنبال این هستیم که چرا سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در موضوعات منطقه‌ای و بین‌المللی منزوی است؟ چرا از تریبون‌های مختلفی که مواضع سیاست خارجی را اعلام می‌کنند گزاره‌های متفاوت اعلام می‌شود؟ چرا نهادی در ایران به دنبال تنش‌زدایی و نهادی دیگر به دنبال دکترین مقاومت است؟ کدام نهادها در سیاست خارجی نقش تعیین‌کننده‌ای دارند و آیا ساختار دولت در جمهوری اسلامی ایران تأثیری بر فلسفه، دکترین و سیاست امور خارجه دارد؟ بر این اساس سؤال اصلی که در این پژوهش در پی پاسخ‌گویی به آن هستیم عبارت است از این‌که نهادهای اساسی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران کدامند و چرا این نهادها به برخی از اهداف سیاست خارجی خود دست پیدا نمی‌کنند؟ در پاسخ و به‌عنوان فرضیه اصلی این پژوهش باید گفت که موازی‌کاری‌های نهادهای تعیین‌کننده سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران (مذهب‌گرایان، دیوان‌سالاری، مردم‌سالاری و نظامی‌گرایان) و عدم رعایت الزامات نهادی از سوی این نهادها، منجر به عدم موفقیت آن‌ها در اهداف سیاست خارجی‌شان شده است.

برای مطالعه و دریافت متن کامل این مقاله، روی لینک زیر کلیک کنید.

125611
ارسال نظر

  1. مخاطبان و فرهیختگان گرامی؛ نظرات حاوی مطالب توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور منتشر نمی‌شود.